25243 56

دکتر بهزاد تریوه

متخصص روان درمانی و روانشناس بالینی در تهران

دکتر بهزاد تریوه
QR Code
141 رای که 65% موافق پزشک هستند.
کانال تلگرام دکتر یاب

تلفن : 66198841 - 09196868832

آدرس مطب :

تهران
سعادت آباد (چهار راه مسجد) - ابتدای بلوار دریا- مجتمع پردیسان شماره 48 -طبقه 3- واحد 7
 
09196868832

خدمات مطب:

  • روان‌درمانی بیماری‌های روانشناختی (افسردگی، کمال‌گرایی، وسواس، اضطراب و ...)
  • روان‌درمانی اختلالات شخصیت (وابسته، خودشیفته، وسواسی، نمایشی و ...)
  • مشاوره خانواده (ارتباط با نوجوانان با رفتارهای پر خطر)
  • مشاوره پیش از ازدواج - پیش از طلاق

سوابق تحصیلی و حرفه‌ای:

  • لیسانس، فوق لیسانس و دکتری تخصصی روانشناسی بالینی
  • استاد دروس روانشناسی و مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی
  • مربی رسمی دوره‌های زوج درمانی سازمان بهزیستی کشور
  • سوپرویژن آموزش عملی روان‌درمانی و مشاوره فارغ‌التحصیلان روانشناسی و مشاوره

عضویت در انجمن‌ها:

  • عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
  • عضو انجمن روانشناسی بالینی ایران
  • عضو انجمن روانپزشکی بالینی کودک و نوجوان
 

آیا اطلاعات اشتباه یا قدیمی است! اینجا کلیک کنید

  • در صورت مطلع بودن از آدرس و شماره جدید آن را در کادر زیر وارد نمایید و در غیر این صورت تنها ارسال را بفشارید.
  • old_captcha
نمونه کار 1 دکتر بهزاد تریوه روان درمانی و روانشناس بالینینمونه کار 2 دکتر بهزاد تریوه روان درمانی و روانشناس بالینینمونه کار 3 دکتر بهزاد تریوه روان درمانی و روانشناس بالینینمونه کار 5 دکتر بهزاد تریوه روان درمانی و روانشناس بالینی
اگر دوست دارید اطلاعات این پزشک را با دوستانتان به اشتراک بزارید:
نظر و یا تجربه ای داری؟ خوب بگو !
نظرات و تجربیات
پیام های جدید پیام های قدیمی
  1. nazi31 تیر 1394 - 18:19
    سلام آقای دکتر من تصمیم دارم خود کشی کنم خواهش میکنم کمکم کنید من 16 سالمه
    بهزاد تریوهدوست 16 ساله عزیز، حتما با یک مشاور خوب صحبت کن. خودکشی هیچ مساله ای رو درست نمی کنه
    Doctor-yab.ir
    سلام
    با خودکشی چیزی درست نمیشه بلکه بدتر از اون چیزی که فکر میکنی میشه !! سعی کن عاقلانه با مشکلاتت روبرو شو اگر نتونی تو این سن با مشکلاتت کنار بیای در ادامه زندگی به بهت سخت میگذره و تنها کسی که میتونه زندگی رو برات سخت کنه و یا بهتر کنه خودت هستی و اگر اعتقاد به شانس یا بخت خوب و بد داری بدون که خوب یا بد بودنش رو خودت مشخص می کنی. دوست عزیز بهتر است با یک متخصص روانپزشک از نزدیک گفتگو کنید.
    موفق باشید

  2. فرزان 6 آبان 1394 - 11:49
    با عرض سلام وخسته نباشید
    من یه دختر 15ساله دارم خیلی وقته خیلی پرخاشگر شده باهاش من خیلی دوستانه برخورد میكنم ولی مادرش نه. مدت یك ساله رفتارش خیلی عوض شده دوستانی انتخاب میكنه كه همشون به یه نوعی دارای اخلاق وشئونات بدی هستن واز اونها سر مشق میگیره تمام امكانات رفاهی ولوازم در اختیارشه .در این شبكه های اجتمائی وارد میشه ومخفیانه با پسر ها در ارتباطه بارها وبارها باهاش صحبت كردم ومسائل رو براش گفتم ولی بازم به طور مخفیانه ادامه میده جدیدا از رابطه با یه پسر شارژ تهیه كرده وتمام ساعاتهاشو بدور از منو مادرش با گوشی با اونه راهنمائیم كنید تا بتونم اونو به خانواده برگردونم
    بهزاد تریوهسلام
    دختر شما در مرحله حساسی هست که روانشناسان به این دوره سنی دوره (طوفان و فشار) می گویند. رفتارهای ایشون پیش از موعد شکل گرفتن و شما رو نگران کردند.
    حتما از یه مشاور وقت بگیرید.

  3. نیلوفر27 بهمن 1394 - 13:11
    سلام آقای دکتر
    من مدتی است که یکسری چیزها مثل بعضی کلمات، اسامی و حتی افکارم رو فراموش می کنم ... برای رفع مشکلم میتونم به شما مراجعه کنم
    بهزاد تریوهسلام وقت بخیر. فراموشی علل متفاوتی دارد. بهتر است برای چکاپ کامل سلامت روان اقدام نمایید. کلینیک تخصصی رواندرمانی ما، آماده انجام آزمایشات مختلف سلامت روان می باشد.

  4. بی عرضه1 اسفند 1394 - 1:51
    دو ساله که شدیدا دچار عذاب روحی هستم
    در این مدت 8 تا روانشناس عوض کردم ولی واقعا نتونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم
    به خاطر یادآوری یه حادثه که مربوط به 25 سال پیش می شد حالاحالم بده
    4 جلسه شوک گرفتم
    و انواع داروها رو به فواصل مختلف استفاده کردم
    2 بار رست به خودکشی زدم ولی حتی عرضه انجام درست اونها رو هم نداشتم
    تحمل جلسات روانکاوی رو نداشتم و هر دو جلسه شدیدا حالم بد شد
    سعی می کنم اوضاع تحت کنترلم باشه ولی ...
    دوباره دارم به خودکشی فکر می کنم ولی از طرفی هم می ترسم
    و البته از طرفی این فکرها راحتم نمی زارن
    کلافه کلافه ام

    بهزاد تریوهسلام وقت بخیر.
    ببینید عوض کردن روانشناس بطور مکرر باعث میشه درمان شما در سطحی ترین شکل ممکن عقیم بمونه. شما حتما باید تحت درمان سریع قرار بگیرین و تحت نظر تیم متخصص روان قرار بگیرین. خاطرات قدیمی که اینقدر حال شما رو خراب کردن ممکنه علایم یک اختلال اضطرابی بنام PTSD باشند که درمان خاص خودش رو میطلبه. البته حتما باید معاینه بشین.

