جستاری پدیدارشناسانه درباره نگرانی مداوم، ترس از اتفاقات پیشبینینشده و درمان اضطراب در رواندرمانی اگزیستانسیال
گاهی اضطراب با یک اتفاق واقعی آغاز نمیشود؛ با یک سؤال آغاز میشود: «اگر اتفاق بدی بیفتد چه؟»
اگر بیمار شوم چه؟ اگر شغلم را از دست بدهم چه؟ اگر رابطهام به پایان برسد چه؟ اگر تصمیم اشتباهی بگیرم و دیگر نتوانم پیامدهای آن را جبران کنم چه؟ اگر یکی از عزیزانم را از دست بدهم چه؟ اگر در آینده تنها بمانم چه؟
این پرسشها ممکن است در ظاهر منطقی و حتی نشانه آیندهنگری باشند؛ اما وقتی ذهن پیوسته آنها را تولید میکند، زندگی از تجربه اکنون به صحنهای برای پیشبینی خطرهای احتمالی تبدیل میشود.
فرد هنوز در موقعیتی خطرناک قرار نگرفته است، اما بدنش آماده دفاع است؛ هنوز اتفاقی نیفتاده، اما ذهنش پیامدهای آن را زندگی کرده است. گویی آیندهای که هنوز وجود ندارد، تمام فضای روانی اکنون را اشغال کرده است.
در چنین وضعیتی، مسئله فقط نگرانی درباره آینده نیست؛ مسئله این است که آیا میتوانیم بدون اطمینان کامل به آینده، زندگی کنیم؟
۱. وقتی ذهن با پرسش « چه میشود اگر...؟» آرام نمیگیرد
برای بعضی افراد، این پرسش مانند زنگ خطری است که خاموش نمیشود. یک احتمال کوچک کافی است تا زنجیرهای از نگرانیها آغاز شود.
«اگر در جلسه کاری اشتباه کنم چه؟ اگر دیگران دربارهام بد فکر کنند چه؟ اگر این اشتباه باعث شود شغلم را از دست بدهم چه؟ اگر نتوانم شغل دیگری پیدا کنم چه؟ اگر آیندهام تباه شود چه؟»
هر پاسخ، پرسش تازهای به همراه میآورد. ذهن تلاش میکند با فکر کردن، همه راههای احتمالی وقوع خطر را شناسایی کند؛ اما بهجای رسیدن به آرامش، در شبکهای از احتمالات گرفتار میشود.
در این وضعیت، فرد ممکن است ساعتها سناریوهای مختلف را در ذهن مرور کند، از دیگران اطمینان بخواهد، تصمیمهایش را بارها بررسی کند یا از موقعیتهایی که احتمال شکست در آنها وجود دارد دوری کند.
او تصور میکند اگر بهاندازه کافی فکر کند، میتواند از وقوع اتفاقات ناخوشایند جلوگیری کند.
اما یک تناقض وجود دارد: هرچه بیشتر میکوشد آینده را کاملا قابل پیشبینی کند، بیشتر متوجه میشود که هیچوقت نمیتواند همه احتمالات را بشناسد.
ذهن برای رسیدن به امنیت مطلق تلاش میکند، درحالیکه زندگی چنین تضمینی به ما نمیدهد.
۲. تجربه زیسته اضطراب؛ زندگی در آیندهای که هنوز نیامده است
اگر از منظر پدیدارشناسی به اضطراب نگاه کنیم، تنها با مجموعهای از افکار نگرانکننده روبهرو نیستیم؛ بلکه با شیوهای خاص از تجربه کردن جهان مواجهیم.
در حالت عادی، آینده افقی از امکانهاست. ما برای فردا برنامهریزی میکنیم، تصمیم میگیریم، امیدوار میمانیم و در عین حال، توجه خود را به زندگی امروز نیز حفظ میکنیم.
اما در اضطراب، آینده ممکن است به فضایی تهدیدآمیز تبدیل شود؛ فضایی که هر لحظه از آن میتواند حامل اتفاقی ناگوار باشد.
فرد هنگام غذا خوردن، نگران خبر بدی است که شاید بشنود. هنگام استراحت، به مسئلهای فکر میکند که ممکن است در آینده پیش بیاید. در رابطه عاطفی، بهجای تجربه صمیمیت، احتمال جدایی را بررسی میکند. حتی وقتی همهچیز ظاهرا خوب است، ذهنش میپرسد: «این آرامش تا کی ادامه خواهد داشت؟»
بدن نیز از این وضعیت تأثیر میپذیرد. تپش قلب، انقباض عضلات، بیقراری، دشواری تمرکز، اختلال خواب و احساس آمادهباش دائمی ممکن است بخشی از تجربه روزمره او شوند.
در چنین شرایطی، فرد فقط از اتفاق بد احتمالی نمیترسد؛ گاهی از خود احساس اضطراب نیز میترسد. نگران میشود که مبادا این نگرانیها هرگز تمام نشوند یا نتواند آنها را کنترل کند.
به این ترتیب، اضطراب میتواند به چرخهای تبدیل شود که در آن ترس از آینده، اضطراب ایجاد میکند و اضطراب نیز آینده را خطرناکتر جلوه میدهد.
۳. چرا ذهن دائما میپرسد «اگر... چه میشود؟»
برای فهم این تجربه، لازم است میان نگرانی معمول و اشتغال ذهنی اضطرابآلود تفاوت بگذاریم.
پرسیدن درباره پیامدهای احتمالی تصمیمها، بخشی طبیعی از زندگی است. نگرانی زمانی مسئلهساز میشود که تکراری، دشوار برای کنترل، فرساینده یا مختلکننده عملکرد روزمره باشد.
چند سازوکار ممکن است در تداوم این چرخه نقش داشته باشند.
تلاش برای کنترل آینده
بسیاری از افراد آموختهاند که برای جلوگیری از شکست باید همهچیز را از قبل پیشبینی کنند. شاید تجربههای گذشته به آنها آموخته باشد که اشتباه کردن هزینه دارد یا غافلگیر شدن میتواند دردناک باشد.
در نتیجه، ذهن به این نتیجه میرسد که امنیت با پیشبینی کامل به دست میآید.
اما میان برنامهریزی واقعبینانه و تلاش برای کنترل همه اتفاقات تفاوت وجود دارد. برنامهریزی به ما کمک میکند برای مسائل قابلمدیریت آماده شویم؛ تلاش برای کنترل کامل آینده، ما را در برابر بخش اجتنابناپذیر عدم قطعیت فرسوده میکند.
دشواری در تحمل ابهام
گاهی فرد نهتنها از یک اتفاق بد، بلکه از ندانستن اینکه آیا آن اتفاق رخ خواهد داد یا نه، رنج میبرد.
برای مثال، ممکن است تا زمانی که نتیجه آزمایش، پاسخ یک پیام یا تصمیم کارفرما مشخص نشده است، نتواند آرام بگیرد.
ذهن میخواهد هرچه زودتر به پاسخ قطعی برسد؛ گویی تا زمانی که پاسخ وجود ندارد، زندگی در حالت تعلیق قرار گرفته است.
در این وضعیت، ابهام دیگر صرفا ندانستن نیست؛ به تجربهای تحملناپذیر تبدیل میشود.
احساس مسئولیت افراطی
بعضی افراد احساس میکنند اگر اتفاق ناخوشایندی رخ دهد، باید از قبل آن را پیشبینی میکردند.
آنها ممکن است با خود بگویند: «اگر بهاندازه کافی فکر میکردم، شاید میتوانستم جلوی این اتفاق را بگیرم.»
این باور میتواند احساس مسئولیت فرد را از محدوده واقعی تواناییهایش فراتر ببرد. او بهتدریج خود را مسئول جلوگیری از هر خطا، شکست یا آسیب احتمالی میبیند.
تلاش برای فرار از احساسات دشوار
گاهی فکر کردن مداوم راهی برای دور ماندن از احساساتی است که مواجهه با آنها دشوار به نظر میرسد؛ احساساتی مانند ترس، اندوه، شرم، درماندگی یا احتمال فقدان.
