کودکان ممکن است مفهوم «فاصله عاطفی» را ندانند، اما سردی، قهر، تنش و کاهش ارتباط میان والدین را احساس میکنند. برای بعضی کودکان، این فضای مبهم میتواند با نگرانی، وابستگی، مشکلات خواب، تحریکپذیری، شکایتهای جسمانی یا تغییرات رفتاری همراه شود.
بااینحال، هر اضطرابی در کودک ناشی از اختلاف والدین نیست و سردی عاطفی نیز بهتنهایی به معنای ایجاد اختلال روانی در کودک نیست. شدت و تداوم تعارض، احساس امنیت کودک و کیفیت رابطه او با والدین اهمیت دارند.
یکی از مهمترین اصول این است که کودک وارد تعارض زوجی نشود. او نباید پیامرسان، قاضی، محرم اسرار یا مسئول آشتیدادن والدین باشد.
اگر کودک متوجه اختلاف شده است، میتوان متناسب با سن به او گفت:
«مامان و بابا این روزها درباره بعضی مسائل مشکل داریم؛ اما این مشکل تقصیر تو نیست و هر دومون دوستت داریم.»
اگر اضطراب یا تغییرات رفتاری کودک شدید، مداوم یا مختلکننده زندگی روزانه شده است، ارزیابی تخصصی توصیه میشود.
گاهی برای فهم اضطراب کودک، فقط نباید به کودک نگاه کرد؛ باید دید او هر روز در فضای عاطفی خانواده چه چیزی را تجربه میکند.
سردی عاطفی والدین چه اثری بر اضطراب فرزندان دارد؟
گاهی والدین تصور میکنند تا زمانی که جلوی فرزندشان دعوا نمیکنند، اختلاف میان آنها تأثیر چندانی بر کودک ندارد. اما کودکان فقط کلمات را نمیشنوند؛ آنها فضای عاطفی خانه را نیز تجربه میکنند.
کمشدن گفتگو، قهرهای طولانی، نگاههای سرد، نبود محبت، جدا خوابیدن، بیتفاوتی یا تنشی که بدون دعوای آشکار در خانه جریان دارد، میتواند برای بعضی کودکان این پیام را ایجاد کند:
«یک اتفاقی افتاده، اما نمیدانم چیست.»
و گاهی همین ابهام، زمینه اضطراب را فراهم میکند.
کودک چگونه سردی بین والدین را میفهمد؟
کودک ممکن است اصطلاح «فاصله عاطفی» یا «طلاق عاطفی» را نداند، اما تغییر رابطه والدین را احساس میکند.
ممکن است متوجه شود پدر و مادر کمتر با هم حرف میزنند، یکی از دیگری دوری میکند، فضای خانه سنگین شده یا محبت و شوخیهای سابق وجود ندارد.
واکنش همه کودکان یکسان نیست. سن، خلقوخو، شدت و مدت تعارض، کیفیت رابطه کودک با هر والد و میزان احساس امنیت او اهمیت دارند.
بنابراین سردی والدین الزاماً باعث اختلال اضطرابی در کودک نمیشود؛ اما تعارض مزمن و مخرب میان والدین با مشکلات هیجانی و رفتاری کودکان ارتباط دارد.
اضطراب کودک همیشه شبیه نگرانی نیست
این قسمت برای والدین بسیار مهم است.
کودک مضطرب لزوماً نمیگوید:
«من به خاطر رابطه مامان و بابا اضطراب دارم.»
اضطراب ممکن است خودش را به شکلهای دیگری نشان دهد:
وابستگی بیشتر به والدین، ترس از تنها ماندن، مشکل خواب، کابوس، دلدرد یا سردردهای مکرر بدون توضیح کافی پزشکی، تحریکپذیری، گریه، افت تمرکز، نگرانی درباره والدین یا تغییر رفتار.
در کودکان کوچکتر حتی ممکن است رفتارهایی که قبلاً پشت سر گذاشته بودند دوباره ظاهر شوند.
اما این علائم اختصاصی نیستند؛ بنابراین نباید هر تغییر رفتاری کودک را فوراً به اختلاف والدین نسبت داد.
«مامان، شما میخواین از هم جدا بشین؟»
گاهی کودک با شنیدن یک دعوا یا مشاهده فاصله والدین، خودش جاهای خالی داستان را پر میکند.
ممکن است فکر کند:
«نکنه طلاق بگیرن؟»
یا حتی:
«شاید تقصیر من بوده.»
کودکان، بهخصوص در سنین پایینتر، همیشه توانایی درک پیچیدگی رابطه بزرگسالان را ندارند.
بنابراین اگر تنش خانوادگی برای کودک قابل مشاهده شده است، سکوت مطلق والدین همیشه بهترین راه نیست. توضیح باید متناسب با سن، کوتاه و اطمینانبخش باشد.
مثلاً:
«مامان و بابا این روزها درباره بعضی مسائل با هم مشکل داریم، ولی این مشکل تقصیر تو نیست و هر دومون دوستت داریم.»
لازم نیست کودک وارد جزئیات تعارض زناشویی شود.
یکی از آسیبزاترین اتفاقها: کودک واسطه رابطه شود
گاهی بدون اینکه والدین متوجه باشند، کودک وارد تعارض زوجی میشود:
«به بابات بگو…»
«از مامانت بپرس…»
«دیدی بابات با من چه رفتاری کرد؟»
یا:
«تو بگو حق با کدوممونه.»
در خانوادهدرمانی، چنین فرایندهایی میتوانند کودک را وارد مسئلهای کنند که متعلق به رابطه بزرگسالان است.
