عضویت کاملا رایگان پزشکان

وجود نام پزشک در دکتریاب به منزله عضویت پزشک در دکتریاب نیست !!!

پزشک در سامانه عضو است
دکتر بهزاد تریوه QR
کانال دکتریاب در تلگرام

دکتر بهزاد تریوه

43 نفر رای دادند که 74% کاربران این پزشک را پیشنهاد میکنند.

مطب دکتر بهزاد تریوه

سعادت آباد (چهار راه مسجد) - ابتدای بلوار دریا- مجتمع پردیسان شماره 48 -طبقه 3- واحد 7
 

تلفن مطب دکتر بهزاد تریوه

66198841 - 09196868832

آیا اطلاعات اشتباه یا قدیمی است! اینجا کلیک کنید

  • در صورت مطلع بودن از آدرس و شماره جدید آن را در کادر زیر وارد نمایید و در غیر این صورت تنها ارسال را بفشارید.

موبایل دکتر بهزاد تریوه

09196868832

ایمیل دکتر بهزاد تریوه

-

سایت دکتر بهزاد تریوه

وب سایت دکتر بهزاد تريوه
بیوگرافی دکتر بهزاد تریوه

 دکتری تخصصی روانشناسی

رواندرمانی بیماری های روانشاختی

مشاوره ازدواج

مشاوره خانواده
 
عضو انجمن روانشناسی بالینی ایران

عضو انجمن روانشناسی ایران

عضو انجمن روانپزشکی کودک و نوجوان
 
 

تعداد بازید: 14227 بار

اگر دوست دارید اطلاعات دکتر را با دوستانتان به اشتراک بزارید:
دکتر بهزاد تریوهReviewed byDoctor-yab.ir4

  • دیدگاه ها
  • ارسال دیدگاه
  1. ☺ nazi31 تیر 1394 - 18:19
    سلام آقاي دکتر من تصميم دارم خود کشي کنم خواهش ميکنم کمکم کنيد من 16 سالمه
    بهزاد تریوهدوست 16 ساله عزيز، حتما با يک مشاور خوب صحبت کن. خودکشي هيچ مساله اي رو درست نمي کنه
    Doctor-yab.ir
    سلام
    با خودکشي چيزي درست نميشه بلکه بدتر از اون چيزي که فکر ميکني ميشه !! سعي کن عاقلانه با مشکلاتت روبرو شو اگر نتوني تو اين سن با مشکلاتت کنار بياي در ادامه زندگي به بهت سخت ميگذره و تنها کسي که ميتونه زندگي رو برات سخت کنه و يا بهتر کنه خودت هستي و اگر اعتقاد به شانس يا بخت خوب و بد داري بدون که خوب يا بد بودنش رو خودت مشخص مي کني. دوست عزيز بهتر است با يک متخصص روانپزشک از نزديک گفتگو کنيد.
    موفق باشيد

  2. ☺ فرزان 6 آبان 1394 - 11:49
    با عرض سلام وخسته نباشيد
    من يه دختر 15ساله دارم خيلي وقته خيلي پرخاشگر شده باهاش من خيلي دوستانه برخورد ميكنم ولي مادرش نه. مدت يك ساله رفتارش خيلي عوض شده دوستاني انتخاب ميكنه كه همشون به يه نوعي داراي اخلاق وشئونات بدي هستن واز اونها سر مشق ميگيره تمام امكانات رفاهي ولوازم در اختيارشه .در اين شبكه هاي اجتمائي وارد ميشه ومخفيانه با پسر ها در ارتباطه بارها وبارها باهاش صحبت كردم ومسائل رو براش گفتم ولي بازم به طور مخفيانه ادامه ميده جديدا از رابطه با يه پسر شارژ تهيه كرده وتمام ساعاتهاشو بدور از منو مادرش با گوشي با اونه راهنمائيم كنيد تا بتونم اونو به خانواده برگردونم
    بهزاد تریوهسلام
    دختر شما در مرحله حساسي هست که روانشناسان به اين دوره سني دوره (طوفان و فشار) مي گويند. رفتارهاي ايشون پيش از موعد شکل گرفتن و شما رو نگران کردند.
    حتما از يه مشاور وقت بگيريد.

  3. ☺ نیلوفر27 بهمن 1394 - 13:11
    سلام آقاي دکتر
    من مدتي است که يکسري چيزها مثل بعضي کلمات، اسامي و حتي افکارم رو فراموش مي کنم ... براي رفع مشکلم ميتونم به شما مراجعه کنم
    بهزاد تریوهسلام وقت بخير. فراموشي علل متفاوتي دارد. بهتر است براي چکاپ کامل سلامت روان اقدام نماييد. کلينيک تخصصي رواندرماني ما، آماده انجام آزمايشات مختلف سلامت روان مي باشد.