ممکن است فرد بهجای تجربه کردن ترس از شکست، ساعتها درباره راههای جلوگیری از شکست فکر کند. در ظاهر مشغول حل مسئله است، اما در عمل از مواجهه مستقیم با آسیبپذیری خود فاصله میگیرد.
البته این سازوکار در همه افراد یکسان نیست و ریشه نگرانیهای مداوم را باید با توجه به تجربه و شرایط هر فرد بررسی کرد.
۴. نگاه رواندرمانی اگزیستانسیال به اضطراب آینده
رواندرمانی اگزیستانسیال به ما کمک میکند اضطراب را فقط مجموعهای از علائم یا افکار نادرست نبینیم؛ بلکه بررسی کنیم که این اضطراب در بستر زندگی فرد، روابط، انتخابها و تجربه او از جهان چه معنایی پیدا کرده است.
از این منظر، یکی از پرسشهای مهم این است: فرد میخواهد با پیشبینی مداوم آینده، از چه چیزی محافظت کند؟
شاید از شکست میترسد؛ شاید تحمل تنهایی برایش دشوار است؛ شاید تصور میکند اگر اشتباهی مرتکب شود، ارزشمندی خود را از دست میدهد. شاید تجربه فقدانی در گذشته باعث شده است که هر آرامشی را موقتی و هر رابطهای را در معرض ازدسترفتن تجربه کند.
در رواندرمانی اگزیستانسیال، قرار نیست با یک پاسخ ازپیشتعیینشده همه اضطرابها را توضیح دهیم. هدف، نزدیک شدن به تجربه خاص هر فرد و فهمیدن معنای شخصی نگرانیهای اوست.
مواجهه با محدودیت کنترل
یکی از واقعیتهای بنیادین زندگی این است که توانایی ما برای اثر گذاشتن بر جهان، هرچند واقعی و ارزشمند، نامحدود نیست.
ما میتوانیم مراقب سلامت خود باشیم، اما نمیتوانیم همه بیماریها را پیشگیری کنیم. میتوانیم برای حفظ رابطه تلاش کنیم، اما نمیتوانیم واکنش و انتخاب دیگری را بهطور کامل کنترل کنیم. میتوانیم برای موفقیت برنامهریزی کنیم، اما نمیتوانیم همه نتایج را تضمین کنیم.
پذیرفتن این محدودیت به معنای تسلیم شدن یا کنار گذاشتن مسئولیت نیست. تفاوت مهمی وجود دارد میان آنچه میتوانیم برایش کاری انجام دهیم و آنچه بیرون از کنترل ماست.
درمان میتواند به فرد کمک کند انرژی روانی خود را از تلاش بیپایان برای تضمین آینده، به سوی اقدامهای معنادار و ممکن در زمان حال هدایت کند.
روبهرو شدن با آسیبپذیری
گاهی پشت پرسش «اگر اتفاق بدی بیفتد چه؟» پرسش دیگری پنهان است: «اگر نتوانم آن را تحمل کنم چه؟»
برای مثال، ممکن است فرد از شکست بترسد؛ نه فقط به دلیل پیامدهای عملی شکست، بلکه به این دلیل که تصور میکند پس از آن دیگر نمیتواند به خود احترام بگذارد یا زندگیاش را ادامه دهد.
در اینجا، موضوع درمان تنها کاهش احتمال شکست نیست؛ بلکه بررسی رابطه فرد با شکست، رنج، محدودیت و ارزشمندی خویشتن است.
آیا میتوان شکست خورد و همچنان خود را انسانی ارزشمند دانست؟ آیا میتوان غمگین شد، بدون آنکه تمام زندگی را ازدسترفته تلقی کرد؟ آیا میتوان از چیزی ترسید و با وجود ترس، قدمی در مسیر مهم زندگی برداشت؟
این پرسشها به فرد کمک میکنند بهتدریج دریابد که آسیبپذیر بودن الزاما به معنای ناتوان بودن نیست.
بازگشت از آینده خیالی به زندگی واقعی
وقتی ذهن درگیر سناریوهای احتمالی است، تجربه اکنون ممکن است کمرنگ شود.
فرد بهجای آنکه در یک گفتوگو حضور داشته باشد، به پیامدی احتمالی فکر میکند. بهجای لذت بردن از یک روز آرام، در انتظار حادثهای است که هنوز رخ نداده است.