  5. سعید19 فروردین 1395 - 1:53
    سلام آقای دکتر شما به شخصی که بد ریخت پنداری حاد داره میتونید کمک کنید؟
    بهزاد تریوهسلام وقت بخیر
    بله رواندرمانی لازمه.
    به قول حضرت مولانا: «صورت ظاهر چه جویی ای جوان/رو معانی را طلب ای پهلوان». افرادی که عزت نفس آنها از منابع مختلف مثل اخلاق، دانش، کمالات، هنر، درک و فهم، تحصیلات، بشردوستی منشا می گیرد قطعا به ظاهر خود به عنوان بخشی از شخصیت و وجود خود می نگرند، نه اینکه تنها دارایی آنان ظاهرشان باشد که روی آن وسواس پیدا کنند.
    موفق باشید

  6. alone....8 اردیبهشت 1395 - 21:45
    بارها و بارها خواستم خودم حال خودمو خوب کنم....
    اما هربار شکست خوردم....هربار خودمو گول زدم که عب نداره اینبار حتما میشه......
    یه بغض عجیبی شبا گلومو میگیره.....
    یه آدمی بودم که فرکانس مثبت بودنم کیلومترها اطرافم رو پر می کرد.... اما حالا فقط تنها میشینم یه گوشه و بغض می کنم.....
    از اینکه انقدر و بیشتر از سنم سختی کشیدم.....اشک ریختم و تنها بودم....... از اینکه هربار خدا رو صدا ردم اما سکوت میکنه و چیزی نمیگه.......
    از اینکه به خودکشی فکر میکنم و جراتشو ندارم........
    تمام فرصتامو دارم از دست میدم.....
    شدم یه آدمی که مرگشو زندگی میکنه......
    حتی برای مراجعه به مشاورم تو شبهم.....نمیدونم چیکار کنم.....
    دارم دیوونه میشم......................
    بهزاد تریوهوقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد ،
    امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است؛
    پس...
    هیچ وقت نا امید نشو ،
    بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی ...

    حتما با روانشناس خود تماس بگیرید و با وی ملاقات کنید.

    خدا را فراموش نکنید، همه ی ما روزگاری زمین خورده ایم و سخت ترین ها را چشیده ایم.
    موفق باشید

  7. امید16 اردیبهشت 1395 - 19:17
    سلام دکتر تریوه

    من 3 ماهه که منتظر وقت ملاقات با شما هستم. چرا اینقدر وقت هاتون پره؟
    بهزاد تریوهسلام وقت بخیر

    متاسفم از اینکه وقت گران بهاتون گرفته شده ولی در شرایط حاضر اولویت با مراجعینی هست که از لحاظ روانی در شرایط مناسبی نیستند و نیاز به مراقبت و توجه بیشتری دارند. لطفا نام خود را در لیست انتظار مطب بگذارید تا در نزدیک ترین زمان ممکن با شما تماس گرفته شود و یا با همکاران روانشناس، مشاور و روانپزشک خوبم در دیگر کلینیک ها تماس بگیرید.

    باز هم پوزش میطلبم، موفق و پیروز باشید

  8. بانو22 اردیبهشت 1395 - 18:55
    سلام آقای دکتر تریوه .من اصلا اعتمادبه نفس ندارم .میخوام یه کاری رو شروع کنم همش فک میکنم نمیتوتم نمیشه خسته شدم چیکار کنم

  9. N26 اردیبهشت 1395 - 10:40
    سلام.شوهرم اصن رفتار درستی تو زندگیم نداره وقتی میاد خونه ن حرفی میزنه ن چیزی میگه فقط تی وی میوه شام خواب انگار ن انگار منو دخترم ک 6سالشه تو خونه وجود داریم.ازش میپرسم ک دوسم داری یا ن دلیل رفتارات چیه میگه دوست دارم ولی من همینم.ی ادم چن سال میتونه با این جور ادمی زندگی کنه واقعا خسته شدم تو جمع ن باهام حرفی میزنه ن چیزی همه درباره رفتارش نظر میدن توروخدا راهنماییم کنین میخام زندگیم درس شه راحت زندگی کن.ممنون از شما

  10. فاطمه1 خرداد 1395 - 15:40
    سلام وقتتون بخیر دکتر، من هوش و توانایی بالایی دارم اما بخاطر ناراحتی گذشته روحیم یکم ضعیف شده وهوش و حواسم رو نمیتونم جم کنم، خیلی سعی کردم تغییر کنم الان محیط کاری که هستم اجازه نمیدن کار کنم چون حواسم جم نیست چکارکنم بنظرتون؟؟؟ وقتم تلف شده عصابم خیلی خرده، از اینکه به باور نمیرسم ناراحتم
    بهزاد تریوهبا سلام و وقت بخیر
    گمان می کنم موضوعی که با آن درگیر بوده اید، پرونده اش هنوز در ذهنتان باز است و همچنان از شما انرژی می گیرد. باید موضوع را بازتعریف کنید، موانع و چالش های موضوع را بررسی کرده و برای آینده برنامه ریزی کنید.
    همین طور از تمرین های ذهن آگاهی نیز استفاده کنید.

  11. bahar20 خرداد 1395 - 9:20
    سلام اقای دکتر !
    من یه دختر 16 سالم که چند وقته با خانوادم به مشکل خوردم.
    خانوادم فکر میکنن که من هنوز بزرگ نشدم و باید رو من کنترل داشته باشن و بنظرشون اینجوری دیگه روی من تسلط دارن ولی من فقط دارم عذاب میکشم و بخاطر یه بیرون رفتن ساده مجبورم به هزار روش بپیچونمشون ... من چیکار باید بکنم

  12. بهار22 خرداد 1395 - 21:21
    اقای دکتر خانواده من خیلی مطیع حرف مردم هستن و فقط براشون حرف مردم مهمه و از طرفی واقعا باعث عصبی شدن من شدند و کل فکر و ذهنم درگیره اینه که چه جوری خودمو بهشون ثابت کنم ... خسته شدم از اینهمه طعنه شنیدن و مث پرنده تو قفس بودن

  13. نوید23 خرداد 1395 - 10:24
    سلام بر شما
    من دو تا مشکل دارم یکی و مهم ترین اش یادآوری افکار خشن در ذهن خود و بسط و گسترش آن و رنج کشیدن بیهوده است و هر روز از صبح که پا میشم تا شب درگیر این هستم که آیا امروز می توانم به آن فکر نکنم یا نه

    مشکل دوم تسلسل استدلالی در پایه ریزی نظام اخلاقی فلسفی و درک ناتوانی در استدلال استنتاجی است که انگار نمی شود از تسلسل رهایی یافت

  14. فرشته29 خرداد 1395 - 10:5
    سلام اقای دکتر من با اقایی قصد ازدواج دارم خانوادهای هردومون در جریانند حتی دوبار خواستگاری هم اومدن و اشناییت خانوادگی داریم با هم اما مادر پدر من از سال پیش که اولین خواستگاری رو اومدن تا الان همش دارن بهانه های جورواجور میارن اصلا حاضر نیستن باهامون کنار بیان و تکلیفمونو مشخص کنن...
    با این حال که تحقیق رفتن نتیجش خوب بوده و با این حال که بابام دوبار با خوده پسره حرف زده اما بازم بهونهای الکی میارن..واسمون سخت شده این بلاتکلیفی دکتر...چیکارکنم؟
    بهزاد تریوهیا همراه والدین نزد مشاور و روانشناس تشریف ببرید و موضوع را با متخصص مطرح کنید. چرا که هیچ پدر و مادری بد فرزندش را نمی خواهد، یا موضوعی هست که شما از آن بی اطلاع هستید، یا والدین از موضوع خاصی درمورد ایشان هراس پیدا کرده اند.
    خوشحال باشید که آنها به ازدواجتان حساس هستن.
    یا فرد معتمدی را واسطه کنید تا موضوع را شفاف تر بررسی کند.