  4. ☺ بی عرضه1 اسفند 1394 - 1:51
    دو ساله که شديدا دچار عذاب روحي هستم
    در اين مدت 8 تا روانشناس عوض کردم ولي واقعا نتونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم
    به خاطر يادآوري يه حادثه که مربوط به 25 سال پيش مي شد حالاحالم بده
    4 جلسه شوک گرفتم
    و انواع داروها رو به فواصل مختلف استفاده کردم
    2 بار رست به خودکشي زدم ولي حتي عرضه انجام درست اونها رو هم نداشتم
    تحمل جلسات روانکاوي رو نداشتم و هر دو جلسه شديدا حالم بد شد
    سعي مي کنم اوضاع تحت کنترلم باشه ولي ...
    دوباره دارم به خودکشي فکر مي کنم ولي از طرفي هم مي ترسم
    و البته از طرفي اين فکرها راحتم نمي زارن
    کلافه کلافه ام

    بهزاد تریوهسلام وقت بخير.
    ببينيد عوض کردن روانشناس بطور مکرر باعث ميشه درمان شما در سطحي ترين شکل ممکن عقيم بمونه. شما حتما بايد تحت درمان سريع قرار بگيرين و تحت نظر تيم متخصص روان قرار بگيرين. خاطرات قديمي که اينقدر حال شما رو خراب کردن ممکنه علايم يک اختلال اضطرابي بنام PTSD باشند که درمان خاص خودش رو ميطلبه. البته حتما بايد معاينه بشين.

  5. ☺ سعید19 فروردین 1395 - 1:53
    سلام آقاي دکتر شما به شخصي که بد ريخت پنداري حاد داره ميتونيد کمک کنيد؟
    بهزاد تریوهسلام وقت بخير
    بله رواندرماني لازمه.
    به قول حضرت مولانا: «صورت ظاهر چه جويي اي جوان/رو معاني را طلب اي پهلوان». افرادي که عزت نفس آنها از منابع مختلف مثل اخلاق، دانش، کمالات، هنر، درک و فهم، تحصيلات، بشردوستي منشا مي گيرد قطعا به ظاهر خود به عنوان بخشي از شخصيت و وجود خود مي نگرند، نه اينکه تنها دارايي آنان ظاهرشان باشد که روي آن وسواس پيدا کنند.
    موفق باشيد

  6. ☺ alone....8 اردیبهشت 1395 - 21:45
    بارها و بارها خواستم خودم حال خودمو خوب کنم....
    اما هربار شکست خوردم....هربار خودمو گول زدم که عب نداره اينبار حتما ميشه......
    يه بغض عجيبي شبا گلومو ميگيره.....
    يه آدمي بودم که فرکانس مثبت بودنم کيلومترها اطرافم رو پر مي کرد.... اما حالا فقط تنها ميشينم يه گوشه و بغض مي کنم.....
    از اينکه انقدر و بيشتر از سنم سختي کشيدم.....اشک ريختم و تنها بودم....... از اينکه هربار خدا رو صدا ردم اما سکوت ميکنه و چيزي نميگه.......
    از اينکه به خودکشي فکر ميکنم و جراتشو ندارم........
    تمام فرصتامو دارم از دست ميدم.....
    شدم يه آدمي که مرگشو زندگي ميکنه......
    حتي براي مراجعه به مشاورم تو شبهم.....نميدونم چيکار کنم.....
    دارم ديوونه ميشم......................
    بهزاد تریوهوقتي همه چيز روبراه است که اميدواري معنا ندارد ،
    اميد زماني ارزشمند است که همه چيز در بدترين شرايط است؛
    پس...
    هيچ وقت نا اميد نشو ،
    بويژه در اوج تاريکي و تنهايي و تلخي ...

    حتما با روانشناس خود تماس بگيريد و با وي ملاقات کنيد.

    خدا را فراموش نکنيد، همه ي ما روزگاري زمين خورده ايم و سخت ترين ها را چشيده ايم.
    موفق باشيد

  7. ☺ امید16 اردیبهشت 1395 - 19:17
    سلام دکتر تريوه

    من 3 ماهه که منتظر وقت ملاقات با شما هستم. چرا اينقدر وقت هاتون پره؟
    بهزاد تریوهسلام وقت بخير

    متاسفم از اينکه وقت گران بهاتون گرفته شده ولي در شرايط حاضر اولويت با مراجعيني هست که از لحاظ رواني در شرايط مناسبي نيستند و نياز به مراقبت و توجه بيشتري دارند. لطفا نام خود را در ليست انتظار مطب بگذاريد تا در نزديک ترين زمان ممکن با شما تماس گرفته شود و يا با همکاران روانشناس، مشاور و روانپزشک خوبم در ديگر کلينيک ها تماس بگيريد.

    باز هم پوزش ميطلبم، موفق و پيروز باشيد

  8. ☺ بانو22 اردیبهشت 1395 - 18:55
    سلام آقاي دکتر تريوه .من اصلا اعتمادبه نفس ندارم .ميخوام يه کاري رو شروع کنم همش فک ميکنم نميتوتم نميشه خسته شدم چيکار کنم

  9. ☺ N26 اردیبهشت 1395 - 10:40
    سلام.شوهرم اصن رفتار درستي تو زندگيم نداره وقتي مياد خونه ن حرفي ميزنه ن چيزي ميگه فقط تي وي ميوه شام خواب انگار ن انگار منو دخترم ک 6سالشه تو خونه وجود داريم.ازش ميپرسم ک دوسم داري يا ن دليل رفتارات چيه ميگه دوست دارم ولي من همينم.ي ادم چن سال ميتونه با اين جور ادمي زندگي کنه واقعا خسته شدم تو جمع ن باهام حرفي ميزنه ن چيزي همه درباره رفتارش نظر ميدن توروخدا راهنماييم کنين ميخام زندگيم درس شه راحت زندگي کن.ممنون از شما

  10. ☺ فاطمه1 خرداد 1395 - 15:40
    سلام وقتتون بخير دکتر، من هوش و توانايي بالايي دارم اما بخاطر ناراحتي گذشته روحيم يکم ضعيف شده وهوش و حواسم رو نميتونم جم کنم، خيلي سعي کردم تغيير کنم الان محيط کاري که هستم اجازه نميدن کار کنم چون حواسم جم نيست چکارکنم بنظرتون؟؟؟ وقتم تلف شده عصابم خيلي خرده، از اينکه به باور نميرسم ناراحتم
    بهزاد تریوهبا سلام و وقت بخير
    گمان مي کنم موضوعي که با آن درگير بوده ايد، پرونده اش هنوز در ذهنتان باز است و همچنان از شما انرژي مي گيرد. بايد موضوع را بازتعريف کنيد، موانع و چالش هاي موضوع را بررسي کرده و براي آينده برنامه ريزي کنيد.
    همين طور از تمرين هاي ذهن آگاهي نيز استفاده کنيد.

  11. ☺ bahar20 خرداد 1395 - 9:20
    سلام اقاي دکتر !
    من يه دختر 16 سالم که چند وقته با خانوادم به مشکل خوردم.
    خانوادم فکر ميکنن که من هنوز بزرگ نشدم و بايد رو من کنترل داشته باشن و بنظرشون اينجوري ديگه روي من تسلط دارن ولي من فقط دارم عذاب ميکشم و بخاطر يه بيرون رفتن ساده مجبورم به هزار روش بپيچونمشون ... من چيکار بايد بکنم

  12. ☺ بهار22 خرداد 1395 - 21:21
    اقاي دکتر خانواده من خيلي مطيع حرف مردم هستن و فقط براشون حرف مردم مهمه و از طرفي واقعا باعث عصبي شدن من شدند و کل فکر و ذهنم درگيره اينه که چه جوري خودمو بهشون ثابت کنم ... خسته شدم از اينهمه طعنه شنيدن و مث پرنده تو قفس بودن

  13. ☺ نوید23 خرداد 1395 - 10:24
    سلام بر شما
    من دو تا مشکل دارم يکي و مهم ترين اش يادآوري افکار خشن در ذهن خود و بسط و گسترش آن و رنج کشيدن بيهوده است و هر روز از صبح که پا ميشم تا شب درگير اين هستم که آيا امروز مي توانم به آن فکر نکنم يا نه

    مشکل دوم تسلسل استدلالي در پايه ريزي نظام اخلاقي فلسفي و درک ناتواني در استدلال استنتاجي است که انگار نمي شود از تسلسل رهايي يافت

  14. ☺ فرشته29 خرداد 1395 - 10:5
    سلام اقاي دکتر من با اقايي قصد ازدواج دارم خانوادهاي هردومون در جريانند حتي دوبار خواستگاري هم اومدن و اشناييت خانوادگي داريم با هم اما مادر پدر من از سال پيش که اولين خواستگاري رو اومدن تا الان همش دارن بهانه هاي جورواجور ميارن اصلا حاضر نيستن باهامون کنار بيان و تکليفمونو مشخص کنن...
    با اين حال که تحقيق رفتن نتيجش خوب بوده و با اين حال که بابام دوبار با خوده پسره حرف زده اما بازم بهونهاي الکي ميارن..واسمون سخت شده اين بلاتکليفي دکتر...چيکارکنم؟
    بهزاد تریوهيا همراه والدين نزد مشاور و روانشناس تشريف ببريد و موضوع را با متخصص مطرح کنيد. چرا که هيچ پدر و مادري بد فرزندش را نمي خواهد، يا موضوعي هست که شما از آن بي اطلاع هستيد، يا والدين از موضوع خاصي درمورد ايشان هراس پيدا کرده اند.
    خوشحال باشيد که آنها به ازدواجتان حساس هستن.
    يا فرد معتمدي را واسطه کنيد تا موضوع را شفاف تر بررسي کند.

