در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه–اگزیستانسیال درباره وسواس نگرانی از ابتلا به بیماری (مثلاً ایدز) و سپس راهبردهای درمانی در رواندرمانی اگزیستانسیال درباره این موضوع آورده شده است.
وسواس نگرانی از ابتلا به بیماری فراتر از یک ترس ساده از مریضی است؛ این پدیده در زیستجهان فرد، به امری بنیادی درباره هستیاش تبدیل میشود. نگرانی از بیماری چون ایدز، با ترس مرگ، بیقراری معنا، حس آسیبپذیری و خلأ وجودی گره میخورد.
در تجربهی این فرد، بدن دیگر «خانهی آشنا» نیست، بلکه محیطی پر از تهدید است. هر درد ناچیز به «نشانه» تبدیل میشود، و تجربهی زمان با اضطراب آمیخته میگردد. زمانِ آینده نه یک افق ممکن برای زیستن، بلکه «انتظار تهدید» میشود. فرد مدام انتظار بدترین را میکشد، و این انتظار به گونهای بیوقفه درآمیخته با تجربهی اکنون میشود:
«هر درد یعنی خطر، هر ضعف یعنی پایان.»
از دید پدیدارشناسانه، این تجربهی بیماریهراسی (Health Anxiety) را نمیتوان به سادگی صرفاً نگرانیِ شناختی دانست؛ بلکه این تجربه، در ساختار زیستن فرد ریشه دارد: تجربهی بدن، تجربهی زمان، تجربهی معنا و تجربهی آزادی. این نگرانی و وسواس میتواند شکلی از مواجههی فرد با تهدید نهاییِ مرگ باشد—نه فقط بهعنوان خطر فیزیکی، بلکه تهدیدی برای ثبات هستی، هویت و آینده.
وسواس نگرانی از بیماری، تجربهی «قطعیت در عدمقطعیت» است: فرد میداند که نمیتواند مطمئن شود سالم است، و این عدم قطعیت را به شکل قطعیترین خطر زندگی میپذیرد. در این قاب، وسواس نه یک خطای شناختی صرف، بلکه واکنشی اگزیستانسیال به «شرط بودن در جهان» است.