عبور از بحران طلاق چگونه است؟  

معتبرترین شاخص آشفتگی زناشویی، طلاق است.این آشفتگی ثابت می کند که زن و شوهر از یکدیگر دلسرد شده و قادر به بخشودن اعمال، افکار و احساسات منفی یکدیگرنیستند و در باور خود چاره ای جز طلاق نمیبینند. بنابراین با این تفاسیر میتوان گفت، طلاق شایعترین جلوه ی تعارض است.

طلاق فرایندی است که با تجربه بحران عاطفی هر دو زوج شروع میشود و با سعی در حل تعارضات زناشویی، از طریق جدایی، با ورود به موقعیتی جدید با نقش ها و سبک زندگی متفاوت خاتمه می یابد

در ادامه درباره ی پیامدهای طلاق بخوانید

22 اردیبهشت 1405 - 17:18
بازدید ها: 4

سوگ احساس و رفتارهایی را در بر می گیرد که در نتیجه ضایعه فقدان به مرگ عزیزان اطلاق میشود. اما سوگ میتواند واکنش در مقابل طلاق ، قطع عضو و از دست دادن شغل نیز باشد و واکنشهایی که در برابر سوگ صورت میگیرد می تواند بصورت بهنجار یا نابهنجار باشد.با وجود اینکه تجارب داغدیدگی کاملا امری شخصی محسوب می شود، اما در همه این تجارب ، مراحل داغدیدگی شاخصی مشاهده می شود. این مراحل به ترتیب شامل ضربه اولیه ، اندوه و ناامیدی در پی احساس کردن عمق ضایعه و سرانجام پذیرش آن است.با وجود اینکه مراحل در کل بخشی قابل پیش بینی از فرآیند داغداری به شمار می روند، اما روند داغدیدگی همواره در مسیری مستقیم پیش نمی رود. این مراحل معمولا به دنبال یکدیگر و با تغییرات متناوب واقع می شوند، بنابراین هرگز نمی توان گفت که فرد در چه مرحله ای قرار دارد. هیجانات حرکت نوسانی به خود میگیرد و احساسات رنج آورغلیان نموده و فروکش میکنند. حالت های هیجانی مانند جزر و مد دریا بالا و پایین می روند. درست در آن لحظه ای که فرد تصور میکند بر این احساسات رنج آور غلبه کرده  شنیدن صدایی یا حس کردن بویی یا مشاهده تصویری میتواند او را به آن آزردگی عاطفی بازگرداند. این غلیان ها و فروکش نمودن های هیجانی ممکن است مـــــاه ها ، یا حتی سالـــــها بطول انجـــامد. اما این حالتها و مدت زمان آن در همه افــــراد یکســــان نیست عزیز مقایسه شده است.  بر اساس نظریه ی بحران و توصیف –الیزابت کوبلر –راس در مورد فرآیند سوگ  مراحل روانی  سوگواری را در زیر می خوانیم

22 اردیبهشت 1405 - 16:51
بازدید ها: 12

در این **جستار پدیدارشناسانه ـ اگزیستانسیال**، می‌کوشم تجربهٔ درونیِ *وسواس نگرانی بیش از حد در مورد آلاینده‌های محیطی* را از منظر زیست‌جهانیِ فرد و معنای وجودی آن بازتاب دهم و سپس *راه‌های درمانی در چارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال* را ترسیم کنم.

22 اردیبهشت 1405 - 0:27
بازدید ها: 11

در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه–اگزیستانسیال درباره وسواس نگرانی از ابتلا به بیماری (مثلاً ایدز) و سپس راهبردهای درمانی در روان‌درمانی اگزیستانسیال درباره این موضوع آورده شده است.

 

وسواس نگرانی از ابتلا به بیماری فراتر از یک ترس ساده از مریضی است؛ این پدیده در زیست‌‌جهان فرد، به امری بنیادی درباره هستی‌اش تبدیل می‌شود. نگرانی از بیماری چون ایدز، با ترس مرگ، بی‌قراری معنا، حس آسیب‌پذیری و خلأ وجودی گره می‌خورد.

در تجربه‌ی این فرد، بدن دیگر «خانه‌ی آشنا» نیست، بلکه محیطی پر از تهدید است. هر درد ناچیز به «نشانه» تبدیل می‌شود، و تجربه‌ی زمان با اضطراب آمیخته می‌گردد. زمانِ آینده نه یک افق ممکن برای زیستن، بلکه «انتظار تهدید» میشود. فرد مدام انتظار بدترین را می‌کشد، و این انتظار به گونه‌ای بی‌وقفه درآمیخته با تجربه‌ی اکنون می‌شود:

«هر درد یعنی خطر، هر ضعف یعنی پایان.»

از دید پدیدارشناسانه، این تجربه‌ی بیماری‌هراسی (Health Anxiety) را نمی‌توان به سادگی صرفاً نگرانیِ شناختی دانست؛ بلکه این تجربه، در ساختار زیستن فرد ریشه دارد: تجربه‌ی بدن، تجربه‌ی زمان، تجربه‌ی معنا و تجربه‌ی آزادی. این نگرانی و وسواس می‌تواند شکلی از مواجهه‌ی فرد با تهدید نهاییِ مرگ باشد—نه فقط به‌عنوان خطر فیزیکی، بلکه تهدیدی برای ثبات هستی، هویت و آینده.

وسواس نگرانی از بیماری، تجربه‌ی «قطعیت در عدم‌قطعیت» است: فرد می‌داند که نمی‌تواند مطمئن شود سالم است، و این عدم قطعیت را به شکل قطعی‌ترین خطر زندگی می‌پذیرد. در این قاب، وسواس نه یک خطای شناختی صرف، بلکه واکنشی اگزیستانسیال به «شرط بودن در جهان» است.

20 اردیبهشت 1405 - 18:4
بازدید ها: 8

در ادامه **جستاری پدیدارشناسانه‌–اگزیستانسیال** در موضوعی روان‌شناسانه و عمیق: «وسواس‌های نگرانی درباره هتک حرمت و کفرگویی» و سپس **راه‌های درمانی** آن در چارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال را بررسی می‌کنیم. نگارش تلاش دارد هم از دید فلسفه اگزیستانسیال و هم از منظر تجربه زیسته و بالینی به موضوع بنگرد.

انسان وسواسی که درگیر دغدغه‌های معنویِ «هتک حرمت» و «کفرگویی» است، نه فقط با مجموعه‌ای از افکار تکرارشونده مواجه نیست، بلکه با **بحران هویت، معنا، ارزش و خودآگاهی وجودی** مواجه است. این وسواس‌ها غالباً از دل **ترس از پوچی، گناه، قضاوتِ دیگران یا خدا، و تهدید به خسران نهایی** سربرمی‌آورند و به‌گونه‌ای تجربه می‌شوند که زندگی فرد را در سطح بنیادین مختل می‌کنند.

از منظر اگزیستانسیال، انسان موجودی *آگاه از خود و آزادی‌خواه* است، اما همین آگاهیِ عمیق می‌تواند به شک، اضطراب و وحشت نسبت به انتخاب‌ها و ارزش‌ها منجر شود. هنگامی که این آگاهی در متن دین، ارزش‌های فرهنگی و ملکوتی فشرده می‌شود، دغدغه‌های معنوی می‌توانند به وسواس‌های آزاردهنده بدل شوند.

8 اردیبهشت 1405 - 20:22
بازدید ها: 11

      در ادامه یک **جستار پدیدارشناسانه – اگزیستانسیال** درباره **اشتغال ذهنی یا بیزاری از فضولات یا ترشحات بدن** تقدیم می‌شود و سپس **رویکرد روان‌درمانی اگزیستانسیال** برای درمان این وضعیت تشریح می‌گردد.

انسان در مواجهه با بدن خویش و دیگران، همواره در مرز میان **زیستنِ زیباشناختیِ جسمانی** و **ناتوانیِ خودآگاه در پذیرفتن بدنی که از “آزارهای طبیعی” سخن می‌گوید** قرار دارد.

فضولات و ترشحات بدن، نیروگاه‌هایی از معنا هستند؛ نیروگاه‌هایی که در ابتدا بی‌صدا و بی‌معنا به‌نظر می‌رسند، اما زمانی که ذهن بر آن‌ها متمرکز می‌شود، چنان حس حضور و تهدید را فوران می‌دهند که گویی “هستیِ اصیلِ بدن” را به چالش می‌کشند.

در این تجربه، فرد نه تنها نسبت به فضولات یا ترشحات بیزار می‌شود، بلکه احساس می‌کند که بدن خود یا دیگری **به مرز تهدیدی وجودی** نزدیک شده است. اینگونه اشتغال ذهنی، *نه فقط ترس از آلودگی فیزیکی*، بلکه **ترس از مواجهه با آنچه در پسِ بدنِ انسانی پنهان است** را آشکار می‌سازد:

7 اردیبهشت 1405 - 22:34
بازدید ها: 9