  15. ☺ فاطمه12 تیر 1395 - 0:35
    سلام اقاي دکتر .من الان دوماهه که نامزد کردم.نامزدم دوتا مشکل داره نميدونم بايد چيکار کنم؟يکي اينکه ن روز اول بهش گفته بودم ک هربار به ديدن من مياي برام گل بگير ولي يکي در ميون خاسته ي منو انجام ميده.يکي ديگه هم اين که بيرون که ميريم درسته دست و دل بازه ولي يکي دوبار بدون شام منو اورده خونه.ميخاستم بدونم اينا مسايل جدي هستن ؟بايد چيکارکنم؟ميخام بدونم بعدا به مشکل برميخورم يانه؟
    بهزاد تریوهسلام
    1- گل گرفتن آنهم هر دفعه نه تنها جالب نيست بلکه اجبارش براي نامزدتون ملال آور خواهد بود و بعد از مدتي ازتون سرد ميشن.
    2- اينکه يکي دوبار بدون شام رفتيد خونه، و اينکه ايشون هم آدم خسيسي نيستن مشکلي ايجاد نمي کنه. انسان ها قدرت ذهن خواني ندارند! اگر خواسته اي از ايشان داريد مستقيم و بدون تعارف درميان بگذاريد. هر موضوعي که لازم است بداند را الان (در دوران نامزدي) به وي بگوييد، وگرنه اگر به دوران زندگي مشترک پا بگذاريد اوضاع پيچيده مي شود.

  16. ☺ حمیده23 تیر 1395 - 19:20
    سلام اقاي دکتر
    من6 ساله که با يک نفرهستم بهد 6 سال ميخوايم باهم ازدواج کنيم ولي اون متاسفانه دچار تشويش خيلي بدي شده توروخدا کمکون کنيد اوضاعمون خيلي داغونه
    بهزاد تریوهسلام
    ممکنه طرفتون آمادگي ازدواج رو نداشته باشه، يا از طرف خانواده مساله اي پيش اومده باشه و...
    هرچيزي که باشه به خاطر داشته باشيد::: هرگز با فردي که دچار تشويش هست ازدواج نکنيد! بگذاريد اگر تشويش و نگراني اش آرام گرفت تصميم بگيريد. چون تصميمات مهم زندگي مانند ازدواج را نبايد سراسيمه و هيجاني اتخاذ کرد.
    با ايشان به دفاتر متخصصان روانشناسي و مشاوره مراجعه کنيد.

  17. ☺ سما6 مرداد 1395 - 16:23
    سلام
    من الان 7سال ازدواج کردم شوهرم 1سال همش بهم خيانت کرده احساس ندامت کرده واقعا ديگه نميدونم چيکار کنم همشم ميندازه تقصير من که من بد رفتاري کردم خداروشکر بچه اي هم نداريم کاراش داره بهم جنون ميده چند وقت پيش يکي از کاراشو فهميدم از جنون ميخواستم خودکشي کنم نميدونم چيکار کنم
    بهزاد تریوهسلام
    خيانت موضوع ساده اي نيست که بخواهيد خيلي ساده باهاش کنار بيايد. فهم علت خيانت، شخصيت و نيت همسرتون و نوع ندامت و قصد براي جبرانش خيلي مهمه که بايد بررسي بشه. از متخصصين کمک بگيريد.

  18. ☺ شيوا16 مرداد 1395 - 3:21
    سلام آقاي دکتر من 3 ماه هست عقد کردم،به طرز وحشتناکي عصباني ميشم و به خودم و نامزدم آسيب ميزنم همه چيرو ميشکونم ،در ماشين رو باز ميکنم که بپرم پايين
    خواهش ميکنم يه وقت بهم بديد چون نميخام طلاق بگيرم
    بهزاد تریوهسلام وقت بخير
    بنظر ميرسه شما در تنظيم و تعادل هيجان هاي خودتون در شرايط پرتنش مشکل داشته باشيد.
    براي درمان شروع کنيد.

