**دستهبندی: سوگ و فقدان؛ سرطان و زیستجهان**
> **یادداشت:** روایتهای این جستار، بازآفرینی و ترکیبی از تجربههای رایج در فضای رواندرمانیاند. برای حفظ محرمانگی، نشانههای هویتی تغییر کردهاند.
مراجعی داشتم که در یکی از جلسات، وقتی داشت از روزهای اولِ تشخیص بیماریاش حرف میزد، مکث عمیقی کرد و گفت:
«آقای دکتر، همه میگویند سرطان را "ببر" تا خوب شوی. اما هیچکس نمیگوید وقتی سرطان وارد خانهی زندگیات میشود، دیگر هیچچیز سر جای خودش نیست. انگار زمین زیر پایم دهان باز کرد و همهچیز، از هویتم تا سادهترین کارهای روزمره، در آن سقوط کرد.»
این جمله، دریچهای بود به دنیای مراجعانی که با سرطان دستوپنج نرم میکنند. در اتاق درمان، سرطان برای من فراتر از یک تشخیص پزشکی یا مجموعهای از سلولهای سرکش است. سرطان، یک **گسست وجودی** است؛ زلزلهای که سقفِ «روزمرگی» را روی سرِ مراجع خراب میکند.
وقتی سرطان میآید، زمان دیگر مانند گذشته نمیگذرد. پیش از آن، زمانِ زندگی، «آیندهمحور» بود؛ قرار بود هفته بعد به سفر برویم، ماه بعد فلان کار را تمام کنیم. اما با سرطان، زمان در «اکنون» منجمد میشود. یک روز، یک ساعت، یا حتی یک آزمایش خون، تمامِ وسعتِ هستیِ بیمار میشود.
گسست از بدن: وقتی «خود» به «اشیاء» تبدیل میشود
بسیاری از مراجعانم در مسیر درمان، از یک بیگانگی دردناک سخن میگویند. بدن، که تا دیروز خانهی امنِ آنها بود و بیصدا فرمانبرداری میکرد، حالا به یک «ابژه» یا «شیء» تبدیل شده است.
بیمار میبیند که بدنش در اتاقهای معاینه، در زیرِ تیغِ جراحی، و در میانِ آزمایشگاهها، نه یک «شخص»، بلکه یک «پرونده» است که دیگران بر سرِ آن تصمیم میگیرند. او احساس میکند دیگر مالکِ این بدن نیست. این گسست، فراتر از دردِ جسمی است؛ این فروپاشیِ احساسِ «من بودن» است.
مراجعی میگفت: «وقتی پزشکان با هم حرف میزنند و به گزارشِ آزمایش من اشاره میکنند، حس میکنم دارند دربارهی غریبهای حرف میزنند. آن آدم، من نیستم. من کجای این اتاق هستم؟»
در سایهی ترس و امید: دوگانگیِ بازماندگان
حتی وقتی درمان تمام میشود و پزشک میگوید «پاک هستی»، گسست پایان نمییابد. بازماندگانِ سرطان، در فضایی معلق زندگی میکنند. آنها با دو احساس متناقض گره خوردهاند: **شادیِ بقا** و **هراسِ بازگشت**.
بسیاری از آنها از «احساس گناه بازماندگان» حرف میزنند. چرا من ماندم و دوستی که روی تختِ کناری بود، رفت؟ این پرسش، آنها را به تأملی عمیق دربارهی عدالتِ هستی، تصادف و معنای زندگی میکشاند. آنها دیگر نمیتوانند به زندگیِ عادیِ پیش از بیماری بازگردند، چون دیگر «آن آدمِ سابق» نیستند. سرطان، آنها را از معصومیتِ اولیهی زندگی جدا کرده است.
سرطان در بافتِ روابط: استعارههای دشمن و پیامآور
سرطان، تنها در بدنِ بیمار رخ نمیدهد؛ در روابطِ اطرافِ او نیز زیست میکند. جامعه، فرهنگ و خانواده، هر کدام برچسبهایی به این بیماری میزنند.
گاهی سرطان به «دشمن» تشبیه میشود؛ دشمنی که باید با آن جنگید، او را شکست داد و پیروز شد. این نگاه، فشارِ مضاعفی بر بیمار وارد میکند که نکند شکست بخورد یا نکند به اندازهی کافی «قوی» نباشد.
گاهی اما، برخی مراجعان در مسیرِ درمان، نگاهشان تغییر میکند. آنها به سرطان نه بهعنوان یک دشمن، بلکه به عنوان یک «پیامآورِ ناخوانده» نگاه میکنند؛ پیامآوری که آنها را وادار کرده است تا بایستند و بپرسند: «من در این سالها با زندگیام چه کردهام؟ چه چیزهایی برایم واقعاً مهم است؟»
این تغییرِ نگاه، شجاعتِ بزرگی میطلبد. خانوادهها نیز در این مسیر، گاهی با «دروغهای محافظتکننده» سعی میکنند بیمار را از واقعیت دور نگه دارند، غافل از آنکه بیمار، بیش از هر چیز به حقیقت و صداقت برای سوگواریِ وضعیتِ جدیدش نیاز دارد.
آیا میتوان در دلِ این گسست، معنایی ساخت؟
پدیدارشناسیِ سرطان به ما میگوید که انسان، حتی در محدودترین شرایط، همچنان «انتخابگر» است. درست است که سرطان، محدودیتهای وجودی ما را به شکلی بیرحمانه به رخ میکشد، اما همین محدودیت است که به زندگی، معنای «غایتمند» میدهد.
سرطان، زیستجهانِ مراجع را فرو میریزد، اما همین آوار، فضایی خالی ایجاد میکند تا بتوان دوباره پیوند برقرار کرد:
* پیوند با «خودِ واقعی»، فراتر از نقشهای اجتماعی.
* پیوند با «دیگری»، فراتر از سطحینگریهای همیشگی.
* پیوند با «بودن»، در همین لحظهی فانی.
من در اتاق درمان، سرطان را نهفقط یک رویدادِ پزشکی، بلکه یک «رویداد انسانی» میبینم که فرد را به مرزهایِ وجودیاش میبرد. اگر اکنون خودت یا عزیزت در این مسیرِ ناامن قرار گرفتهاید، بدانید که این گسست، پایان نیست؛ بلکه فراخوانی است برای بازخوانیِ زندگی.
من، **محمدجعفر ترکان**، اینجا هستم تا در این جادهی ناامن، در کنار شما باشم. قرار نیست من دردهای شما را از بین ببرم، اما میتوانیم با هم «خانهای امن» از معنا، پذیرش و حضور در میانِ این آوارها بسازیم. بیایید با هم ببینیم چگونه میتوان در دلِ این گسست، راهی به سویِ پیوندی دوباره یافت.
**برای دریافت وقت مشاوره و همراهی در مسیرِ سوگ و فقدان، میتوانید پیام بفرستید:**
📱 **۰۹۳۳۸۷۲۹۹۹۳**


نظرات شما
نظرتون در مورد پست آیا سرطان فقط یک بیماری است یا سفری به اعماقِ هستی؟ چی هست ؟