  15. فاطمه12 تیر 1395 - 0:35
    سلام اقای دکتر .من الان دوماهه که نامزد کردم.نامزدم دوتا مشکل داره نمیدونم باید چیکار کنم؟یکی اینکه ن روز اول بهش گفته بودم ک هربار به دیدن من میای برام گل بگیر ولی یکی در میون خاسته ی منو انجام میده.یکی دیگه هم این که بیرون که میریم درسته دست و دل بازه ولی یکی دوبار بدون شام منو اورده خونه.میخاستم بدونم اینا مسایل جدی هستن ؟باید چیکارکنم؟میخام بدونم بعدا به مشکل برمیخورم یانه؟
    بهزاد تریوهسلام
    1- گل گرفتن آنهم هر دفعه نه تنها جالب نیست بلکه اجبارش برای نامزدتون ملال آور خواهد بود و بعد از مدتی ازتون سرد میشن.
    2- اینکه یکی دوبار بدون شام رفتید خونه، و اینکه ایشون هم آدم خسیسی نیستن مشکلی ایجاد نمی کنه. انسان ها قدرت ذهن خوانی ندارند! اگر خواسته ای از ایشان دارید مستقیم و بدون تعارف درمیان بگذارید. هر موضوعی که لازم است بداند را الان (در دوران نامزدی) به وی بگویید، وگرنه اگر به دوران زندگی مشترک پا بگذارید اوضاع پیچیده می شود.

  16. حمیده23 تیر 1395 - 19:20
    سلام اقای دکتر
    من6 ساله که با یک نفرهستم بهد 6 سال میخوایم باهم ازدواج کنیم ولی اون متاسفانه دچار تشویش خیلی بدی شده توروخدا کمکون کنید اوضاعمون خیلی داغونه
    بهزاد تریوهسلام
    ممکنه طرفتون آمادگی ازدواج رو نداشته باشه، یا از طرف خانواده مساله ای پیش اومده باشه و...
    هرچیزی که باشه به خاطر داشته باشید::: هرگز با فردی که دچار تشویش هست ازدواج نکنید! بگذارید اگر تشویش و نگرانی اش آرام گرفت تصمیم بگیرید. چون تصمیمات مهم زندگی مانند ازدواج را نباید سراسیمه و هیجانی اتخاذ کرد.
    با ایشان به دفاتر متخصصان روانشناسی و مشاوره مراجعه کنید.

  17. سما6 مرداد 1395 - 16:23
    سلام
    من الان 7سال ازدواج کردم شوهرم 1سال همش بهم خیانت کرده احساس ندامت کرده واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم همشم میندازه تقصیر من که من بد رفتاری کردم خداروشکر بچه ای هم نداریم کاراش داره بهم جنون میده چند وقت پیش یکی از کاراشو فهمیدم از جنون میخواستم خودکشی کنم نمیدونم چیکار کنم
    بهزاد تریوهسلام
    خیانت موضوع ساده ای نیست که بخواهید خیلی ساده باهاش کنار بیاید. فهم علت خیانت، شخصیت و نیت همسرتون و نوع ندامت و قصد برای جبرانش خیلی مهمه که باید بررسی بشه. از متخصصین کمک بگیرید.

  18. شیوا16 مرداد 1395 - 3:21
    سلام آقای دکتر من 3 ماه هست عقد کردم،به طرز وحشتناکی عصبانی میشم و به خودم و نامزدم آسیب میزنم همه چیرو میشکونم ،در ماشین رو باز میکنم که بپرم پایین
    خواهش میکنم یه وقت بهم بدید چون نمیخام طلاق بگیرم
    بهزاد تریوهسلام وقت بخیر
    بنظر میرسه شما در تنظیم و تعادل هیجان های خودتون در شرایط پرتنش مشکل داشته باشید.
    برای درمان شروع کنید.

  19. بهار28 مرداد 1395 - 16:29
    سلام آقای دکتر، من یه دختر 20 ساله هستم! مدتیه که از اعصابم به شدت ضعیف شده و خیلی سریع با همه خصوصا خانواده ام دعوا میکنم، و خیلی هم گوشه گیر شدم، یعنی حوصله هیچکس رو ندارم، دوست دارم تنها باشم و کسی رو نبینم و با کسی حرف نزنم، به محض اینکه یکی از اعضای خانواده ام باهام حرف میزنه (حتی وقتی سلام میکنن بهم) بطور ناخودآگاه بهش پرخاش میکنم که البته خودم هم به شدت از این وضعیت ناراحتم! و مدتهاست که برای راحت تر بودن خودم شبها که بقیه میخوابن من بیدار میمونم و کارهامو انجام میدم و روزها میخوابم تا کمتر بقیه رو ببینم، بقیه اوقات روز رو هم تو اتاقم تنها هستم! قبلا در طول روز ساعت های زیادی رو با دوستام حرف میزدم و باهاشون چت میکردم اما مدتیه ک بعد از چند دقیقه از حرف زدن با اونها هم خسته و عصبی میشم و دیگه صحبتمونو ادامه نمیدم!
    خودم از این وضعیت دیگه خسته شدم و نمیدونم که باید چه کاری انجام بدم تا خوب بشم، میخواستم اگه ممکنه کمکم کنید و راهنمایی کنید که چه کاری باید انجام بدم!
    ممنون

  20. عاطفه29 مرداد 1395 - 19:28
    سلام
    روزهای سختی در گذشته ی من وجود داشته که همچنان عذابم میده، از رفتارهای دیگران بیش از حد عصبانی میشم، حوصله مهمون رو ندارم و با رفتار های عجیبی که خودم هم ناراحت میشم دیگران رو هم ناراحت می کنم، افسردگی شدید رو درون خودم حس می کنم، اما موقعیت دکتر رفتن رو ندارم، می خوام کمی رها باشم و از همه دور، حتی انقدر دور که به مهاجرت فکر می کنم..
    خسته ام و بسیار غمگین، سر و دست راستم مدت هاست درد می کنه، حس ادم ها رو قبل از اینکه به زبون بیارن از رفتارشون می فهمم و دچار قضاوت هایی می شم که اکثرا درست هم هست، درست بودن قضاوت هام بیشتر عذابم میده، اصلا به اینده نا امید نیستم اما از امروزم نمی تونم با ارامش عبور کنم... تحمل ادم هایی که عزیزانم هستن اما بیش از توانم از من توقع دارن بسیار برام سخت شده، عزیزانم من رو در جریان کامل سختی هاشون میذارن و منی که در کار خودم موندم رو مجبور به حل کردن مشکلاتشون می کنن، قبلا با جسارت زیاد و تمرکز مشکلات رو تا حدی براشون هموار می کردم اما در حال حاضر "خسته ام"

