عضویت کاملا رایگان پزشکان

وجود نام پزشک در دکتریاب به منزله عضویت پزشک در دکتریاب نیست !!!

پزشک در سامانه عضو نیست
دکتر قاسم خداکرمی QR
کانال دکتریاب در تلگرام
دکتریاب تهرانتهراندکترادندانپزشکقاسم خداکرمی

دکتر قاسم خداکرمی

2 نفر رای دادند که 100% کاربران این پزشک را پیشنهاد میکنند.
مطب دکتر قاسم خداکرمی
لواسان، میدان گلندوک، نبش کوچه البرز، ساختمان پزشکان

آیا اطلاعات اشتباه یا قدیمی است! اینجا کلیک کنید

  • در صورت مطلع بودن از آدرس و شماره جدید آن را در کادر زیر وارد نمایید و در غیر این صورت تنها ارسال را بفشارید.
  • click to load
تلفن مطب دکتر قاسم خداکرمی

ثبت نشده است

موبایل دکتر قاسم خداکرمی
ایمیل دکتر قاسم خداکرمی
سایت دکتر قاسم خداکرمی
بیوگرافی دکتر قاسم خداکرمی

استان تهران، شهر زیبای تهران

تعداد بازید: 670 بار

اگر دوست دارید اطلاعات دکتر را با دوستانتان به اشتراک بزارید:
دکتر قاسم خداکرمیReviewed byDoctor-yab.ir1

