جستاری پدیدارشناسانه ـ اگزیستانسیال درباره فوبیای مار

ترس از مار، صرفاً ترس از یک حیوان خزنده نیست؛ بلکه رویارویی انسان با یکی از کهن‌ترین تصاویرِ اضطراب در ناخودآگاه جمعی است. مار، در بسیاری از تجربه‌های انسانی، نمادِ مرگ، تهدید، ناشناختگی، غریزه و نیرویی بدوی است که از اعماق روان برمی‌خیزد. کسی که فوبیای مار را تجربه می‌کند، اغلب تنها از «گزیده شدن» نمی‌ترسد؛ او با احساسی بنیادین‌تر روبه‌رو می‌شود: احساسِ ناامن بودنِ جهان و شکنندگیِ وجود خویش.

در تجربه‌ی پدیدارشناسانه، فرد مبتلا به ترس از مار، جهان را به‌صورت فضایی مملو از کمین و تهدید ادراک می‌کند. حتی تصورِ مار نیز می‌تواند بدن را وارد وضعیت هشدار کند؛ ضربان قلب بالا می‌رود، عضلات منقبض می‌شوند و ذهن درگیرِ تصویرِ مرگ یا آسیب می‌شود. در این لحظه، بدن دیگر خانه‌ای امن نیست؛ بلکه به میدان اضطراب تبدیل می‌شود.

از منظر اگزیستانسیال، مار یادآورِ بخشی از واقعیت انسانی است که انسان مدرن همواره تلاش کرده آن را سرکوب کند: نزدیکیِ دائمیِ مرگ. مار ناگهان از جایی پنهان ظاهر می‌شود؛ همان‌گونه که مرگ نیز می‌تواند ناگهانی و کنترل‌ناپذیر به زندگی وارد شود. بنابراین، فوبیای مار گاهی نه فقط ترس از یک حیوان، بلکه ترس از بی‌ثباتیِ هستی است.

بسیاری از افراد مبتلا به فوبیای مار، در کودکی تجربه‌ای از غافلگیری، ناامنی یا احساسِ درماندگی داشته‌اند. ذهن، بعدها «مار» را به‌عنوان نمادِ خطر انتخاب می‌کند؛ خطری که همیشه ممکن است از جایی تاریک و پیش‌بینی‌ناپذیر بیرون بیاید. به همین دلیل، مواجهه با مار می‌تواند احساسِ فروپاشیِ کنترل را در فرد فعال کند.

در روان‌درمانی اگزیستانسیال، درمانگر تلاش نمی‌کند فقط ترس را حذف کند؛ بلکه به فرد کمک می‌کند معنای این ترس را کشف کند. پرسش اصلی این است:
«مار در جهانِ روانیِ این فرد، نماینده‌ی چیست؟»
مرگ؟
بی‌قدرتی؟
غرایز سرکوب‌شده؟
یا ترس از ناشناخته‌های زندگی؟

زمانی که فرد بتواند به‌جای فرار، با اضطرابِ وجودیِ پنهان در پسِ این فوبیا مواجه شود، ترس به‌تدریج از یک هیولای فلج‌کننده به پیامی قابل فهم تبدیل می‌شود. در این فرآیند، انسان یاد می‌گیرد که امنیتِ مطلق وجود ندارد؛ اما می‌توان با وجودِ ناامنی، همچنان زندگی کرد، انتخاب کرد و معنا آفرید.

درمان فوبیای مار در روان‌درمانی اگزیستانسیال

 
26 خرداد 1405 - 20:57
بازدید ها: 2