  21. یه پنیکی31 مرداد 1395 - 10:43
    سلام آقای دکتر تریوه..توی سایت خیلی تعریف میکنند از شما.. تماس گرفتم مطبتون گفتن ویزیتتون 150 تومن هستش.. لطف کنید همون اول بنویسید ورود قشر ضعیف جامعه ممنوع..وقت مارو هم توی سایت نگیرید

  22. یوتاب1 شهریور 1395 - 16:32
    سلام
    من میخوام برای دوستم از شما کمک بگیرم
    دوست من با شخصی عقد کرده کهعمل تغییر جنسیت انجام داده
    قبلا در دوره دبیرستان هرسه همکلاسی بودیم
    توی دوره دانشگاه ایشون تغییر جنسیت میده و در تموم این لحظات دوست من کنارش بوده واین رابطه 7 سال طول میکشه و باهم عال رغم مخالفت هر دو خانواده عقد میکنن
    الان به مشکلات زیادی برخوردن
    دوست من نسبت به اخلاقای همسرش معترضه که چرا بی فکره تلاش نمیکنه و نمیتونه از اون حمایت کنه
    اون اقا هم میگهکه ایشون پرتوقع و باید با تمام شرایط بسازه
    دوست من با اخلاق و رفتار ایشون مشکل داره اما اون اقا فکر میکنه داره الکی بهونه میاره
    در ضمن اون اقا فکر میکنه که از لحاظ اخلاقی بی نقصه
    اما بنظر من هر دوشون مشکل دارن
    ازشون خواستم برن مشاوره و قرار شده من براشون پیدا کنم
    خواهش میکنم راهنمایی کنید که چیکار کنیم
    وضعیت روحی هر دوشون افتضاحه تقریبا یه روز در میون دعوا میکنن
    لطفا جواب بدید
    با سپاس

  23. خسته2 شهریور 1395 - 18:16
    سلام اقای دکتر الان ک دارم حرفمو مینویسم چشمام خیسه اشکه و سرم داره منفجر میشه بخدا خسته شدم ...از 14 سالگی بعد فوت برادرم و رفتارایه بده پدرمادرم دچار وسواس فکری و اضطراب شدید شدم الان بیست سالمه هنوز درعذابم....تمرکزی برام نمونده علاوه بر همه ی اینها بشدتتت مشکوکم به همه چیز و بی نهایت اعتماد بنفسم پایینه...متاسفانه چون پدرو مادر باسوادی ندارم قدرته درکه مشکلمو ندارن یمدت خودم رفتم پیش..روانپزشک قرص مصرف کردم ولی تو دوماه معده دردم دیگه اجازه ی خوردنشونو نداد....فقط دنباله یراهی ام ک نجاتم بده خسته شدم خسته...تمام زندگیم تغیر کرده کنکورمو بااینکه تلاش خ زیاد کردم خراب کردم الان نمیدونم چیکارکنم چون تو دامغان دانشجوام ماهی یکبارمیام تورو خدا اگه میتونید بخاطر خدا کمکم کنید بخودش قسم خسته شدم نامزدم بخاطر علاقه ای که بهم داره شکاکبودنمو تحمل میکنه ولی زندگی اونم تلخ کردم

  24. شکیبا5 شهریور 1395 - 1:59
    سلام جناب دکتر خسته نباشید
    7سال پیش اتفاقی توزندگیم افتاد ک الان هنوز توی ذهنمه. واذیتم میکنه و فرصت یه زندگی عادی وسالم رو ازم گرفته. همش بهش فکرمیکنم و تو تمام زوایای ذهنم نفوذ کرده حتی وقتی ک خوابم همش دربارش خواب میبینم. نمیتونم رو هیچ موضوعی تمرکزکنم و حافظم خیلی ضعیف شده . میخوام بدونم با روانکاوی و هیپنوتیزم میشه اون موضوع رواز ذهنم پاک کرد یا ی جوردیگه القاکرد؟؟؟

  25. zhra16 شهریور 1395 - 12:21
    سلام آقای دکتر. من نوجوون هستم و واقعا فک میکنم خیلی مشکل اخلاقی دارم . احساس میکنم نمیتونم مثل هم سن و سالام خوب رفتار کنم. و همه رفتارامو زیر ذره بین میزارم تا کار اشتباهی ازم سر نزنه ولی بازم بقیه بهم میگن خیلی مشکل اخلاقی داری . واقعا خونم ب حوش اومده . الان 15 سالمه از 12 سالگی دارم سعی میکنم خودمو درست کنم ولی نتیجه ای نمیبینم

  26. نانی31 شهریور 1395 - 10:44
    سلام آقای دکتر خسته نباشین من 17 سالمه و تقریبا 3 ماهه که افسردگی شدید گرفتم و فقط به مرگ فکر میکنم اصلا هم جرأتشو نمیکنم ولی اقدام کردم و در ضمن رابطه ای با پسری داشتم بعد بارفتاراش منو از خودش زده کرد و جدا شدیم این موضوع هم بهم ضربه وارد کرد لطفا راه درستو نشون بدین
    بهزاد تریوهسلام
    راه درست در پیدا کردن واقعیت زندگیتون هست. شما به نظر وابسته هستید و زندگی رو در ارتباط با افراد عاطفی زندگیتون معنا میکنید که این موضوع کاملا غلطه.

  27. ل.م3 مهر 1395 - 12:47
    با سلام
    جناب آقای دکتر من یه دختر 27 ساله هستم و دانشجوی ارشد 3 سال هست که با یه آقا دوستم که 33 ساله هست خیلی دوستش دارم الان حدود یک سال و نیم هست که داره تلاش میکنه رابطمون کمرنگ شه میگه که من خودمو مسئول میدونم در مقابل تو همش عذاب وجدان دارم همش فکرم مشغول هستش که چرا دیدمت که چرا اینجوری شد میگه روحیه م خراب شده از این فکرا نمیونم مثل قبل باشم بهش میگم دوستم داری یا نه میگه نمیدونم تشخیص بدم حسم بهت چی هست دلسوزیه یا دوست داشتن؟ میگم تموم کنیم رابطه رو میگه نمیتونم ولت کنم اینم بگم که منم نمیتونم رابطه رو قطع کنم من حسم بهش دوست داشتنشه نه وابستگی من همه چیزمو توی این رابطه گذاشتم اولین کسی که باهاش رابطه داشتم این آقا هست
    از اول حرفی از ازدواج نبود اما من گفتم شاید به مرور بشه که نشد منم در مقابلش خودمو مسئول میدونم این آقا توی خوانوادش مشکل داشته پدر و مادری که دعوا داشتن همیشه و چند سالی میشه که جدا شدن الته مادر من هم فوت شدن و پدرم 2 ساله که ازدواج مجدد کرده،
    احساس میکنم میترسه از زندگی مشترک و فرار میکنه لازم به ذکر هست که این آقا قبل از من با یه دختر دیگه 8 سال رابطه داشته که الان خودشو مقصر ازدواج نکردن اون میدونه و همین حس رو هم به من داره میگه من مسئول زندگی تو هستم و مقصر ازدواج نکردن اون میگه با هم باشیم ولی کمرنگ شه
    احساس میکنم تکلیفش با خودش معلوم نیست سردرگمه و احساسش رو نمیدونه من نمیخوام رابطمون خراب شه من نمیتونم بدون اون زندگی کنم بهش پیشنهاد دادم بریم پیش یه روانشناس یا مشاوره قبول کرد آیا شما میتونین کمکی به ما کنید در این زمینه اگر حضوری خدمت برسیم؟
    خواهش میکنم کمک کنید من بدون اون روحم مردست میشم مرده متحرک بعد اون انتظار داره من ازدواج کنم من چه جوری میتونم همچین کاری کنم وقتی قلبم و روحم پیش کسی دیگه ست؟ من اینو خیانت به یکی دیگه میدونم که بخوام برم زندگیش من حتی نمیتونم تصور کنم به جز اون دست کسی دیگه به من بخوره
    من حاضرم تمام شرایطش رو قبول کنم و در کنارش باشم اگه بخواد
    ولی مشکلش اینجاست که خودشم نمیدونه چی میخواد و چه حسی به من داره
    آیا این مشکل با مراجه به شما قابل حل هست یا خیر؟
    بهزاد تریوهبا سلام
    با توضیحاتی که دادید فکر میکنم جفتتون نیاز به کمک دارین. شما وابستگی زیادی دارید و ایشون در انتخاب مردد هستن. البته همه اینها بعلت مسائل کودکی تان می باشد.
    به روانشناس مراجعه کنید و ببینید آیا به جز موارد مطرح شده در شخصیتتان، همنوایی در شخصیت مشترک دارید یا خیر!

