این روزها همگی در شبکه های اجتماعی مطالبی را دیده ایم، که میگویند خودشیفته ها چه ویژگیهایی دارند!
این روزها همگی در شبکه های اجتماعی مطالبی را دیده ایم، که میگویند خودشیفته ها چه ویژگیهایی دارند! تیترهایی مانند ۵ویژگی فرد خودشیفته چیست؟ چطور با همسر خودشیفتهی خود برخوردکنیم؟ چهار دلیل برای اینکه همیشه وارد رابطه با یک خودشیفته میشوید... و یا عناوینی مانند اینکه روابط سمی چیست ؟
یک لحظه صبر کنید!
به جمله ابتدایی و طرح پرسش من نگاه کنید:
یک جمله ی کاملا خودشیفتهگونه است!
آیا واقعا همگی در شبکه های اجتماعی فلان مطلب دیده ایم؟ خیر اما خودشیفتگی من این فرض را دارد که همه مخاطبین و همه انسانها مانند من تجربه و فکر میکنند!
اجازه بدهید پیش از آنکه خودشیفتگی من و خودشیفتگی شما هر یک به مسیر جداگانهای از فهمیدن وارد شوند و خیال کنیم که مطلب را گرفته ایم، کمی در بررسی علمی و مفهومی خودشیفتگی وارد شویم، و به جای ذهنی خواندن و شخصی درک کردن، از خودشیفتگی مان پایین بیاییم، و از دانشی که دیگران در دسترس ما قرار داده اند بهره بگیریم.
چرا که ماندن در حالت خودشیفته باعث ادراکات صرفا شخصی و عدم یادگیری از دیگری میشود، پس لازم است این پوسته رابشکنیم تا بتوانیم مطلب پیش رو را بیاموزیم.
نمیخواهم مفهوم نارسیسم را از زمان خدایان باستان بازگو کنم، اما برای ایجاد فهم نسبتا مشترک کمی تاریخچه در دوره ی شکوفایی های علمی دو قرن اخیر لازم داریم.
خودشیفتگی اولیه مرحله ای از رشد طبیعی هر انسان است در سال اول از زندگی به بقای فرد کمک میکند. و بعد از اطمینان از بقا و ایجاد حس امنیت روانی این خودشیفتگی به ایجاد ارتباط با انسانهای امن محیط میپردازد. در صورت موفقیت در برقراری ارتباط و تجربههای مثبت و شیرین از دوست داشتن و توجه و پاسخ داده شدن به نیازها و درخواستها و تقاضاها فرد دست از این خودشیفتگی برداشته و به دنیای ارتباطات وارد میشود این ورود هم برای او منافع اجتماعی و هم نیازهای بقا، هم احساس تعلق را به وجود میآورد. اما در صورتی که فرد توجه را موقتا از خودشیفتگی خود دور کند و بخواهد ارتباط با دیگری بگیرد اما این دیگری بیشتر تجربههایی تلخ از نوع ناکامی، پرخاشگری، بیتوجهی، غفلت و حتی تنبیه بدنی، عدم برآورده کردن نیازهای زیستی و عدم پاسخدهی به تقاضا و درخواست را فراهم کند، در اینجا خودشیفتگی و میل به ارتباط به عقب برگشته و فرد در پوسته نارسیسیسم یا خودشیفتگی آسیب زا قرار میگیرد که به دو شکل واکنش میدهد: یا پرخاشگری را علیه دیگران و دنیای پر خطر بیرونی شروع کرده، انرژی خود را از روی رشد و خودشیفتگی سالمش برمیدارد و یا در حالت دوم تمام انرژی را که موقتا برای ارتباط فراهم کرده بود برداشته و کل انرژی تخریبی را بر روی فکر خود، پرخاشگری به خود و آسیبهای جسمی به خود و آسیبهای روانی به خود میگذارد. این دو حالت افراطی شامل تمام یا عمده انرژی بر روی خود یا تمام انرژی بر روی دیگری، حاصل شکستن آن خودشیفتگی اولیه و سالم است و اینجاست که به خودشیفتگی آسیب خورده میرسیم و فرد میتواند دچار اختلال افسردگی شود، و یا میتواند دچار اختلال نارسیسیسم یا خودشیفتگی ثانویه شود،این همان چیزیست که این روزها در فضای مجازی به عنوان واکنش فرد خودشیفته و پیشگیری یا مقابله با او برسر علم شده است؛ غافل از اینکه این فرد دچار نوعی بیماری روانشناختی که حاصل ناکامی از برقراری ارتباط با دیگری در سالهای اولیه است،شده و این رفتار نشانه خبث طینت یا بدذاتی نیست.
معشوق خودشیفته، رییس خودشیفته، همکار خودشیفته محلی برای تشخیص و قضاوت نیستند، انسانهایی رنج دیده، آسیب خورده و عموما در شرایط دشوار و شاید غیرقابل تغییر گیر افتاده اند!
عبور از خودشیفتگی آسیبی به به سمت خود دوستداری که احترام و توان دوست داشتن همزمان خود و دیگری راهم میسر میکند، یا به عبارتی حرکت از خودخواهی افراطی یا دیگرپرستی افراطی به سوی خود دوست داری ، مسیری دشوار و نیازمند تلاش و کمک خواستن است.


نظرات شما
نظرتون در مورد پست خودشیفتگی در برابر خوددوستداری چی هست ؟