اضطراب، سیستم محافظتی ذهن ماست که گاهی بیشازحد دلسوزی به خرج میدهد و نگرانیهای کوچک را به تهدیدهای بزرگ تبدیل میکند. این حس که با نشانههای جسمی و ذهنی کیفیت زندگی را پایین میآورد، ریشه در ترکیبی از تجربیات گذشته، ژنتیک و الگوهای فکری ما دارد. خوشبختانه اضطراب با روشهای روانشناسی کاملا قابلدرمان است و کمک گرفتن از متخصص، اولین قدم برای بازگرداندن آرامش است.
اضطراب؛ وقتی ذهنمان از روی دلسوزی زیادهروی میکند!
بیایید با خودمان رو راست باشیم؛ اضطراب حس آزاردهندهای است. اما باورتان میشود که این حس کلافهکننده در واقع قصد بدی ندارد؟ بدن و مغز ما طوری طراحی شدهاند که میخواهند به هر قیمتی از ما مراقبت کنند. وقتی ذهنمان احساس میکند خطری در راه است، بلافاصله آژیر خطر را به صدا درمیآورد: قلبمان تندتر میزند، نفسمان به شماره میافتد و دربهدر دنبال راهی برای نجات میگردیم. این دقیقا همان اضطراب است؛ مثل یک بادیگارد دلسوز اما گاهی زیادی حساس!
مشکل از جایی شروع میشود که این بادیگارد، دیگر فرق بین یک خطر واقعی و یک نگرانی ساده یا خیالی را متوجه نمیشود و بیشازحد واکنش نشان میدهد. اینجاست که اضطراب بهجای اینکه مراقبمان باشد، دست و پایمان را میبندد و نمیگذارد از زندگی لذت ببریم.
از کجا بفهمیم اضطراب مهمان ناخواندهمان شده؟همه ما اضطراب را یکجور تجربه نمیکنیم، اما اگر نشانههای زیر برایتان آشناست، احتمالا اضطراب دارد شما را خسته میکند:
دلشورهها و نگرانیهایی که تمامی ندارند قلبی که بیدلیل تند میزند، دستهایی که عرق میکنند یا میلرزند. ذهنی که مدام از این شاخه به آن شاخه میپرد و نمیتواند تمرکز کند.
احساس کلافگی و بیقراری مدام. فکرهایی که همیشه بدترین حالت ممکن را پیشبینی میکنند («وای اگر فلان اتفاق بیفتد چه...؟») خستگیهای بیدلیل و افت کردن انرژی در طول روز. شبهایی که با چشمهای باز به سقف خیره میشوید و خوابتان نمیبرد.
اگر این حالوهوا بیشتر از چند هفته است که با شماست، شاید وقتش رسیده باشد که با یک متخصص صبور و آگاه گپ بزنید.اصلا این اضطراب از کجا پیدایش میشود؟
هیچوقت فقط یک مقصر در کار نیست. معمولا چند اتفاق دست به دست هم میدهند تا ما مضطرب شویم: روزهای سختی که گذراندهایم: مثل یک استرس بزرگ، از دست دادن عزیزان یا ناکامیهای گذشته.
بدن ما: ژنتیک و مدلی که سیستم عصبی ما از بدو تولد طراحی شده است. عادتهای فکری خستهکننده: مثل اینکه بخواهیم همهچیز را کنترل کنیم، ذهن دیگران را بخوانیم یا همیشه منتظر یک فاجعه باشیم.
زخمهای قدیمی (طرحوارهها): باورهای عمیقی که از کودکی با ما ماندهاند؛ مثل حس دوستداشتنی نبودن، ترس از شکست یا بیاعتمادی به دنیا.فشارهای روزمره: از کار و خانواده گرفته تا روابط عاطفی و چالشهای اقتصادی.وقتی بدانیم این اضطراب دقیقا از کجا آب میخورد، خیلی راحتتر میتوانیم با آن روبهرو شویم و مدیریت آن را به دست بگیریم.
خبر خوب: آیا اضطراب درمان دارد؟بله، با خیال راحت میگوییم که بله! روانشناسی امروز راههای فوقالعادهای برای دوستی با اضطراب و مدیریت آن دارد. سه تا از بهترین راهحلها اینها هستند:
۱. درمان شناختیرفتاری (CBT):
مثل یک عینک جدید است. کمک میکند فکرهای ترسناک و اضطرابزا را بشناسیم، مچ ذهنمان را بگیریم و به بدنمان یاد بدهیم که بهجای واکنشهای شدید، آرام بگیرد.
۲. طرحوارهدرمانی:
میرود سراغ ریشهها. به ما نشان میدهد چرا از گذشته باور کردهایم که آسیبپذیریم و کمک میکند این زخمهای قدیمی را التیام ببخشیم.
۳. رواندرمانی پویشی:
یک سفر درونی است برای شناخت احساساتی که شاید سالهاست آنها را پس زدهایم. وقتی این گرههای درونی باز شوند، اضطراب هم خودبهخود رنگ میبازد.
البته در بسیاری از مواقع، روانشناس شما ترکیبی از این روشها را برایتان میچیند تا بهترین و سریعترین نتیجه را بگیرید.
کی باید از یک روانشناس کمک بگیریم؟
اگر میبینید اضطراب دارد رنگ و بوی زندگیتان را میگیرد، روی رابطههایتان اثر گذاشته، نمیگذارد در کارتان موفق باشید، یا خیلی ساده... مدتهاست که یک آرامش از ته دل را تجربه نکردهاید، لطفا این موضوع را پشت گوش نیندازید.یادتان باشد، کمک گرفتن از روانشناس اصلا نشانه ضعف نیست؛ برعکس، نشان میدهد شما چقدر برای خودتان ارزش قائلید و آدم شجاعی هستید.
قدم اول را چطور برداریم؟جلسه اول معمولا یک گفتوگوی ساده و صمیمانه است تا روانشناس دنیای شما را بهتر بشناسد و یک مسیر اختصاصی برای حال خوب شما طراحی کند. خیلیها فقط با یادگیری چند مهارت ساده در همان جلسات اول، نفس راحتی میکشند.اگر حس میکنید اضطراب فرمان زندگیتان را به دست گرفته، میتوانید خیلی راحت از طریق سیستم نوبتدهی آنلاین زمان مشاورهتان را رزرو کنید. میدانم؛ برداشتن قدم اول همیشه کمی سخت و دلهرهآور است، اما به شما اطمینان میدهیم بعد از آن، مسیر برایتان بسیار روشنتر و آرامتر خواهد شد. ما کنارتان هستیم.


نظرات شما
نظرتون در مورد پست اضطراب؛ وقتی ذهنمان از روی دلسوزی زیادهروی میکند! چی هست ؟