  28. نیما30 مهر 1395 - 2:16
    سلام آقای دکتر
    من واقعا احساس می کنم دیگه دارم دیوونه می شم و به حد جنون رسیدم با زمین و زمان دعوا دارم موقع عصبانیت بدنم داغ می شه دندونام رو به هم فشار می دم و فقط دوست دارم به یجا بکوبم که چندبار با دست به شیشه و دیوار کوبیدم و حتی رو مادرم دست بلند کردم هیچ کنترلی ندارم...به شدت احساس افسردگی می کنم و استرس دارم...حتی عصبس بودنم رو سیستم گوارشم اثر گذاشته به شدت لاغر شدم و موهام داره می ریزه...تیک های عصبی شدید دارم...همش فکر می کنم سرطان دارم یا اینکه دارم می میرم و از مردن می ترسم  
    بهزاد تریوهنیمای عزیز
    مشکلات عصبی زیادی رو تجربه می کنید. و این مشکلات پریشان حالی رو براتون ایجاد کرده. حتما با روانشناس بالینی و روانپزشک صحبت کنید.

  29. ف.م24 آبان 1395 - 14:40
    سلام آقای دکتر من 4ماه هست با یه آقایی نامزد کردم اما همیشه جرو بحث و دعوا داریم بعضی وقتا مدام درحال کلنجار رفتنیم یه وقتا فکرمیکنم مناسب هم نیستیم نمیدونم چیکارکنم میخوام اگه مناسب هم نیستیم الان که نامزدیم بهم بخوره میشه راهنماییم کنین.
    بهزاد تریوهسلام
    گاهی پیش میاد که در انتخابمون عجله کردیم و متوجه تفاوت های عمیقی میشیم.
    در این شرایط متاسفانه بسیاری از زوجین جوان بعلت مسائلی نظیر آبروریزی یا فشار های فرهنگی به رابطه ادامه می دهند و مشکلات را به بعد از ازدواج موکول می کنند.
    برای كسب اطمینان از صحت انتخابتون حتما با مشاورین خانواده قرار ملاقات بگذارید.

  30. فیروزه1 آذر 1395 - 1:56
    نزدیک به دوسال هست که خیلی پرخاشگری میکنم و وحشتناک بی حوصله ام طوری که صدای خنده های خواهرم و یا صدای ویز ویز کسی رو میشنوم دوست دارم دست به کارای خطرناک بزنم گاهی اوقات ک از دست کسی خیلی عصبانی میشم به کشتن اون طرف فکر میکنم مثلا میگم اگه بیاد طرفم یا باز رو اعصابم راه بره همین الان با چاقو یا قیچی میزنمش یا گاهی اوقات سره خودم خالی میکنم که بلایی سره دیگران نیارم آقای دکتر تازگیا وقتی فشار عصبی روم زیاده کل بدنم شروع میکنه به لرزش امروز یه فریادی سره پدرم کشیدم که تو این 18سال عمرم تا حالا صدامو اینطوری نشنیده بودم 
    بهزاد تریوهسلام خانم فیروزه عزیز
    از صحبت هاتون پیداست که فشار عصبی زیادی رو تجربه می کنید. این موقعیت ها تقریبا برای همه ما انسانها پیش میاد که بشدت عصبی باشیم ولی گاهی مدیریتش از اختیارمون خارج میشه. که برای این موضوع باید از متخصص کمک حرفه ای بگیریم.
    حتما یه قرار ملاقات با روانشناس یا روانپزشک بگیر.

  31. منفرد6 دی 1395 - 13:59
    سلام آقای دکتر،مردی هستم 56 ساله،دوران اعتیاد و بیمارستانو پشت سر گذاشتم،درحال حاضر از عدم مسایل زناشویی رنج میبرم،البته از لحاظ فکری درگیر هستم،درمسایل زناشویی بعداز بیمارستان بسیار رنج میبرم و هیچگونه اتفاقی دراین خصوص نمی افته،البته به دکتر متخصص و دکتر پزشکی سنتی مراجعه کردم،ولی تا الان نتیجه ای نگرفتم،خواهش می کنم منو راهنمایی و حتی الامکان با وقت زودتر منو ویزیت کنید.ازلطفی که میفرمایید سپاسگزارم
    بهزاد تریوهبا سلام
    مواد مخدر در ابتدای مصرف باعث افزایش اعتماد به نفس و میل جنسی می شود و متاسفانه همین امر باعث گرایش بعضی از افراد می باشد. البته بعد از مدتی مصرف از مواد مخدر افیونی یا روان‌گردان، میل جنسی به شدت کاهش می یابد. این به دلیل تغییرات نوروشیمیایی توسط مواد مخدر به سیستم طبیعی مغز می باشد. حتما در ابتدا با همکاران روانپزشک ملاقات کنید بعد از مشاوره های تکمیلی روانشناسی استفاده کنید. انشاءالله مشکلتون حل میشه