  • دیدگاه ها
  • ارسال دیدگاه
  • ص
    صبا16 آبان 1394 - 2:45
    گاهي نداشتن شهامت روبه رو شدن با يک ترس سالهاي زيادي رنجي به مراتب بيشتر از رو به رو شدن با اون ترس را براي ما داره. کي باور ميکنه که بيشتر از ده ساله يه دندون شيري لق توي دهانم داشتم؟ و ترس باعث ميشد که با رنج لق بودنش کنار بيام، با سمت چپ دهانم چيزي نخورم و حتي شب ها به پهلوي چپ نخوابم و تا صبح از اين بترسم که مبادا روي پهلوي چپ غلط بزنم و به دندونم فشار بياد و صبح ببينم غورتش دادم يا کنده شده ? و هر بار اخبار ناخوش آيندي که از جامعه پزشکي ميشنديم من را بيشتر مسر ميکرد که مراقب همين دندان لق باشم تا پايم به قصاب خانه پزشکان کشيده نشود. توي اين يکي دو سال آخر به اندازه خانوم مارپل تحقيق و بررسي کردم و توي دهان هر دوست و آشنايي سرک کشيدم تا بتونم پزشکي براي ايمپلنت پيدا کنم که ماجراي دايي بيچاره ام پيش نيايد که بعد ايمپلنت دندانش عفونت کرد و الان چند سال است بي دنداني را ترجيح داده به رفتن مطب دندانپزشکي و از آنجا که پزشکان غيور ايراني نميخواهند خدايي نکرده جايي کم بياورند بعد از آمدن ايمپلنت به ايران همه شان اين تخصص را هم ته تخصص هايشان اضافه کرده اند.
    مرکز ايمپلنت کرج چند دقيقه تا خانه فاصله داشت، سر کوچه توي ساختمان پزشکان دو سه تا دکتر دندان بود که توي تابلويشان ايمپلنت هم به چشم مي آمد. هر جا تونستم اطلاعات جمع کردم و رفتم تا اينکه بالاخره پزشکي پيدا شد که نمره قبولي را در آزمون من گرفت و چند سالي هم از ايمپلنت هايي که در دهان دوست و آشنا گذاشته بود ميگذشت و همه راضي بودند. قيمتش را که مقايسه کردم از دندانپزشک هايي که رفته بودم کمتر بود مريض ها هم که بعد چند سال از کارش راضي بودند گرچه مسير تهران تا کرج کمي رفت و آمدش برايم سخت بود اما ارزشش را داشت.
    دندانم هم که داشت روزهاي آخرش را ميگذراند و ديگر عملا روي لثه با امداد ملائکه بند بود. سرتون را درد نياروم بالاخره از اين پزشک وقت گرفتم و رفتم البته قبل رفتن فرياد جستجوگرهاي گوگل را در آوردم از بس که در مورد عمل ايمپلنت عکس و مطلب در آورم و ديدن آن عکسها و اسم عمل و آن پيچ و دلر و ماجراها حسابي روحيه ام را تضعيف کرد. توي مطب که حاظر شدم وقتي خانوم منشي توي ليوان يک بار مصرف دو تا کپسول ژلوفن و دو تا آموکسي سيلين را داد بخورم فهميدم که قراره تا حد مرگ درد بکشم معده ام خالي بود، خانوم منشي که همه مريضها به اسم کوچک صدايش ميزدند من را برد توي آشپزخانه نان سنگگ تازه و پنير روي ميز برايم گذاشت و يک چايي و خرما هم کنارش گذاشت، مانده بودم اين الهه زميني است يا آسماني؟ من توي صلاخ خانه يک مطب هستم يا خانه يک دوست قديمي؟
    داروها را خوردم و روي صندلي دندانپزشکي نشستم دکتر آمد بالاي سرم و شروع کرد چپ و راست آمپول زدن اطراف دندانم، آمپولش که بر خلاف تصورم دردي نداشت اما ميدانستم اين تازه شروع ماجرا هست و نبايد گول بخورم من داشتم عمل ميشدم ? احساس ميکردم قرار است زنده زنده پوستم را بکنند ?
    جراحي شروع شد و من از ترس از اول تا آخرش گريه کردم، خانوم منشي دستمال به دست اشکهاي من را پاک ميکرد، دکتر همش ميپرسيد: درد داري؟ من ميگفتم: نه. دکتر بيچاره گيج مانده بود که من چه مرگم هست که گريه ام بند نمي آيد اما ماجرا اين بود که با اون همه سرو صدا که توي مغزم ميپيچيد چيزي مثل مته توي فکم غرغر ميکرد و بالا ميرفت سوزن و نخ را که ميديم توي آسمان و دهانم بالا و پايين ميرود گرچه هيچ دردي را حس نميکردم اما عقل ميگفت که بايد گريه کنم ? دکتر هر چند دقيقه يک بار حالم را ميپرسيد. کار که تمام شد يه برگه مراقبت هاي بعد عمل دادن به دستم و خانوم منشي يک کيسه يخ داد تا کرج بزارم روي لپم شماره موبايلش را هم داد بهم گفت فردا مطب تعطيل است کاري داشتي به من زنگ بزن. يک ساعت بعد از مطب آقايي زنگ زد و حالم را پرسيد اونقد گريه کرده بودم و کولي بازي در آورده بودم که همه نگرانم شده بودند. دو ساعت بعد دوباره همون آقا زنگ زدو شماره موبايل دکتر را داد گفت منتظر شما هستند، من زنگ زدم دکتر حالم را پرسيد، باورم نميشد چند بار از مطب به من زنگ بزنند، دکتر موبايل خودش را بدهد و خانوم منشي هم همينطور، دکتر بگويد هر وقت احساس ناراحتي يا مشکلي کردي به من زنگ بزن.
    حالا احساس ميکنم چقدردر مقابل جامعه پزشکي مديون هستم در مقابل اينکه سالهاست همه پزشکان را به يک چشم ديده ام آدمهايي که فقط پول مريض برايشان مهم است و حتي از مرده مريض ها هم پول در مي آورند. دست اين دکتر را ميبوسم، چيزي که توي ذهنم هست اينه که توي مرداب گل هم ميرويد. دوستان هر کس کار ايمپلنت داشت بهم بگه شماره مطب اين دکتر را بهش بدم. منصف، خوش اخلاق، متخصص در کار.
    دکتر قاسم خداکرمي 22253759 و 22253726

  • ف
    فروزان25 مرداد 1395 - 1:20
    سلام آ قاي دکتر من حدود 6،7سال قبل خدمتتان رسيدن براي اينپلنت و خداي کارتان هم خوب بود ولي الان مشکلي برام پيش اومده باي روکشهايم ولي من مطب شما را نميدانم کجاست ميشود تلفن يا آ درس مطلب را برايم ارسال کنيد تلفن من 09304315194

  • نظر و یا تجربه ای داری ؟ خوب بگو !
  • Doctor-yab.ir Captch

    کد جدید

-
آخرین پزشکان عضو شده

بیایید پارسی را پاس بداریم !!

باش! فهمیدم