در رواندرمانی اگزیستانسیال، میتوان بررسی کرد که این اشتغال ذهنی چه چیزی را از زندگی فرد میگیرد: صمیمیت، آرامش، فرصت تجربه کردن، امکان انتخاب یا توانایی لذت بردن از لحظههای معمولی.
هدف این نیست که فرد هرگز به آینده فکر نکند؛ بلکه بتواند آینده را در جایگاه خودش نگه دارد و تمام زندگی را به آن واگذار نکند.
۵. روش درمان اضطراب «اگر... چه میشود؟» در رواندرمانی اگزیستانسیال
درمان این نوع اضطراب به معنای حذف همه افکار نگرانکننده نیست. چنین هدفی نه واقعبینانه است و نه ضروری. هدف آن است که فرد بتواند رابطه متفاوتی با نگرانیهایش برقرار کند، عدم قطعیت را بهتر تحمل کند و اختیار بیشتری در زندگی روزمره به دست آورد.
گام اول: شناخت چرخه نگرانی
در جلسات رواندرمانی بررسی میشود که نگرانی معمولا از کجا شروع میشود، چه افکاری را فعال میکند و فرد برای کاهش اضطراب چه واکنشهایی نشان میدهد.
برای مثال:
-
محرک: پاسخ پیام یک دوست به تأخیر افتاده است.
-
فکر: «اگر از من ناراحت شده باشد چه؟»
-
گسترش نگرانی: «اگر رابطهمان خراب شود چه؟ اگر تنها بمانم چه؟»
-
واکنش: بررسی مکرر تلفن، فرستادن پیامهای متعدد یا درخواست اطمینان.
-
پیامد: آرامش کوتاهمدت و بازگشت دوباره نگرانی.
شناخت این چرخه کمک میکند فرد میان وقوع یک رویداد، تفسیر ذهنی آن و واکنشی که نشان میدهد تفاوت بگذارد.
گام دوم: تمایز میان مسئله واقعی و احتمال فرضی
هر نگرانی به یک اندازه نیازمند اقدام نیست.
از خود بپرسید:
«آیا اکنون مسئلهای واقعی وجود دارد که بتوانم برای آن کاری انجام دهم، یا در حال تلاش برای حل سناریویی هستم که هنوز رخ نداده است؟»
اگر مسئلهای عملی وجود دارد، میتوان برای آن برنامهای مشخص طراحی کرد. اما اگر هیچ اقدام مفیدی در زمان حاضر ممکن نیست، تکرار همان سناریو لزوما آمادگی بیشتری ایجاد نمیکند.
این تمایز به معنای نادیده گرفتن خطرهای واقعی نیست؛ هدف آن است که انرژی ذهنی صرف اقدام مفید شود، نه تکرار بیپایان احتمالات.
گام سوم: بررسی معنای شخصی ترس
در جلسات درمان میتوان پرسشهایی از این دست را بررسی کرد:
-
اگر آن اتفاق رخ دهد، دقیقا از چه چیزی میترسم؟
-
بدترین پیامد برای من چه معنایی دارد؟
-
آیا وقوع یک شکست را معادل بیارزش شدن خودم میدانم؟
-
آیا انتظار دارم همیشه تصمیم درست بگیرم و هیچگاه اشتباه نکنم؟
-
برای رسیدن به احساس امنیت، چه میزان از زندگی روزمرهام را قربانی کردهام؟
پاسخها قرار نیست فورا اضطراب را از بین ببرند. ارزش آنها در این است که فرد بهجای جنگیدن با مجموعهای مبهم از ترسها، بتواند تجربه خود را دقیقتر بشناسد.
گام چهارم: تمرین تحمل عدم قطعیت
برای بسیاری از افراد، آرامش به یک شرط وابسته شده است: ابتدا باید مطمئن شوم که اتفاق بدی رخ نمیدهد، سپس میتوانم زندگی کنم.
اما در عمل، ممکن است هیچوقت چنین اطمینانی به دست نیاید.
