فکر میکنی دیگران تو رو عصبانی میکنن؟
گاهی فکر میکنیم دلیل خشم ما، رفتار دیگران است؛اما همیشه خود اتفاق نیست که ما را اینقدر عصبانی میکند، بلکه برداشت و معنایی است که به آن میدهیم.
مثلا وقتی ناراحتیم و موضوعی را برای کسی تعریف میکنیم و او میگوید:
«مثبت باش!»
«به چیزای خوب فکر کن!»
ممکن است نهتنها آرام نشویم، بلکه حتی عصبانیتر شویم و احساس کنیم اصلا شنیده نشدهایم.
چرا؟
چون ما معمولا احساساتمان را به دو دسته تقسیم میکنیم؛احساسات «خوب» مثل شادی و آرامش را میپذیریم و احساساتی مثل خشم، غم، ترس و اضطراب را «بد» میدانیم و میخواهیم هرچه سریعتر از شرشان خلاص شویم. در حالی که هر احساسی پیامی دارد. غم میتواند از یک فقدان بگوید؛خشم میتواند نشانهی نقض شدن یک مرز باشد؛ ترس میتواند ما را از خطر آگاه کند؛ و اضطراب گاهی نشان میدهد چیزی برایمان مهم است یا احساس ناامنی میکنیم. حتی خود خشم هم گاهی یک لایهی زیرین دارد. مثلا کسی از ما انتقاد میکند و با خودمان میگوییم: «او حق ندارد از من انتقاد کند.» و یا «چطور به خودش اجازه میدهد دربارهی من نظر بدهد؟»
یا اشتباهی میکنیم و به جای اینکه بگوییم «اشتباه کردم»، با خودمان فکر میکنیم: «من آدم بیکفایتی هستم.»
اینجاست که خشم ممکن است به یک سپر دفاعی تبدیل شود؛ سپری برای فرار از احساساتی مثل شرم، ناکافی بودن، ترس از قضاوت شدن یا احساس بیارزشی.
پس شاید بد نباشد وقتی عصبانی میشویم، از خودمان بپرسیم:
«دقیقا از چه چیزی عصبانیام؟ و اگر این اتفاق را نشانهی بیارزش یا شکستخورده بودن خودم نمیدانستم، باز هم اینقدر خشمگین میشدم؟»
ما نمیتوانیم فقط احساسات خوشایندمان را انتخاب کنیم و بقیه را کنار بگذاریم. اگر شادی را میخواهیم، باید ظرفیت غم را هم داشته باشیم؛ اگر آرامش میخواهیم، باید بتوانیم اضطراب را هم تحمل کنیم.
هدف رواندرمانی این نیست که به آدمی بدون خشم، ترس یا غم تبدیل شویم؛ بلکه این است که یاد بگیریم احساساتمان را بشنویم، بفهمیم و با آنها نجنگیم.
گاهی مسئله این نیست که احساس ناخوشایندمان را از بین ببریم؛ مسئله این است که بفهمیم آمده تا چه چیزی به ما بگوید. 🌱
سحر رحمانی، رواندرمانگر.


نظرات شما
نظرتون در مورد پست خشم و معنایی که میسازیم. چی هست ؟