  19. ☺ بهار28 مرداد 1395 - 16:29
    سلام آقاي دکتر، من يه دختر 20 ساله هستم! مدتيه که از اعصابم به شدت ضعيف شده و خيلي سريع با همه خصوصا خانواده ام دعوا ميکنم، و خيلي هم گوشه گير شدم، يعني حوصله هيچکس رو ندارم، دوست دارم تنها باشم و کسي رو نبينم و با کسي حرف نزنم، به محض اينکه يکي از اعضاي خانواده ام باهام حرف ميزنه (حتي وقتي سلام ميکنن بهم) بطور ناخودآگاه بهش پرخاش ميکنم که البته خودم هم به شدت از اين وضعيت ناراحتم! و مدتهاست که براي راحت تر بودن خودم شبها که بقيه ميخوابن من بيدار ميمونم و کارهامو انجام ميدم و روزها ميخوابم تا کمتر بقيه رو ببينم، بقيه اوقات روز رو هم تو اتاقم تنها هستم! قبلا در طول روز ساعت هاي زيادي رو با دوستام حرف ميزدم و باهاشون چت ميکردم اما مدتيه ک بعد از چند دقيقه از حرف زدن با اونها هم خسته و عصبي ميشم و ديگه صحبتمونو ادامه نميدم!
    خودم از اين وضعيت ديگه خسته شدم و نميدونم که بايد چه کاري انجام بدم تا خوب بشم، ميخواستم اگه ممکنه کمکم کنيد و راهنمايي کنيد که چه کاري بايد انجام بدم!
    ممنون

  20. ☺ عاطفه29 مرداد 1395 - 19:28
    سلام
    روزهاي سختي در گذشته ي من وجود داشته که همچنان عذابم ميده، از رفتارهاي ديگران بيش از حد عصباني ميشم، حوصله مهمون رو ندارم و با رفتار هاي عجيبي که خودم هم ناراحت ميشم ديگران رو هم ناراحت مي کنم، افسردگي شديد رو درون خودم حس مي کنم، اما موقعيت دکتر رفتن رو ندارم، مي خوام کمي رها باشم و از همه دور، حتي انقدر دور که به مهاجرت فکر مي کنم..
    خسته ام و بسيار غمگين، سر و دست راستم مدت هاست درد مي کنه، حس ادم ها رو قبل از اينکه به زبون بيارن از رفتارشون مي فهمم و دچار قضاوت هايي مي شم که اکثرا درست هم هست، درست بودن قضاوت هام بيشتر عذابم ميده، اصلا به اينده نا اميد نيستم اما از امروزم نمي تونم با ارامش عبور کنم... تحمل ادم هايي که عزيزانم هستن اما بيش از توانم از من توقع دارن بسيار برام سخت شده، عزيزانم من رو در جريان کامل سختي هاشون ميذارن و مني که در کار خودم موندم رو مجبور به حل کردن مشکلاتشون مي کنن، قبلا با جسارت زياد و تمرکز مشکلات رو تا حدي براشون هموار مي کردم اما در حال حاضر "خسته ام"

  21. ☺ یه پنیکی31 مرداد 1395 - 10:43
    سلام آقاي دکتر تريوه..توي سايت خيلي تعريف ميکنند از شما.. تماس گرفتم مطبتون گفتن ويزيتتون 150 تومن هستش.. لطف کنيد همون اول بنويسيد ورود قشر ضعيف جامعه ممنوع..وقت مارو هم توي سايت نگيريد

  22. ☺ یوتاب1 شهریور 1395 - 16:32
    سلام
    من ميخوام براي دوستم از شما کمک بگيرم
    دوست من با شخصي عقد کرده کهعمل تغيير جنسيت انجام داده
    قبلا در دوره دبيرستان هرسه همکلاسي بوديم
    توي دوره دانشگاه ايشون تغيير جنسيت ميده و در تموم اين لحظات دوست من کنارش بوده واين رابطه 7 سال طول ميکشه و باهم عال رغم مخالفت هر دو خانواده عقد ميکنن
    الان به مشکلات زيادي برخوردن
    دوست من نسبت به اخلاقاي همسرش معترضه که چرا بي فکره تلاش نميکنه و نميتونه از اون حمايت کنه
    اون اقا هم ميگهکه ايشون پرتوقع و بايد با تمام شرايط بسازه
    دوست من با اخلاق و رفتار ايشون مشکل داره اما اون اقا فکر ميکنه داره الکي بهونه مياره
    در ضمن اون اقا فکر ميکنه که از لحاظ اخلاقي بي نقصه
    اما بنظر من هر دوشون مشکل دارن
    ازشون خواستم برن مشاوره و قرار شده من براشون پيدا کنم
    خواهش ميکنم راهنمايي کنيد که چيکار کنيم
    وضعيت روحي هر دوشون افتضاحه تقريبا يه روز در ميون دعوا ميکنن
    لطفا جواب بديد
    با سپاس

