روایتهای این جستار، بازآفرینی و ترکیبی از تجربههای رایج در فضای رواندرمانیاند. برای حفظ محرمانگی، نشانههای هویتی و جزئیات زندگی افراد تغییر کردهاند و هیچ روایت، بازگویی مستقیم زندگی یک مراجع مشخص نیست.
یکی از مراجعانم در نخستین جلسه فقط یک جمله گفت:
«نمیدانم بیشتر از خیانت او رنج میکشم یا از اینکه دیگر نمیدانم کدام بخش از زندگیام واقعی بوده است.»
او از واقعهای حرف نمیزد که فقط در گذشته رخ داده باشد. خیانت، اکنونِ او را نیز دگرگون کرده بود. هر پیام قدیمی، هر سفر، هر تأخیر و حتی بعضی از خاطرات خوش زندگی مشترک، معنای تازه و دردناکی پیدا کرده بودند. مسئله فقط این نبود که همسرش با فرد دیگری رابطه داشته است؛ مسئله این بود که ناگهان جهانی که در آن زندگی میکرد، دیگر قابل اعتماد به نظر نمیرسید.
خیانت زناشویی غالباً بهصورت «شکستن یک تعهد» تعریف میشود. این تعریف درست است، اما برای فهم تجربه زیسته خیانت کافی نیست. از منظر پدیدارشناختی، خیانت میتواند زمان، بدن، هویت، اعتماد و معنای زندگی مشترک را تغییر دهد. فرد آسیبدیده ممکن است دیگر حتی به ادراک خود اطمینان نداشته باشد. فردی که خیانت کرده نیز ممکن است با شکافی میان آنچه درباره خودش باور داشته و آنچه انجام داده است، روبهرو شود.
در اتاق درمان بارها دیدهام که پرسش اصلی زوجها تنها این نیست که «چه اتفاقی افتاد؟» پرسشهای عمیقتری نیز در میاناند: