جستاری پدیدارشناسانه ـ اگزیستانسیال درباره اضطراب و نگرانی مداوم و درمان آن در روان‌درمانی اگزیستانسیال

گاهی نگرانی با یک مسئله‌ی مشخص شروع می‌شود؛ وضعیت مالی، سلامت، شغل، رابطه، خانواده یا آینده.

اما گاهی نگرانی به یک موضوع خاص وابسته نمی‌ماند.

ذهن از یک نگرانی به نگرانی دیگری می‌رود.

وقتی مسئله‌ی اول حل می‌شود، مسئله‌ی دیگری پیدا می‌شود.

اگر امروز وضعیت مالی نگران‌کننده نیست، شاید سلامت نگران‌کننده باشد. اگر سلامت خوب باشد، آینده‌ی شغلی به موضوع نگرانی تبدیل می‌شود. اگر شغل وضعیت مناسبی داشته باشد، رابطه، خانواده، فرزندان یا احتمال وقوع اتفاقی ناگوار ذهن را درگیر می‌کند.

در این وضعیت، مشکل دیگر فقط «موضوع نگرانی» نیست.

خود نگرانی به شیوه‌ای برای بودن در جهان تبدیل شده است.

فرد ممکن است به‌تدریج احساس کند ذهنش هیچ‌گاه خاموش نمی‌شود؛ گویی همیشه چیزی وجود دارد که باید درباره‌اش فکر کند، پیش‌بینی کند، بررسی کند یا از وقوع آن جلوگیری کند.

این همان جایی است که اضطراب و نگرانی مداوم می‌تواند کیفیت زندگی انسان را تغییر دهد.

22 مهر 1405 - 1:32
بازدید ها: 12

اضطراب و پیش‌بینی مداوم اتفاقات بد در آینده؛ جستاری پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره زندگی در سایهٔ فاجعه‌ای که هنوز رخ نداده است

وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده است، اما رنج آن را زندگی می‌کنیم

گاهی هنوز هیچ اتفاق بدی نیفتاده است؛ نه خبری از بیماری است، نه نشانه‌ای از شکست، نه شواهدی از ازدست‌دادن کسی که دوستش داریم. زندگی، دست‌کم در ظاهر، به مسیر معمول خود ادامه می‌دهد. بااین‌حال، در درون ما چیزی آرام نمی‌گیرد. ذهن، پیوسته به آینده سرک می‌کشد و از میان امکان‌های بی‌شمار آن، بدترین‌ها را بیرون می‌کشد.

اگر تلفن زنگ بخورد، شاید خبر بدی در راه باشد. اگر کسی دیر پاسخ دهد، شاید اتفاقی افتاده یا رابطه‌ای در حال پایان‌گرفتن باشد. اگر بدن درد کوچکی احساس کند، شاید نشانهٔ بیماری خطرناکی باشد. اگر امروز همه‌چیز خوب پیش برود، شاید این آرامش مقدمهٔ حادثه‌ای باشد که هنوز از آن خبر نداریم.

ما نه‌فقط از آنچه اتفاق افتاده است، بلکه از آنچه ممکن است اتفاق بیفتد نیز می‌ترسیم.

در چنین وضعیتی، آینده دیگر افقی برای تجربه‌کردن امکان‌های زندگی نیست؛ به فضایی تهدیدآمیز تبدیل می‌شود که ذهن ما در آن پیوسته به دنبال نشانه‌های خطر می‌گردد. گویی باید پیش از آنکه زندگی غافلگیرمان کند، تمام فاجعه‌های احتمالی را شناسایی کنیم، پیامدهایشان را بسنجیم و برای مقابله با آن‌ها آماده شویم.

اما مسئله اینجاست: هیچ‌کس نمی‌تواند تمام آینده را پیش‌بینی کند.

و درست در همین نقطه است که اضطراب، از یک واکنش طبیعی به خطر، به شیوه‌ای از بودن در جهان تبدیل می‌شود.

18 مهر 1405 - 14:8
بازدید ها: 15

عبور از بحران طلاق چگونه است؟  

معتبرترین شاخص آشفتگی زناشویی، طلاق است.این آشفتگی ثابت می کند که زن و شوهر از یکدیگر دلسرد شده و قادر به بخشودن اعمال، افکار و احساسات منفی یکدیگرنیستند و در باور خود چاره ای جز طلاق نمیبینند. بنابراین با این تفاسیر میتوان گفت، طلاق شایعترین جلوه ی تعارض است.

طلاق فرایندی است که با تجربه بحران عاطفی هر دو زوج شروع میشود و با سعی در حل تعارضات زناشویی، از طریق جدایی، با ورود به موقعیتی جدید با نقش ها و سبک زندگی متفاوت خاتمه می یابد

در ادامه درباره ی پیامدهای طلاق بخوانید

22 اردیبهشت 1405 - 17:18
بازدید ها: 45

سوگ احساس و رفتارهایی را در بر می گیرد که در نتیجه ضایعه فقدان به مرگ عزیزان اطلاق میشود. اما سوگ میتواند واکنش در مقابل طلاق ، قطع عضو و از دست دادن شغل نیز باشد و واکنشهایی که در برابر سوگ صورت میگیرد می تواند بصورت بهنجار یا نابهنجار باشد.با وجود اینکه تجارب داغدیدگی کاملا امری شخصی محسوب می شود، اما در همه این تجارب ، مراحل داغدیدگی شاخصی مشاهده می شود. این مراحل به ترتیب شامل ضربه اولیه ، اندوه و ناامیدی در پی احساس کردن عمق ضایعه و سرانجام پذیرش آن است.با وجود اینکه مراحل در کل بخشی قابل پیش بینی از فرآیند داغداری به شمار می روند، اما روند داغدیدگی همواره در مسیری مستقیم پیش نمی رود. این مراحل معمولا به دنبال یکدیگر و با تغییرات متناوب واقع می شوند، بنابراین هرگز نمی توان گفت که فرد در چه مرحله ای قرار دارد. هیجانات حرکت نوسانی به خود میگیرد و احساسات رنج آورغلیان نموده و فروکش میکنند. حالت های هیجانی مانند جزر و مد دریا بالا و پایین می روند. درست در آن لحظه ای که فرد تصور میکند بر این احساسات رنج آور غلبه کرده  شنیدن صدایی یا حس کردن بویی یا مشاهده تصویری میتواند او را به آن آزردگی عاطفی بازگرداند. این غلیان ها و فروکش نمودن های هیجانی ممکن است مـــــاه ها ، یا حتی سالـــــها بطول انجـــامد. اما این حالتها و مدت زمان آن در همه افــــراد یکســــان نیست عزیز مقایسه شده است.  بر اساس نظریه ی بحران و توصیف –الیزابت کوبلر –راس در مورد فرآیند سوگ  مراحل روانی  سوگواری را در زیر می خوانیم

22 اردیبهشت 1405 - 16:51
بازدید ها: 48

در این **جستار پدیدارشناسانه ـ اگزیستانسیال**، می‌کوشم تجربهٔ درونی *وسواس نگرانی بیش از حد در مورد آلاینده‌های محیطی* را از منظر زیست‌جهانی فرد و معنای وجودی آن بازتاب دهم و سپس *راه‌های درمانی در چارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال* را ترسیم کنم.

22 اردیبهشت 1405 - 0:27
بازدید ها: 46

در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه–اگزیستانسیال درباره وسواس نگرانی از ابتلا به بیماری (مثلا ایدز) و سپس راهبردهای درمانی در روان‌درمانی اگزیستانسیال درباره این موضوع آورده شده است.

 

وسواس نگرانی از ابتلا به بیماری فراتر از یک ترس ساده از مریضی است؛ این پدیده در زیست‌‌جهان فرد، به امری بنیادی درباره هستی‌اش تبدیل می‌شود. نگرانی از بیماری چون ایدز، با ترس مرگ، بی‌قراری معنا، حس آسیب‌پذیری و خلأ وجودی گره می‌خورد.

در تجربه‌ی این فرد، بدن دیگر «خانه‌ی آشنا» نیست، بلکه محیطی پر از تهدید است. هر درد ناچیز به «نشانه» تبدیل می‌شود، و تجربه‌ی زمان با اضطراب آمیخته می‌گردد. زمان آینده نه یک افق ممکن برای زیستن، بلکه «انتظار تهدید» میشود. فرد مدام انتظار بدترین را می‌کشد، و این انتظار به گونه‌ای بی‌وقفه درآمیخته با تجربه‌ی اکنون می‌شود:

«هر درد یعنی خطر، هر ضعف یعنی پایان.»

از دید پدیدارشناسانه، این تجربه‌ی بیماری‌هراسی (Health Anxiety) را نمی‌توان به سادگی صرفا نگرانی شناختی دانست؛ بلکه این تجربه، در ساختار زیستن فرد ریشه دارد: تجربه‌ی بدن، تجربه‌ی زمان، تجربه‌ی معنا و تجربه‌ی آزادی. این نگرانی و وسواس می‌تواند شکلی از مواجهه‌ی فرد با تهدید نهایی مرگ باشد—نه فقط به‌عنوان خطر فیزیکی، بلکه تهدیدی برای ثبات هستی، هویت و آینده.

وسواس نگرانی از بیماری، تجربه‌ی «قطعیت در عدم‌قطعیت» است: فرد می‌داند که نمی‌تواند مطمئن شود سالم است، و این عدم قطعیت را به شکل قطعی‌ترین خطر زندگی می‌پذیرد. در این قاب، وسواس نه یک خطای شناختی صرف، بلکه واکنشی اگزیستانسیال به «شرط بودن در جهان» است.

20 اردیبهشت 1405 - 18:4
بازدید ها: 46