  32. باران9 دی 1395 - 2:5
    سلام آقای دکتر من 22 ساله و حدود 5 سال میشه که بیماری وسواس فکری و فوبیا و کمی افسردگی گرفتم. 3 سال و نیم قرص فلووکسامین مصرف کردم و حالم بهتر بود ولی کل روزو میخوابیدم و حافظه کوتاه مدتم رو به کلی از دست داده بودم والبته هیچ قرص دیگه ای بهم نمیسازه سرترالین فلوکستین کلومیپرامین مصرف کردم و همشون حالمو بدتر کردن... الان هیچی نمیخورم و شدیدا عصبیم و فقط دوس دارم بمیرم... نمیدونم باید چیکار کنم؟ بیشتر از همه وسواس فکریم اذیتم میکنه و تازگیا دچار استری شدید شدم و لکنت زبان گرفتم و دستام میلرزه... اگه راهی هست بهم نشون بدین خواهش میکنم
    بهزاد تریوهبا سلام
    دارو درمانی به همراه رواندرمانی قابل اجراست. این دو جزء لاینفک درمان موثر می باشند.
    البته ممکن است دارویی به بدن شما سازگار نباشد که حتما راهی برای تغییر آن وجود دارد. با همکاران روانپزشک ملاقات کنید بعد با روانشناس بالینی مجرب قرار ملاقات بگذارید

  33. پرسش گر28 بهمن 1395 - 6:13
    سلام دکتر : به عنوان برادر بزرگتر تا حد حق دارم و در چه زمینه هایی میتوانم در امور خواهر کوچکترم وارد شوم؟ او نوجوان است و نگران اسیب های جامعه هستم؟
    بهزاد تریوهبا سلام
    اگر دخالت شما جنبه حمایتی داشته و طوری می باشد که خواهرتون هم قبولتون كنن خیلی هم خوبه. ولی اگر کنترل گری شدید میکنید، پیشنهاد میکنم از اعضای دیگه خانواده کمک بخواهید.

  34. دختری از جنس تنهایی5 اسفند 1395 - 23:2
    با سلام خدمت شما
    اول از همه باید تشکرکنیم بابت اینکه وقت گرانبهایتان را در اختیار ما میگذارید
    درمورد مشکلم اینکه من دختری خودساخته هستم پدر و مادرم را در زمان بچگی از دست دادم(( مادرم 6ساله بودم از دست دادم و پدرم 20سالم بود))و نزد خانواده پسرعمویم 8سال بودم و 5سالی هم با خواهر متاهلم زندگی میکنم دختر عاقل و فهمیده ای هستم متولد60هستم و شاغل ارگان دولتی معتبر تنها مشکلی که دارم چندسال پیش کسی را دوست داشتم که قسمت نشد ولی تاالان که 5سال از ان میگذرد نتوانستم کسی را جایگزین کنم م شدیدا ناراحت این موضوع هستم از اینور سنم داره میره بالااز طرف دیگه با خاهرم راحت هستم خواهرم 3سال از من کوچیکتره و جوان هستند خودم معذبم ولی کسی در زندگی ام نیامده و نمیتوانم انتخاب کنم از نظر زیبایی متوسط هستم نه محسور کننده و نه خیلی پایین میخواستم چند جلسه خدمت شما برسم و امواج منفی را ازخودم دورکنم خیلیییی ناراحتم درونم افسردست شاید ب ظاهر جوان و خوب به نظر برسم ولی درونم چیز دیگه ای هست و اصلا نمیتونم با جنس مخالف ارتباط برقرار کنم......
    پیشنهاد شمارو میخواستم باید چکارکنم
    بهزاد تریوهبا سلام
    اولین اشتباه شما انتظار برای جایگزین کردن ارتباط هست.
    و اینکه درمورد چهره و سن فکر میکنید که نباید اولویت نخست انسان برای زندگی و تشکیل خانواده باشد. روی اعتماد به نفس خود بیشتر کار کنید و از مجردی نترسید. ولی اینطور هم نباشد که مجرد بمانید، چراکه زندگی متاهلی روی سلامت روانی و جسمانی شما تاثیر بسزایی دارد.

  35. دختری از جنس تنهایی10 اسفند 1395 - 17:20
    شماره مطب چنده این دوشماره ای ک در سایت ثبت شده خاموش هستند چرا؟میخواستم نوبت بگیرم برای اردیبهشت 96
    بهزاد تریوهبا سلام
    09196868832

  36. فریبا16 اسفند 1395 - 0:17
    سلام جناب دکتر تریوه گرامی ' سوالی دارم . پسرم 16 سالش است و امسال قرار است دیپلم بگیره . متاسفانه مدتی است مدرسه نمیره . مشکل اضطراب داره ولی نمیدونم مشکل اصلیش برای نرفتن مدرسه این است یا موارد دیگری هم هست . لطفا مرا راهنمایی بفرمایید . با تشکر فراوان
    بهزاد تریوهبا سلام
    نوجوانی دوره طوفان و فشار هست. در این سن مسائل عاطفی، جنسی، تحصیلی، هویتی و... شیوع بالایی دارند. لطفا کاملا دوستانه و مسالمت آمیز با نوجوانتون برخورد کنید و برای رسیدن به نتایج علمی با روانشناس خود وقت بگیرید.

  37. sepideh4 فروردین 1396 - 1:25
    سلام ، من حدودا 20 سالمه و دانشجو هستم ، تقریبا از 5 سال پیش افسردگی گرفتم و با اینکه میدونستم هیچوقت دنبال درمانش نرفتم چون علاقه ای به زندگی کردن ندارم ، نه تنها دنبال درمان روحم نبودم بلکه با جسمم همینطور بودم و اگرم به پزشکی مراجعه کردم برای درمان ظرف 2، 3 روز پشیمون شدم و دیگه دنباله ش رو نگرفتم ،میدونم که خیلی باهوشم ولی هیچوقت نتونستم به خوبی از هوشم استفاده کنم و حتی بعضی وقتا میگم کاش باهوش نبودم تا کمتر اذیت میشدم .....
    اخیرا هم حدود 4 ماهه سیگار میکشم البته نه در حد اعتیاد و زیاد اما احساس میکنم بهم آسیب میزنه و به این خاطر میکشمش ، و واقعا هم جدیدا بعضی وقتا احساس تیر کشیدن قلبم رو دارم اما ترجیح میدم دکتر نرم تا بمیرم .....
    و خیلی مشکلات دیگه که حوصله حرف زدن راجبشون رو ندارم !
    نمیدونم اونجا اومدنم میتونه مشکلی رو حل کنه یا نه ،با توجه به اینکه دمدمی مزاجم و یه روز تصمیم میگیرم خوب شم و یه روز دیگه میرم رو پشت بوم تا خودم رو نابود کنم اما به هر دلیلی عرضه ش رو ندارم !
    نمیدونم چیکار کنم و دیگه چی بگم از خودم !
    بهزاد تریوهدوست خوبم
    شاید همین دمدمی مزاج بودن و استیصال از این وضعیت باعث افسردگی شما شده. انسانها به دلایل مختلف دمدمی میشن. گاهی برای جبران یه وهم نقص خیالی، گاهی هم اعتماد به نفس پایین و یا کمال گرایی...
    برای ریشه یابی و حل موضوع اصلی (نه لزوما افسردگی) به متخصص روانشناسی مراجعه کنید.