  23. ☺ خسته2 شهریور 1395 - 18:16
    سلام اقاي دکتر الان ک دارم حرفمو مينويسم چشمام خيسه اشکه و سرم داره منفجر ميشه بخدا خسته شدم ...از 14 سالگي بعد فوت برادرم و رفتارايه بده پدرمادرم دچار وسواس فکري و اضطراب شديد شدم الان بيست سالمه هنوز درعذابم....تمرکزي برام نمونده علاوه بر همه ي اينها بشدتتت مشکوکم به همه چيز و بي نهايت اعتماد بنفسم پايينه...متاسفانه چون پدرو مادر باسوادي ندارم قدرته درکه مشکلمو ندارن يمدت خودم رفتم پيش..روانپزشک قرص مصرف کردم ولي تو دوماه معده دردم ديگه اجازه ي خوردنشونو نداد....فقط دنباله يراهي ام ک نجاتم بده خسته شدم خسته...تمام زندگيم تغير کرده کنکورمو بااينکه تلاش خ زياد کردم خراب کردم الان نميدونم چيکارکنم چون تو دامغان دانشجوام ماهي يکبارميام تورو خدا اگه ميتونيد بخاطر خدا کمکم کنيد بخودش قسم خسته شدم نامزدم بخاطر علاقه اي که بهم داره شکاکبودنمو تحمل ميکنه ولي زندگي اونم تلخ کردم

  24. ☺ شکیبا5 شهریور 1395 - 1:59
    سلام جناب دکتر خسته نباشيد
    7سال پيش اتفاقي توزندگيم افتاد ک الان هنوز توي ذهنمه. واذيتم ميکنه و فرصت يه زندگي عادي وسالم رو ازم گرفته. همش بهش فکرميکنم و تو تمام زواياي ذهنم نفوذ کرده حتي وقتي ک خوابم همش دربارش خواب ميبينم. نميتونم رو هيچ موضوعي تمرکزکنم و حافظم خيلي ضعيف شده . ميخوام بدونم با روانکاوي و هيپنوتيزم ميشه اون موضوع رواز ذهنم پاک کرد يا ي جورديگه القاکرد؟؟؟

  25. ☺ zhra16 شهریور 1395 - 12:21
    سلام آقاي دکتر. من نوجوون هستم و واقعا فک ميکنم خيلي مشکل اخلاقي دارم . احساس ميکنم نميتونم مثل هم سن و سالام خوب رفتار کنم. و همه رفتارامو زير ذره بين ميزارم تا کار اشتباهي ازم سر نزنه ولي بازم بقيه بهم ميگن خيلي مشکل اخلاقي داري . واقعا خونم ب حوش اومده . الان 15 سالمه از 12 سالگي دارم سعي ميکنم خودمو درست کنم ولي نتيجه اي نميبينم

  26. ☺ نانی31 شهریور 1395 - 10:44
    سلام آقاي دکتر خسته نباشين من 17 سالمه و تقريبا 3 ماهه که افسردگي شديد گرفتم و فقط به مرگ فکر ميکنم اصلا هم جرأتشو نميکنم ولي اقدام کردم و در ضمن رابطه اي با پسري داشتم بعد بارفتاراش منو از خودش زده کرد و جدا شديم اين موضوع هم بهم ضربه وارد کرد لطفا راه درستو نشون بدين