تمرین تحمل عدم قطعیت یعنی فرد بهتدریج بیاموزد در موقعیتهای کمخطر و متناسب با شرایط خود، بدون بررسی مکرر، اطمینانخواهی غیرضروری یا تلاش برای رسیدن به قطعیت کامل باقی بماند.
برای مثال، اگر تصمیمی ساده و کمخطر گرفته است، میتواند بدون بازبینی مکرر آن به فعالیت بعدی خود بپردازد.
اگر به دریافت پاسخ یک پیام وابسته شده است، میتواند پیش از ارسال پیام دیگری، مدتی با احساس ناآرامی بماند و فعالیت معنادار خود را ادامه دهد.
این تمرین نباید به معنای نادیده گرفتن هشدارهای واقعی، توصیههای پزشکی یا خطرهای عینی باشد. در مواردی که نگرانی شدید است، تمرینها بهتر است با راهنمایی درمانگر تنظیم شوند.
گام پنجم: بازگشت به انتخابهای معنادار
یک پرسش مهم در رویکرد اگزیستانسیال این است: «اگر قرار نباشد همه خطرهای آینده را از بین ببرم، دوست دارم اکنون چگونه زندگی کنم؟»
شاید فرد بخواهد رابطهای صمیمانهتر بسازد، شغلی را دنبال کند، مهارتی بیاموزد یا برای استراحت و سلامت خود وقت بگذارد.
گاهی نگرانی چنان فضای ذهن را اشغال میکند که فرد زندگی را به بعد از رفع اضطراب موکول میکند.
اما میتوان بهتدریج آموخت که برای انجام هر کار ارزشمندی لازم نیست ابتدا احساس اطمینان کامل داشته باشیم.
ممکن است هنوز کمی بترسیم و در عین حال، یک گفتوگوی مهم را آغاز کنیم. ممکن است درباره آینده مطمئن نباشیم و همچنان برای آن برنامهریزی کنیم. ممکن است احتمال شکست وجود داشته باشد و با این حال، انتخاب کنیم که تلاش کنیم.
در این معنا، درمان تنها بازگشت آرامش نیست؛ بازپسگیری امکان زندگی کردن در حضور عدم قطعیت است.
گام ششم: استفاده از روشهای مکمل متناسب با نیاز فرد
رواندرمانی اگزیستانسیال میتواند در کنار روشهای مبتنی بر شواهد، مانند درمان شناختیرفتاری (CBT)، به فهم و مدیریت نگرانیهای مداوم کمک کند.
در صورت وجود نگرانی مزمن و دشوار برای کنترل، درمانگر ممکن است متناسب با شرایط فرد از روشهایی مانند بازسازی شناختی، تمرینهای رفتاری، توجهآگاهی یا تمرین تحمل عدم قطعیت استفاده کند.
اگر علائم شدید باشند یا خواب، روابط و عملکرد شغلی را مختل کنند، ارزیابی تخصصی برای تعیین نوع مشکل و انتخاب برنامه درمانی مناسب اهمیت دارد.
درمان برای همه افراد یکسان نیست؛ برنامه مناسب باید بر اساس شدت علائم، سابقه فرد، شرایط زندگی و نیازهای او تنظیم شود.
۶. تمرین کوتاه برای زمانی که ذهن میپرسد «اگر... چه میشود؟»
دفعه بعد که متوجه شدید ذهن شما در حال ساختن سناریوهای نگرانکننده است، چند دقیقه مکث کنید و مراحل زیر را انجام دهید.
۱. فکر را شناسایی کنید.
بهجای آنکه فورا وارد بحث با ذهن خود شوید، به آنچه رخ میدهد توجه کنید: «ذهنم دارد احتمال یک اتفاق بد را بررسی میکند.»
۲. نگرانی را از واقعیت جدا کنید.
از خود بپرسید: «آیا این اتفاق اکنون رخ داده است، یا تنها یکی از احتمالات آینده است؟»
۳. امکان اقدام را بررسی کنید.
اگر اقدام مشخص و مفیدی وجود دارد، آن را انتخاب کنید. اگر فعلا اقدامی ممکن نیست، لازم نیست صرفا برای کاهش اضطراب همان فکر را بارها تکرار کنید.
۴. به زمان حال برگردید.