  38. آنیتا5 فروردین 1396 - 12:17
    من مدتی است
    که تمایل زیادی به انجام کارام ندارم خیلی بی حوصله شدم خستگی زیادی سراغم اومده به طوری که بعد ازمدتی کار کردن بیش از حد احساس خستگی میکنم


    .این احساس خستگی واقعا اذیتم میکند .به دکتر روانپزشک هم مراجعه کردم و برام فلوکستین تجویز کرده اما به خاطر عوارضش هنوز مصرف نکردم .نمیدونم که اصلا باید دارو استفاده کنم یا به روانشناس مراجعه کنم.
    احساس خود کم بینی دارم،کاملا بی انگیزه ام و با توجه به سنم خیلی کم تحرک و بی نشاطم .لطفا مرا راهنمایی کنید تا بدانم این مشکلات را با دکتر روانشناس در میان بگذارم یا تجویز دکتر روانپزشک را استفاده نمایم
    بهزاد تریوهسلام
    افسردگی در بافت آناتومیک خود با دارو درمانی شروع میشه و باید بدونید که اگر فقط به دارو دل خوش کنید شانس درمان کامل و پیشگیری های بعدی رو از دست خواهید داد. رواندرمانی امروزه جزء لاینفک درمان هست. بصورت همزمان با روانشناس و روانپزشک پیش برید.

  39. علی6 فروردین 1396 - 21:24
    با سلام

    ، آقای دکتر تریوه یکی از دوستانم بعد از چهار سال رابطه با یک پسر که با هم قول ازدواج گذاشته بودند متوجه یکسری مسائل که از سوی اون پسر انجام میشده میشه و حال روحی اون به شدت به هم میریزه حتی با گذشته نزدیک به چهار سال از این ماجرا هنوز نتونسته به زندگی عادی برگرده و اوضاح خوبی از لحاظ روحی نداره و نسبت به خیلی چیزها بی تفاوت شده و نیز دل مرده و حاضر به برقراری رابطه عاطفی با هیچکس نیست و پرخاشگر و بی اعتماد شده با این شرایط شما میتونید کمکی بهش کنید و تحت مشاوره قرارش بدید یا کسی دیگه ای رو معرفی میکنید؟
    بهزاد تریوهسلام
    دوست شما پرونده باز در ذهن داره و باورهای تخریب شده نسبت به ایجاد رابطه داره و همچنین مشکل در اعتماد مجدد به جنس مخالف و احتمالا کمبود مهارت های مقابله با مشکلات و البته با چاشنی وابستگی.
    لطفا با روانشناس ملاقات کنن. بله کلینیک تخصصی بهراز در خدمتتون هست.

  40. سارا11 فروردین 1396 - 17:3
    سلام جناب دکتر امیدوارم خوب باشید من انواع و اقسام بیماریها رو دارم مطمنم چون هرکس کنار من یه دقیقه میشینه سریع بهم میگی چقدر انرمالی بیماریهایی که کاملا در من مشخصه وسواس فکری بینهایت شدید - دمدمی مزاج بودن خیلی شدید _برون گرایی خیلی زیاد و خیلی چیزایی دیگه که هر ادمی سریعا در من متوجه میشه میخوام بیام مطبتون این مسایل باعث شده خیلی تو زندگیم خراب کنم کارارو کممککککک
    بهزاد تریوهبا سلام
    این موضوعات قابل پیگیری و درمان هستند. امروزه علم روانشناسی، مشاوره و روانپزشکی پیشرفت مطلوبی داشته. با توکل به خدا و اعتماد به متخصص انشاءالله نتیجه میگیرید.

  41. بی اسم14 فروردین 1396 - 21:19
    آقای دکتر خواااااااهشا جواب بدین. من امسال کنکور دارم ولی وقتی میرم سر درس فکرم میره تو چیزای شهوت انگیز که بعدش هم دست به یکار بد دیگه میزنم... فقط 3 ماه دارم تا کنکور درسم عالیه ولی این داره اذیت میکنه
    بهزاد تریوهسلام
    شما احتمالا یا به وسواس فکری اشتغال دارید یا مشکل در تمرکز و تداوم توجه دارید. حتما با متخصص وقت بگیرید تا مشکلتون با کمترین اذیت حل بشه.

  42. یگانه6 اردیبهشت 1396 - 16:46
    سلام 
    اقای دکتر چکار باید کرد که حساس بودن نسبت به اطرافیان بخصوص دوستانم از بین برود؟! اینکه  وقتی به من توجه نمیکنن واقعا نسبت بهشون سرد میشم و ساکت میشم کم کم ازشون فاصله میگیرم و واقعا عذاب میکشم ??
    بهزاد تریوهبا سلام
    احتمالا ریشه این موضوع در دوران کودکی شما نهفته شده و طرحواره توجه طلبی در شما مساله داره. شما با خودمیان بینی زیاد، نحوه ارتباطتون با محیط تک بعدی شده. برای شناخت روش های مختلف دیگر احساس ارزشمندی و حرمت نفس با درمانگر خود مشورت کنید.

  43. الی8 اردیبهشت 1396 - 11:39
    سلام آقای دکتر وقت بخیر من ی دوست دارم مشکل حاد افسردگی داره که البته چندسالی میشه و نیاز داره که حضوری با ی روانشناس خوب صحبت کنه ومشکلاتش حل شه آدرس مطبتون رو میخواستم
    بهزاد تریوهبا سلام
    آدرس مطب در بالا ذکر شده

  44. اروشا19 اردیبهشت 1396 - 16:44
    سلام . من مشکلم اینه که شوهرم خیلی بد اخلاق و برای هر چیز کوچکی سریع از کوره در میره و عصبانی میشه همیشه با من یا با دخترم در حال دعواست نمیدونم دیگه واقعا با این اخلاقش چه کار کنم  تو رو خدا راهنماییم کنین .
    بهزاد تریوهسلام باید دیداین موضوع از چه زمانی آغاز شده. اگر اخیرا ایجاد شده، بیشتر به عوامل پیرامونی برمی گرده و باید مشکل رو حل کنند. ولی اگر از کودکی یا نوجوانی در ایشان بوده، به شکل عادتی درآمده و باید توسط رواندرمانی بهبود پیدا کند

  45. Mahroo21 اردیبهشت 1396 - 1:28
    سلام اقای دکتر 
    دچار مشکل با همسرم شدم که حد زیادیش از مشکلات خودم منشأ میگیره 
    کنترل اعصاب ندارم استرس زیاد فکر میکنم خشم انفجاری 
    من شهرستان هستم 
    أیا به صورت تلفنی میتونم با شما روانکاوی انجام بدم 
    به طور متوسط چند جلسه نیاز است ممنون 
    بهزاد تریوهسلام وقت بخیر
    شما اول ابتدا باید معاینه بالینی شوید تا مشخص شود مساله خشم شما از کجاست، بعد از آن عوامل محیطی تحریک کننده مشخص و تعدیل شوند. متاسفانه برای این موضوع بخصوص و اخذ نتیجه مطلوب،
    تلفنی امکانپذیر نیست.

  46. بدون اسم25 اردیبهشت 1396 - 10:49
    سلام آقای دکتردختری 24 ساله هستم و 1 ساله عقد کردم تمام این مدت با یه مشکلی روبرو بودم همسرم مدام از خانواده من گله داره و با خانواده خودش مقایسه مدام میگه داره به من بی احترامی میشه و همش با من جرو بحث و دعوا میکنه منم با خانوادم دعوا میکنم بااینکه حقشون نیست دیگه خسته شدم دست به خودکشی زدم ولی پیدام کردن و بردن بیمارستان فرداش دوخانواده باهم جمع شدیم و حرف زدیم هیچ نتیجه ای نداشت گفتم کاش مرده بودم وقتی مشکلم قراره حل نشه.