  27. ☺ ل.م3 مهر 1395 - 12:47
    با سلام
    جناب آقاي دکتر من يه دختر 27 ساله هستم و دانشجوي ارشد 3 سال هست که با يه آقا دوستم که 33 ساله هست خيلي دوستش دارم الان حدود يک سال و نيم هست که داره تلاش ميکنه رابطمون کمرنگ شه ميگه که من خودمو مسئول ميدونم در مقابل تو همش عذاب وجدان دارم همش فکرم مشغول هستش که چرا ديدمت که چرا اينجوري شد ميگه روحيه م خراب شده از اين فکرا نميونم مثل قبل باشم بهش ميگم دوستم داري يا نه ميگه نميدونم تشخيص بدم حسم بهت چي هست دلسوزيه يا دوست داشتن؟ ميگم تموم کنيم رابطه رو ميگه نميتونم ولت کنم اينم بگم که منم نميتونم رابطه رو قطع کنم من حسم بهش دوست داشتنشه نه وابستگي من همه چيزمو توي اين رابطه گذاشتم اولين کسي که باهاش رابطه داشتم اين آقا هست
    از اول حرفي از ازدواج نبود اما من گفتم شايد به مرور بشه که نشد منم در مقابلش خودمو مسئول ميدونم اين آقا توي خوانوادش مشکل داشته پدر و مادري که دعوا داشتن هميشه و چند سالي ميشه که جدا شدن الته مادر من هم فوت شدن و پدرم 2 ساله که ازدواج مجدد کرده،
    احساس ميکنم ميترسه از زندگي مشترک و فرار ميکنه لازم به ذکر هست که اين آقا قبل از من با يه دختر ديگه 8 سال رابطه داشته که الان خودشو مقصر ازدواج نکردن اون ميدونه و همين حس رو هم به من داره ميگه من مسئول زندگي تو هستم و مقصر ازدواج نکردن اون ميگه با هم باشيم ولي کمرنگ شه
    احساس ميکنم تکليفش با خودش معلوم نيست سردرگمه و احساسش رو نميدونه من نميخوام رابطمون خراب شه من نميتونم بدون اون زندگي کنم بهش پيشنهاد دادم بريم پيش يه روانشناس يا مشاوره قبول کرد آيا شما ميتونين کمکي به ما کنيد در اين زمينه اگر حضوري خدمت برسيم؟
    خواهش ميکنم کمک کنيد من بدون اون روحم مردست ميشم مرده متحرک بعد اون انتظار داره من ازدواج کنم من چه جوري ميتونم همچين کاري کنم وقتي قلبم و روحم پيش کسي ديگه ست؟ من اينو خيانت به يکي ديگه ميدونم که بخوام برم زندگيش من حتي نميتونم تصور کنم به جز اون دست کسي ديگه به من بخوره
    من حاضرم تمام شرايطش رو قبول کنم و در کنارش باشم اگه بخواد
    ولي مشکلش اينجاست که خودشم نميدونه چي ميخواد و چه حسي به من داره
    آيا اين مشکل با مراجه به شما قابل حل هست يا خير؟
    بهزاد تریوهبا سلام
    با توضيحاتي که داديد فکر ميکنم جفتتون نياز به کمک دارين. شما وابستگي زيادي داريد و ايشون در انتخاب مردد هستن. البته همه اينها بعلت مسائل کودکي تان مي باشد.
    به روانشناس مراجعه کنيد و ببينيد آيا به جز موارد مطرح شده در شخصيتتان، همنوايي در شخصيت مشترک داريد يا خير!

  28. ☺ نیما30 مهر 1395 - 2:16
    سلام آقاي دکتر
    من واقعا احساس مي کنم ديگه دارم ديوونه مي شم و به حد جنون رسيدم با زمين و زمان دعوا دارم موقع عصبانيت بدنم داغ مي شه دندونام رو به هم فشار مي دم و فقط دوست دارم به يجا بکوبم که چندبار با دست به شيشه و ديوار کوبيدم و حتي رو مادرم دست بلند کردم هيچ کنترلي ندارم...به شدت احساس افسردگي مي کنم و استرس دارم...حتي عصبس بودنم رو سيستم گوارشم اثر گذاشته به شدت لاغر شدم و موهام داره مي ريزه...تيک هاي عصبي شديد دارم...همش فکر مي کنم سرطان دارم يا اينکه دارم مي ميرم و از مردن مي ترسم  
    بهزاد تریوهنيماي عزيز
    مشکلات عصبي زيادي رو تجربه مي کنيد. و اين مشکلات پريشان حالي رو براتون ايجاد کرده. حتما با روانشناس باليني و روانپزشک صحبت کنيد.

  29. ☺ ف.م24 آبان 1395 - 14:40
    سلام آقاي دکتر من 4ماه هست با يه آقايي نامزد کردم اما هميشه جرو بحث و دعوا داريم بعضي وقتا مدام درحال کلنجار رفتنيم يه وقتا فکرميکنم مناسب هم نيستيم نميدونم چيکارکنم ميخوام اگه مناسب هم نيستيم الان که نامزديم بهم بخوره ميشه راهنماييم کنين.
    بهزاد تریوهسلام
    گاهي پيش مياد که در انتخابمون عجله کرديم و متوجه تفاوت هاي عميقي ميشيم.
    در اين شرايط متاسفانه بسياري از زوجين جوان بعلت مسائلي نظير آبروريزي يا فشار هاي فرهنگي به رابطه ادامه مي دهند و مشکلات را به بعد از ازدواج موکول مي کنند.
    براي كسب اطمينان از صحت انتخابتون حتما با مشاورين خانواده قرار ملاقات بگذاريد.

