«کودک؛آینه اضطراب والدین»
کودکان فقط از حرفهای والدین یاد نمیگیرند؛ آنها لحن صدا، حالت چهره، نگرانیها و شیوه مواجهه والدین با مشکلات را نیز مشاهده میکنند. به همین دلیل، اضطراب والد میتواند یکی از عواملی باشد که بر احساس امنیت و اضطراب کودک تأثیر میگذارد.
البته اضطراب کودک فقط نتیجه رفتار والدین نیست؛ خلقوخو، عوامل ژنتیکی، ویژگیهای رشدی و تجربههای زندگی نیز نقش مهمی دارند.
اضطراب چگونه در خانواده منتقل میشود؟
وقتی والد در برابر موقعیتهای مختلف دائماً نگران باشد، خطر را بیش از اندازه پیشبینی کند یا مرتب بگوید:
«مواظب باش!»، «نرو، خطرناکه»، «تنهایی نمیتونی»
کودک ممکن است بهتدریج این پیام را دریافت کند:
«دنیا جای خطرناکی است و من بهتنهایی از پس آن برنمیآیم.»
از طرف دیگر، محافظت بیش از حد نیز میتواند اضطراب را حفظ کند. وقتی والد برای اینکه کودک نترسد، دائماً موقعیتهای دشوار را حذف میکند یا همه کارها را به جای او انجام میدهد، کودک فرصت کمتری برای تجربه توانمندی خود پیدا میکند.
چرخه اضطراب در خانواده
از نگاه خانوادهدرمانی، اضطراب میتواند به یک چرخه تبدیل شود:
اضطراب کودک ← نگرانی والد ← کنترل و محافظت بیشتر ← وابستگی و اجتناب بیشتر کودک ← افزایش اضطراب کودک و والد
بنابراین هدف درمان، پیدا کردن مقصر نیست؛ بلکه شناخت و تغییر چرخهای است که اضطراب را در خانواده حفظ میکند.
والدین چه کاری میتوانند انجام دهند؟
به جای اینکه بگویید:
«این که ترس نداره!»
بگویید:
«میدونم میترسی؛ من کنارت هستم و مطمئنم کمکم میتونی از پسش بربیای.»
احساس کودک را بپذیرید، اما تمام موقعیتهای اضطرابآور را از زندگی او حذف نکنید. اجازه دهید کودک با حمایت شما و متناسب با سنش، تدریجاً تجربه کند که توانایی مواجهه با ترس را دارد.
سخن پایانی
والد سالم، والدی نیست که هیچوقت مضطرب نمیشود؛ بلکه والدی است که به کودک نشان میدهد اضطراب یک احساس قابل مدیریت است.
کودک آینهای از فضای هیجانی خانواده است. پس شاید مهمترین سؤال این نباشد که:
«چطور کاری کنم کودکم هیچوقت نترسد؟»
بلکه این باشد:
«کودکم از شیوه مواجهه من با اضطراب، چه چیزی یاد میگیرد؟»
کودک، آینه اضطراب والدین؛ اضطراب چگونه در خانواده منتقل میشود؟
کودکان فقط با آنچه به آنها میگوییم تربیت نمیشوند؛ بخش مهمی از دنیای هیجانی خود را از آنچه در ما میبینند و تجربه میکنند میآموزند.
ممکن است مادری به کودک بگوید: «نگران نباش، اتفاقی نمیافتد»، اما همزمان چهرهاش نگران، صدایش مضطرب و رفتارش سرشار از هشدار و کنترل باشد. کودک خردسال بیش از آنکه معنای جمله «نگران نباش» را تحلیل کند، حالت چهره، لحن صدا و واکنش والد را دریافت میکند.
به همین دلیل میتوان گفت:
کودک تا حدی آینه فضای هیجانی خانواده است.
البته این جمله به معنای مقصر دانستن والدین نیست. اضطراب کودکان حاصل یک عامل واحد نیست و ترکیبی از زمینههای ژنتیکی، خلقوخو، ویژگیهای رشدی، تجربههای زندگی و محیط خانواده در آن نقش دارند. پژوهشها نیز انتقال اضطراب از والد به کودک را فرایندی چندعاملی میدانند، نه یک رابطه ساده علت و معلولی. (PubMed Central (PMC))
کودک چگونه اضطراب والد را دریافت میکند؟
یکی از مهمترین مسیرها، یادگیری مشاهدهای است.
فرض کنید کودک برای اولین بار با یک موقعیت جدید روبهرو میشود. او هنوز نمیداند این موقعیت امن است یا خطرناک؛ بنابراین به صورت، صدا و رفتار والد نگاه میکند.
