وقتی آرامش باعث عذاب وجدان می شود

دسته بندی : عمومی

ممکن است یک روز صبح از خواب بیدار شوی و متوجه شوی ذهنت آرام است. خبری از فکرهای تکراری، پیش بینی اتفاق های بد و سناریوهای مختلف نیست. اما به جای اینکه از این آرامش لذت ببری، ناگهان یک احساس گناه مبهم سراغت می آید:«نکند دارم بی خیال می شوم؟»«نکند یک چیزی را جدی نگرفته ام؟»«اگر من الان آرامم، یعنی پس مشکل آنقدرها هم جدی نیست؟»برای بعضی آدم ها، آرام بودن نه تنها خوشایند نیست، بلکه می تواند اضطراب تازه ای ایجاد کند.چرا؟چون ذهن آنها به مرور یاد گرفته است که «نگران بودن» بخشی از مسئولیت پذیری است

 

ممکن است یک روز صبح از خواب بیدار شوی و متوجه شوی ذهنت آرام است. خبری از فکرهای تکراری، پیش بینی اتفاق های بد و سناریوهای مختلف نیست. اما به جای اینکه از این آرامش لذت ببری، ناگهان یک احساس گناه مبهم سراغت می آید:

«نکند دارم بی خیال می شوم؟»

«نکند یک چیزی را جدی نگرفته ام؟»

«اگر من الان آرامم، یعنی پس مشکل آنقدرها هم جدی نیست؟»

برای بعضی آدم ها، آرام بودن نه تنها خوشایند نیست، بلکه می تواند اضطراب تازه ای ایجاد کند.

چرا؟

چون ذهن آنها به مرور یاد گرفته است که «نگران بودن» بخشی از مسئولیت پذیری است.

وقتی مدت زیادی با نگرانی زندگی کرده ایم، ممکن است مغزمان بین نگرانی و مراقبت کردن ارتباط برقرار کند. انگار اگر مدام به یک مسئله فکر کنیم، احتمال اتفاق بد را کمتر می کنیم؛ اگر همه سناریوها را بررسی کنیم، آماده تر خواهیم بود؛ و اگر برای آینده نگران نباشیم، یعنی به اندازه کافی مسئول نیستیم.

در این شرایط، آرامش می تواند برای ذهن ناآشنا باشد.

فرد ممکن است حتی وقتی هیچ خطر فوری وجود ندارد، دوباره شروع به جستجوی یک موضوع برای نگرانی کند. نه لزوما به این دلیل که واقعا اتفاق بدی در حال رخ دادن است، بلکه چون ذهنش به این حالت عادت کرده است.

اینجا یک چرخه شکل می گیرد:

نگرانی → احساس آمادگی و کنترل → کاهش موقت اضطراب → آرام شدن → احساس ناامنی یا گناه → پیدا کردن یک موضوع جدید برای نگرانی → بازگشت اضطراب.

در واقع، مشکل فقط این نیست که فرد زیاد نگران می شود؛ بلکه ممکن است به این باور رسیده باشد که «اگر نگران نباشم، اتفاق بدی خواهد افتاد».

این باور می تواند بسیار ظریف باشد.

ممکن است کسی بگوید:

«من اگر زیاد به بیماری فکر نکنم، یعنی دارم بی احتیاطی می کنم.»

یا:

«اگر نگران آینده بچه ام نباشم، یعنی مادر خوبی نیستم.»

یا:

«اگر الان حالم خوب باشد، نباید فراموش کنم که ممکن است دوباره همه چیز خراب شود.»

در چنین شرایطی، اضطراب دیگر فقط یک احساس نیست؛ تبدیل به یک استراتژی ذهنی برای مدیریت زندگی شده است.

به همین دلیل است که گاهی رها کردن اضطراب برای فرد سخت تر از تحمل کردن آن می شود.

ذهنی که سال ها با نگرانی از خودش مراقبت کرده، ممکن است آرامش را با بی تفاوتی اشتباه بگیرد.

اما واقعیت این است که «نگران نبودن» به معنی «بی اهمیت بودن» نیست.

لازم نیست برای اینکه مراقب چیزی باشی، دائما از آن بترسی.

لازم نیست برای اینکه مسئولیت پذیر باشی، همیشه بدترین سناریوها را مرور کنی.

و لازم نیست برای اینکه یک اتفاق برایت مهم باشد، بابت آن مضطرب بمانی.

یکی از بخش های مهم بهبود اضطراب، فقط یاد گرفتن آرام شدن نیست؛ بلکه یاد گرفتن تحمل آرامش است.

اینکه بتوانی لحظه ای را تجربه کنی که هیچ خطری در آن وجود ندارد، بدون اینکه احساس کنی باید دوباره یک نگرانی پیدا کنی.

شاید در ابتدا آرام بودن برایت عجیب باشد.

شاید حتی ذهنت بگوید:

«یک چیزی را فراموش کرده ای.»

اما هر بار که بدون برگشتن به چرخه نگرانی، این احساس را تحمل می کنی، به مغزت یاد می دهی که آرامش هم می تواند امن باشد.

گاهی بهبود اضطراب یعنی اینکه دیگر برای محافظت از خودت مجبور نباشی همیشه نگران باشی.

و شاید یکی از دشوارترین شکل های آرامش همین باشد:اینکه بالاخره بتوانی حال خوبت را تجربه کنی، بدون اینکه بابت آن احساس گناه داشته باشی

این مطلب مفید بود؟ (0)(0)
نظرات (0)
18 مرداد 1405 - 15:30
بازدید ها: 2
مطالب پیشنهادی

نظرات شما

نظرتون در مورد پست وقتی آرامش باعث عذاب وجدان می شود چی هست ؟

  • Captcha
لطفا به نکات زیر توجه نمایید :
نظرات شما بعد از بررسی توسط پزشک و تایید نمایش داده می شود.
لطفا از بکار بردن کلمات غیر اخلاقی و به دور از فرهنگ ایرانی - اسلامی خودداری فرمایید.