  30. ☺ فیروزه1 آذر 1395 - 1:56
    نزديک به دوسال هست که خيلي پرخاشگري ميکنم و وحشتناک بي حوصله ام طوري که صداي خنده هاي خواهرم و يا صداي ويز ويز کسي رو ميشنوم دوست دارم دست به کاراي خطرناک بزنم گاهي اوقات ک از دست کسي خيلي عصباني ميشم به کشتن اون طرف فکر ميکنم مثلا ميگم اگه بياد طرفم يا باز رو اعصابم راه بره همين الان با چاقو يا قيچي ميزنمش يا گاهي اوقات سره خودم خالي ميکنم که بلايي سره ديگران نيارم آقاي دکتر تازگيا وقتي فشار عصبي روم زياده کل بدنم شروع ميکنه به لرزش امروز يه فريادي سره پدرم کشيدم که تو اين 18سال عمرم تا حالا صدامو اينطوري نشنيده بودم 
    بهزاد تریوهسلام خانم فيروزه عزيز
    از صحبت هاتون پيداست که فشار عصبي زيادي رو تجربه مي کنيد. اين موقعيت ها تقريبا براي همه ما انسانها پيش مياد که بشدت عصبي باشيم ولي گاهي مديريتش از اختيارمون خارج ميشه. که براي اين موضوع بايد از متخصص کمک حرفه اي بگيريم.
    حتما يه قرار ملاقات با روانشناس يا روانپزشک بگير.

  31. ☺ منفرد6 دی 1395 - 13:59
    سلام آقاي دکتر،مردي هستم 56 ساله،دوران اعتياد و بيمارستانو پشت سر گذاشتم،درحال حاضر از عدم مسايل زناشويي رنج ميبرم،البته از لحاظ فکري درگير هستم،درمسايل زناشويي بعداز بيمارستان بسيار رنج ميبرم و هيچگونه اتفاقي دراين خصوص نمي افته،البته به دکتر متخصص و دکتر پزشکي سنتي مراجعه کردم،ولي تا الان نتيجه اي نگرفتم،خواهش مي کنم منو راهنمايي و حتي الامکان با وقت زودتر منو ويزيت کنيد.ازلطفي که ميفرماييد سپاسگزارم
    بهزاد تریوهبا سلام
    مواد مخدر در ابتداي مصرف باعث افزايش اعتماد به نفس و ميل جنسي مي شود و متاسفانه همين امر باعث گرايش بعضي از افراد مي باشد. البته بعد از مدتي مصرف از مواد مخدر افيوني يا روان‌گردان، ميل جنسي به شدت کاهش مي يابد. اين به دليل تغييرات نوروشيميايي توسط مواد مخدر به سيستم طبيعي مغز مي باشد. حتما در ابتدا با همکاران روانپزشک ملاقات کنيد بعد از مشاوره هاي تکميلي روانشناسي استفاده کنيد. انشاءالله مشکلتون حل ميشه

  32. ☺ باران9 دی 1395 - 2:5
    سلام آقاي دکتر من 22 ساله و حدود 5 سال ميشه که بيماري وسواس فکري و فوبيا و کمي افسردگي گرفتم. 3 سال و نيم قرص فلووکسامين مصرف کردم و حالم بهتر بود ولي کل روزو ميخوابيدم و حافظه کوتاه مدتم رو به کلي از دست داده بودم والبته هيچ قرص ديگه اي بهم نميسازه سرترالين فلوکستين کلوميپرامين مصرف کردم و همشون حالمو بدتر کردن... الان هيچي نميخورم و شديدا عصبيم و فقط دوس دارم بميرم... نميدونم بايد چيکار کنم؟ بيشتر از همه وسواس فکريم اذيتم ميکنه و تازگيا دچار استري شديد شدم و لکنت زبان گرفتم و دستام ميلرزه... اگه راهي هست بهم نشون بدين خواهش ميکنم
    بهزاد تریوهبا سلام
    دارو درماني به همراه رواندرماني قابل اجراست. اين دو جزء لاينفک درمان موثر مي باشند.
    البته ممکن است دارويي به بدن شما سازگار نباشد که حتما راهي براي تغيير آن وجود دارد. با همکاران روانپزشک ملاقات کنيد بعد با روانشناس باليني مجرب قرار ملاقات بگذاريد

  33. ☺ پرسش گر28 بهمن 1395 - 6:13
    سلام دکتر : به عنوان برادر بزرگتر تا حد حق دارم و در چه زمينه هايي ميتوانم در امور خواهر کوچکترم وارد شوم؟ او نوجوان است و نگران اسيب هاي جامعه هستم؟
    بهزاد تریوهبا سلام
    اگر دخالت شما جنبه حمايتي داشته و طوري مي باشد که خواهرتون هم قبولتون كنن خيلي هم خوبه. ولي اگر کنترل گري شديد ميکنيد، پيشنهاد ميکنم از اعضاي ديگه خانواده کمک بخواهيد.

  • نظر و یا تجربه ای داری ؟ خوب بگو !
  • Doctor-yab.ir Captch

    کد جدید

-
آخرین پزشکان عضو شده

بیایید پارسی را پاس بداریم !!

باش! فهمیدم