اگر بارها ببیند والد در مواجهه با موقعیتهای مبهم مضطرب میشود، ممکن است بهتدریج این پیام را دریافت کند:
«دنیا جای خطرناکی است؛ باید همیشه مراقب باشم.»
تحقیقات درباره انتقال ترس در سالهای اولیه زندگی نشان میدهند مشاهده واکنشهای ترسآلود والد میتواند یکی از مسیرهای یادگیری ترس و اجتناب در کودک باشد. این موضوع بهویژه در سالهای اولیه رشد اهمیت دارد؛ زمانی که کودک برای تفسیر موقعیتهای مبهم، به واکنش مراقبان خود رجوع میکند. (PubMed Central (PMC))
اضطراب فقط با رفتار منتقل نمیشود؛ با کلمات هم منتقل میشود
گاهی والد از روی محبت مرتب میگوید:
«مواظب باش نیفتی.»
«نرو، خطرناکه.»
«تنهایی نمیتونی.»
«مطمئنی میتونی انجامش بدی؟»
«اگر من نباشم چی؟»
هرکدام از این جملهها در جای مناسب میتوانند طبیعی و ضروری باشند. مشکل زمانی ایجاد میشود که هشدار، نگرانی و پیشبینی خطر به زبان غالب خانواده تبدیل شود.
در چنین فضایی، کودک ممکن است به جای یادگیری «میتوانم شرایط جدید را تجربه کنم»، یاد بگیرد که «موقعیت جدید احتمالاً خطرناک است و بدون والد از پس آن برنمیآیم.»
مطالعات انتقال بیننسلی اضطراب، مدلسازی رفتار مضطرب، انتقال کلامی نگرانی و برخی شیوههای فرزندپروری را از مسیرهای احتمالی انتقال اضطراب میدانند. (PubMed Central (PMC))
محافظت بیش از حد؛ محبتی که ممکن است اضطراب را حفظ کند
یکی از ظریفترین مسائل در خانوادههای دارای کودک مضطرب، چیزی است که در روانشناسی خانواده Family Accommodation یا سازگاری/همراهی خانواده با اضطراب کودک نامیده میشود.
کودک میترسد تنها بخوابد؛ والد هر شب کنار او میخوابد.
کودک از حضور در جمع میترسد؛ خانواده مهمانی را لغو میکند.
کودک از مهدکودک مضطرب است؛ برای اینکه گریه نکند، دیگر به مهد فرستاده نمیشود.
کودک مرتب میپرسد: «مامان، مطمئنی اتفاقی نمیافته؟» و والد دهها بار به او اطمینان میدهد.
این رفتارها معمولاً از عشق و تلاش برای کاهش ناراحتی کودک سرچشمه میگیرند و در کوتاهمدت نیز ممکن است اضطراب را کم کنند؛ اما اگر به الگوی دائمی تبدیل شوند، کودک فرصت کمتری پیدا میکند که تجربه کند:
«میترسم، اما میتوانم از پس این موقعیت برآیم.»
پژوهشهای بالینی نشان دادهاند سازگار کردن مکرر رفتار و برنامه خانواده برای جلوگیری از اضطراب کودک، با شدت اضطراب کودکان ارتباط دارد و کاهش این الگو یکی از اهداف برخی مداخلات مبتنی بر والدین است. (PubMed Central (PMC))
از نگاه خانوادهدرمانی، مشکل فقط متعلق به کودک نیست
در رویکرد سیستمی، وقتی کودکی مضطرب است فقط نمیپرسیم:
«این کودک چه مشکلی دارد؟»
بلکه میپرسیم:
«اضطراب در این خانواده چگونه جریان پیدا میکند و اعضای خانواده چگونه به آن پاسخ میدهند؟»
گاهی چرخهای شکل میگیرد:
کودک مضطرب میشود ← والد نگران میشود ← والد بیشتر کنترل و محافظت میکند ← کودک احساس میکند واقعاً خطری وجود دارد ← وابستگی و اجتناب کودک بیشتر میشود ← اضطراب والد نیز افزایش پیدا میکند.
به این ترتیب، بدون اینکه هیچیک از اعضای خانواده چنین قصدی داشته باشند، یک چرخه اضطراب شکل میگیرد.
نکته مهم این است که رابطه والد و کودک یکطرفه نیست. همانطور که اضطراب والد میتواند بر کودک اثر بگذارد، اضطراب و رفتار کودک نیز میتواند نگرانی والد و عملکرد خانواده را تحت تأثیر قرار دهد. پژوهشهای خانوادهمحور نیز بر همین رابطه دوطرفه تأکید دارند. (PubMed Central (PMC))
والد آرام یعنی والدی که هیچوقت مضطرب نمیشود؟
خیر.