  47. علی محمد14 خرداد 1396 - 2:9
    سلام اقای دکتر من چند اتفاق ناگوار برایم پیش افتاده میخواهم میتونم با هیپنوتیزم این مشکل را به گونه ای برطرف کنم!؟ 

  48. sara15 خرداد 1396 - 17:1
    سلام اقای دکتر خسته نباشین من 4سال میشه ک با یکی هستم و قصدمونم ازدواج.ولی ی سری مشکلات داریم میخوایم ببینیم با وجود این مشکلات در اینده ازدواج موفقی داریم یا ن.شما میتونین در این مورد راهنمایی مون کنین
    بهزاد تریوهسلام
    بله میتونید وقت تنظیم کنید تا درموردش دقیق تر صحبت کنیم.

  49. یک کاربر مجازی15 خرداد 1396 - 18:32
    سلام دکتر تعریفتون رو زیاد شنیدم امیدوارم موفق باشید به همراه پیشرفت روز افزون ، راستش من یک سری مشگلات وسواسی و فکری و همچنین مشگلات اجتماعی فکری هستم که از بچگی من رو آزار میده میتونم بهتون مراجعه کنم دیگه اگه مزاحم نیستم ؟
    بهزاد تریوهسلام ممنونم از لطف شما.
    بله حتما درمورد این موضوعات یک روانشناس بالینی میتواند کمک بسزایی کند.

  50. nafas30 خرداد 1396 - 13:20
    salam dr mn 4 sale pish ye rezhime sakht gereftam o dar modate kami be shedat vazn kam kardam va kheyli asibe jesmio rohi didam ba vojode in ke tahte nazare dr taghzie ham bodam ama tasiriroye ravande nadoroste taghziei ke pish gereftam nadasht va bimarie anaroxia gereftam bade hodode yeki dosal dochare bolomiya shodam bad az ounam tahte nazare ravanpezeshk bodam ama darohash khab avar bod o mnm be khatere konkor natonestam estefade konam o vel kardam dar hale hazeram ke moshkelat hanoz edame daran o mn jadidan ehsase ghalb dard o moshkel toye tanafos daram mitarsam kheyli moshkel saz she lotfan raahnamaei konid

  51. marzi1 تیر 1396 - 0:50
    ویزیت اقای دکتر تریوه چقدر هستش

  52. marzi3 تیر 1396 - 14:40
    سلام اقای دکتر خسته نباشین 
    من 7 سال ازدواج کردم از اول با شوهرم مشکل داشتم اما خیلی صبوری کردم تا 4 سال تمام تحقیراشو کتک زدناشو رفیق بازیاشو اما بعد چهارسال اون بهتر شده اما من دیگه تعادل اعصاب ندارم زود عصبی میشم حوصله هیچ کاریو ندارم دلم میخواد تنها باشمدلم میخواد هیچ صدایی نباشه دلم برا بچم میسوزه اون داره تاوان عصبی بودن منو میده شوهرم مخالف روانپزشک و مشاوره است من خیلی داغونم تو رو خدا کمکم کنین دیگه به پوچی رسیدم به ته خط رسیدم تو رو خدا جوابموبدین من چیکار کنم

  53. rezaya10 تیر 1396 - 2:5
    با سلام و خدا قوت
    من یه خانوم متاهل 27 ساله ، شاغل(پرستار) و متاهل هستم. قبل از ازدواجم با یه پسری بصورت مجازی آشنا شدم ولی به دلیل اصرار خانواده م با یه شخص دیگری ازدواج کردم بعد از ازدواجم رابطه م با اون شخص ادامه داشت و یکی بار هم با هم قرار ملاقاتی بیرون گذاشتیم و دستش رو گرفتم ولی الان یک ماهی هستش که رابطه م رو با اون شخص به اتمام رسوندم چون به شوهر خودم خیلی علاقه مند شدم و خیلی دوستش دارم نمیخام زندگیم نابود بشه ولی از طرفی دچار عذاب وجدان خیلی شدید و احساس گناه شدم طوری که اصن نمیتونم خودم رو ببخشم موضوع رو به شوهرم گفتم و اون هم منو بخشید و بهم گفت فراموشش کن ولی  نمیتونستم غذا بخورم حدود یک هفته که حالت تهوع و استفراغ داشتم یک روز ظهر در حالت خواب ، از خونه بیرون رفتم و درون مسیر غش کردم بعد که خانواده م پیدام کردن به خونه بردنم بعدش مطب دکتر رفتم که درون مطب هم دوباره غش کردم بعد منو پیش متخصص اعصاب و روان بردن با مصرف داروها حالم یه ذره خوب شد بعد از حدودا 10 روز گفتم خوب شده، رفتم سر کار ولی بعد از اینکه از سر کار برگشتم
    (اضطراب و استرس کاریم نسبت به قبلا خیلی خیلی زیاد شده) خیلی اذیت بودم به دکترم مراجعه کردم و بازم دوباره غش کردم. توی این مدت دچار این موارد نیز شدم: فراموشی (اختلال حافظه کوتاه مدتم) ، بدبینی نسبت به اتفاقات اطرافم، خواب کم(علی رغم مصرف دارو) ، مشکل تکلم( لکنت زبان)
    طوری که زندگیم دچار مشکل شده و نمیتونم دیگه سر کارم برم
    لطفا کمک ام کنید نمیخام زندگیم و کارم رو از دست بدم
    خیلی ممنون که وقتتون رو در اختیارم گذاشتید

  54. مهسا14 تیر 1396 - 12:5
    سلام من خیلی حالم بده زندگی خوبی ندارم وقت میخواستم میگم شهریور لطفا زودتر بهم وقت بدین 

  55. سحر29 تیر 1396 - 19:54
    سلام دکتر . من یه ایمیل براتون فرستادم . خواهش میکنم بخونیدش و کمکم کنید.

  56. M.R21 شهریور 1396 - 14:46
    با سلام خدمت شما گرامی
    زندگی من تو بحران شدیدی هست . لطفا راهنماییم کنید . سپاسگزارم
    همسرم دایم گوشی ضبط صدا میزاره تو خونه و صدا ضبط میکنه
    کیف,مرا میگرده . گوشی و رم و سیم کارتم را چک میکنه .
    چون بچه و کسی در منزل نیست اکثر اوقات این صداهای ضبط شده چیزی جز صدای هوا نیست
    یکی از همون صداهای هوا را برای خودش ترجمه کرده که من با کسی بوده ام بعد یکی از فامیل دیده اومده دعوا کردند کلانتری اومده نفر اول را برده بعد با نفر دوم بودم و ....
    راستش از رفتارهاش هم خسته شدم هم ترسیدم
    از اون خونه رفتم و یکماه و نیمه جای دیگه زندگی میکنم ولی اونجا هم در امان نیستم
    آقای دکتر ترا خدا راهنماییم کنید
    ممنونم

+