کودک نباید پیامرسان، قاضی، محرم اسرار یا آشتیدهنده والدین شود.
او باید اجازه داشته باشد کودک باقی بماند.
وقتی کودک تلاش میکند حال والدین را خوب کند
گاهی کودک فوقالعاده «خوب» میشود.
دعوا نمیکند، خواستههایش را مطرح نمیکند، مراقب خواهر یا برادرش میشود و دائماً وضعیت روحی مادر یا پدر را بررسی میکند.
این رفتار ممکن است در نگاه اول نشانه بلوغ به نظر برسد؛ اما گاهی کودک احساس کرده:
«من نباید مشکل دیگری برای خانواده درست کنم.»
یا حتی:
«من باید مامان یا بابا رو حالشون رو خوب کنم.»
این بار عاطفی متناسب با نقش کودک نیست.
تعارض آشکار همیشه بدتر از سکوت نیست
این نکته بسیار مهم است:
هدف خانواده سالم این نیست که کودک هیچ اختلافی میان والدین نبیند.
اختلاف بخشی طبیعی از روابط انسانی است.
حتی مشاهده اختلافی که با احترام مطرح و سپس حل میشود، میتواند به کودک نشان دهد:
«آدمها میتوانند ناراحت شوند، اختلاف داشته باشند و دوباره رابطه را ترمیم کنند.»
مسئله بیشتر زمانی نگرانکننده میشود که کودک مرتب در معرض تحقیر، تهدید، خصومت، قهرهای طولانی، بیثباتی، ترس یا تعارض حلنشده قرار بگیرد.
آیا ماندن والدین کنار هم همیشه به نفع کودک است؟
نه میتوان گفت جدایی همیشه برای کودک بهتر است و نه اینکه ماندن والدین تحت هر شرایطی بهترین انتخاب است.
برای کودک فقط ساختار خانواده اهمیت ندارد؛ کیفیت محیطی که در آن زندگی میکند نیز مهم است.
خانهای که والدین در آن کنار یکدیگرند اما کودک دائماً در معرض خصومت و ناامنی شدید است، الزاماً محیط سالمتری صرفاً به دلیل حفظ ازدواج نیست.
از سوی دیگر، جدایی نیز یک تغییر مهم خانوادگی است و نحوه مدیریت آن، میزان تعارض والدین و کیفیت رابطه کودک با هر دو والد اهمیت زیادی دارد.
بنابراین تصمیم درباره ماندن یا جدایی نباید فقط بر اساس جمله:
«به خاطر بچهها تحمل میکنیم»
گرفته شود.
والدین چه کارهایی میتوانند انجام دهند؟
مهمترین اصل این است که مشکل زوجی را تا حد امکان در سطح زوجی نگه دارند.
کودک را وارد جزئیات خیانت، مسائل جنسی، اختلاف مالی یا اتهامات متقابل نکنید. از او برای انتقال پیام استفاده نکنید و او را مجبور به انتخاب میان والدین نکنید.
به او اجازه دهید هر دو والد را دوست داشته باشد.
روتینهای روزمره مانند خواب، مدرسه، غذا و زمان حضور والدین را تا حد امکان قابلپیشبینی نگه دارید.
و مهمتر از همه، کودک باید مرتب تجربه کند:
«اختلاف مامان و بابا مسئولیت من نیست و من هنوز امن و دوستداشتنی هستم.»
چه زمانی باید برای کودک کمک تخصصی گرفت؟
اگر اضطراب یا تغییرات رفتاری کودک شدید، مداوم یا مختلکننده عملکرد روزانه شدهاند، ارزیابی تخصصی مناسب است؛ بهخصوص اگر خواب، مدرسه، روابط اجتماعی یا عملکرد روزمره او بهطور محسوس آسیب دیده باشد.
همچنین اگر در خانواده خشونت، تهدید، سوءاستفاده یا خطر ایمنی وجود دارد، مسئله فقط «بهبود ارتباط زوجین» نیست و ایمنی باید در اولویت قرار گیرد.
نقش زوجدرمانی و خانوادهدرمانی
گاهی کودکی با اضطراب یا مشکلات رفتاری به درمان آورده میشود، اما بخشی از مسئله در فضای ارتباطی کل خانواده قرار دارد.
این به معنای مقصر دانستن والدین نیست.
نگاه سیستمی میپرسد:
«این نشانه در چه محیط و روابطی شکل گرفته و چه عواملی آن را حفظ یا تشدید میکنند؟»
گاهی درمان کودک ضروری است؛ گاهی کار با والدین اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ و در بعضی خانوادهها ترکیبی از زوجدرمانی، آموزش والدین و مداخله کودک بهترین مسیر است.
سخن پایانی
کودکان برای احساس امنیت به والدینی نیاز ندارند که هیچوقت اختلاف نداشته باشند.
آنها بیشتر نیاز دارند تجربه کنند که:
حتی وقتی بزرگترها با هم مشکل دارند، دنیا از هم نمیپاشد؛ من مقصر نیستم، مجبور نیستم کسی را نجات بدهم و هنوز کسی مراقب من است.
گاهی یکی از مهمترین قدمها برای کاهش اضطراب کودک این است که والدین قبل از پرسیدن:
«بچهمون چرا اینقدر مضطرب شده؟»
از خودشان بپرسند:
«این روزها فرزند ما در فضای عاطفی خانه چه چیزی را تجربه میکند؟»


نظرات شما
نظرتون در مورد پست تاثیر تعارض مزمن والدین بر احساس امنیت روانشناختی کودک چی هست ؟