هدف سلامت روان این نیست که کودک هرگز اضطراب والدش را نبیند. کودک باید بفهمد اضطراب و نگرانی بخشی طبیعی از زندگی انسان هستند.
آنچه اهمیت بیشتری دارد، شیوه مدیریت اضطراب است.
والد میتواند بگوید:
«من هم کمی نگرانم، ولی میتونم آروم بشم و ببینم چه کاری از دستم برمیاد.»
این جمله پیام بسیار متفاوتی دارد:
«اضطراب خطرناک نیست؛ یک احساس است و میتوان آن را مدیریت کرد.»
در حقیقت، والد فقط الگوی اضطراب کودک نیست؛ میتواند الگوی تنظیم اضطراب نیز باشد.
به جای «نجات دادن»، حمایت کنید
یکی از تفاوتهای مهم در کار خانوادهدرمانی، تفاوت میان حمایت و نجات دادن است.
نجات دادن میگوید:
«تو نمیتوانی؛ من باید شرایط را طوری تغییر بدهم که نترسی.»
حمایت میگوید:
«میدانم سخت است؛ اما باور دارم که میتوانی کمکم از پس آن برآیی و من کنارت هستم.»
در مداخلات مبتنی بر والد برای اضطراب کودک نیز بر همین ترکیب تأکید میشود: پذیرش و اعتبار دادن به احساس کودک، همراه با انتقال اعتماد به توانایی او برای تحمل و مدیریت اضطراب. (PubMed Central (PMC))
والدین چه کارهایی میتوانند انجام دهند؟
ابتدا الگوی اضطراب خود را مشاهده کنید. آیا در مقابل کودک دائماً بدترین اتفاق ممکن را پیشبینی میکنید؟ آیا مرتب هشدار میدهید؟ آیا برای جلوگیری از ناراحتی او بسیاری از کارها را به جایش انجام میدهید؟
سپس به جای حذف تمام موقعیتهای اضطرابآور، به کودک کمک کنید تدریجی و متناسب با سنش با آنها روبهرو شود.
احساس او را نیز انکار نکنید. به جای:
«این که ترس نداره!»
بگویید:
«میدونم میترسی؛ من کنارت هستم و فکر میکنم میتونی کمکم امتحانش کنی.»
و مهمتر از همه، اگر خودتان اضطراب زیادی تجربه میکنید، رسیدگی به سلامت روان خودتان را بخشی از مراقبت از کودک بدانید.
وقتی درمان کودک، از والدین شروع میشود
در برخی خانوادهها، برای کاهش اضطراب کودک لازم نیست تمام تمرکز درمان فقط روی خود کودک باشد.
گاهی تغییر در واکنشهای والدین، میزان اطمینانبخشی، محافظت افراطی، اجتنابهای خانوادگی و نحوه پاسخ دادن به ترس کودک میتواند بخش مهمی از درمان باشد. به همین دلیل، رویکردهای مبتنی بر والد و خانواده جایگاه مهمی در درمان اضطراب کودکان پیدا کردهاند. (PubMed Central (PMC))
خانوادهدرمانگر در چنین شرایطی به دنبال مقصر نمیگردد؛ بلکه چرخهای را پیدا میکند که اضطراب را حفظ میکند.
گاهی تغییر یک حلقه از این چرخه میتواند بر کل سیستم خانواده اثر بگذارد.
سخن پایانی
کودکان تنها حرفهای ما را نمیشنوند؛ شیوه زندگی کردن ما با ترس، نگرانی و نااطمینانی را نیز میبینند.
اگر کودک بارها ببیند که هر موقعیت مبهم با نگرانی، اجتناب و کنترل پاسخ داده میشود، ممکن است همان الگو را بیاموزد.
اما خبر امیدوارکننده این است که همین فرایند میتواند در جهت دیگری نیز عمل کند.
کودکی که میبیند والدش هنگام نگرانی مکث میکند، احساسش را میشناسد، آرامتر تصمیم میگیرد و به جای فرار از موقعیت با آن مواجه میشود، الگوی دیگری دریافت میکند:
«ممکن است بترسم، اما میتوانم با ترسم کنار بیایم.»
پس شاید یکی از مهمترین پرسشهای فرزندپروری این نباشد که:
«چگونه کاری کنم کودکم هیچوقت مضطرب نشود؟»
بلکه این باشد:
«وقتی من مضطرب میشوم، کودکم از نحوه مواجهه من با اضطراب چه چیزی یاد میگیرد؟»


نظرات شما
نظرتون در مورد پست کودک، آینه اضطراب والدین؛ اضطراب چگونه در خانه منتقل میشود؟ چی هست ؟