صدایی در سرت که میگوید «کافی نیستی»؛ ریشه خودسرزنشگری کجاست؟
آیا تا به حال دقت کردهاید در طول روز چگونه با خودتان صحبت میکنید؟
تصور کنید دوستی پیش شما بیاید و از یک اشتباه کاری یا شکست عاطفی بگوید. احتمالا دست روی شانهاش میگذارید، او را درک میکنید و به او یادآوری میکنید که خطا بخشی از انسان بودن است. اما وقتی نوبت به خودتان میرسد چه؟
برای بسیاری از ما، گفتوگوی درونی نه با لحن یک دوست مهربان، بلکه با صدای یک قاضی سختگیر، بیرحم و همیشه شاکی پیش میرود:
«دوباره خراب کردی!»
«دیدیدی گفتم از پسش برنمیآیی؟»
«دیگران خیلی از تو موفقتر و شایستهترند.»
اگر این جملات برایتان آشناست، شما تنها نیستید. شما در اسارت پدیدهای هستید که در رواندرمانی به آن «انتقادگر سرزنشگر درونی» و «باور عمیق بیکفایتی» گفته میشود.