توجه خود را به کاری که اکنون انجام میدهید، محیط اطراف یا تنفس طبیعی خود معطوف کنید. لازم نیست اضطراب فورا ناپدید شود.
۵. یک انتخاب کوچک انجام دهید.
از خود بپرسید: «با وجود این نگرانی، اکنون چه کاری برایم مهم است که میتوانم انجام دهم؟»
این تمرین قرار نیست همه نگرانیها را درمان کند؛ اما میتواند به شما کمک کند میان داشتن یک فکر نگرانکننده و پیروی کردن از آن فاصله ایجاد کنید.
۷. چه زمانی برای اضطراب و نگرانی مداوم به رواندرمانگر مراجعه کنیم؟
اگر پرسشهای «اگر... چه میشود؟» بخش بزرگی از روز شما را اشغال میکنند، کنترل نگرانی دشوار شده است، خواب و تمرکزتان مختل شده یا برای جلوگیری از اتفاقات احتمالی از فعالیتهای مهم زندگی دوری میکنید، مراجعه به رواندرمانگر میتواند مفید باشد.
همچنین اگر برای آرام شدن مرتب از دیگران اطمینان میخواهید، تصمیمهای ساده را بارها بررسی میکنید یا حتی در شرایط امن نمیتوانید احساس آرامش داشته باشید، بهتر است این الگوها را بهصورت تخصصی بررسی کنید.
نگرانی مداوم میتواند در اختلال اضطراب فراگیر و برخی مشکلات دیگر دیده شود، اما وجود این علامت بهتنهایی به معنای داشتن یک اختلال مشخص نیست. تشخیص به ارزیابی دقیق نیاز دارد.
لازم نیست تا زمانی که اضطراب به اوج برسد صبر کنید. میتوانید زمانی برای درمان اقدام کنید که هنوز فرصت دارید شیوه زندگی خود را تغییر دهید و رابطه متفاوتی با ترسهایتان بسازید.
سخن پایانی: برای زندگی کردن، لازم نیست از آینده مطمئن باشیم
شاید هیچگاه نتوانیم پاسخ همه پرسشهای ذهنمان را پیدا کنیم.
نمیدانیم کدام تصمیم به موفقیت منتهی میشود، کدام رابطه تا پایان عمر ادامه خواهد داشت یا چه اتفاقاتی در سالهای آینده رخ خواهند داد. این ندانستن، بخشی از وضعیت انسانی ماست.
اما میان پذیرفتن این واقعیت و تسلیم شدن در برابر آن تفاوت وجود دارد.
میتوانیم برای آینده برنامهریزی کنیم، بدون آنکه تمام لحظههای اکنون را صرف پیشبینی خطر کنیم. میتوانیم مراقب خود و عزیزانمان باشیم، بدون آنکه مسئول کنترل همه اتفاقات جهان شویم. میتوانیم از شکست و فقدان بترسیم، اما اجازه ندهیم احتمال آنها تمام فرصتهای زندگی را از ما بگیرد.
شاید پرسش مهمتر از «اگر اتفاق بدی بیفتد چه؟» این باشد:
«اگر نتوانم از همه اتفاقات آینده مطمئن باشم، چگونه میخواهم زندگی امروز خود را تجربه کنم؟»
این پرسش، دعوتی برای بیاحتیاطی نیست؛ دعوتی است به شناخت محدودیتهای کنترل، پذیرش آسیبپذیری و بازگشت به انتخابهایی که به زندگی ما معنا میبخشند.
رواندرمانی اضطراب با رویکرد اگزیستانسیال
من محمد جعفر ترکان، روانشناس و رواندرمانگر اگزیستانسیال، همراه شما هستم تا اضطرابها و رنجهای هستی و جهانتان را بهتر بشناسید و برای بهبود آنها گام بردارید.
اگر نگرانیهای مداوم و ترس از آینده آرامش شما را گرفتهاند، برای شروع گفتوگو و هماهنگی جلسات رواندرمانی تماس بگیرید یا پیام بفرستید.
شماره تماس و پیام: 09338729993
چرا مدام به اتفاقات بد احتمالی فکر میکنم؟
این الگو میتواند با دشواری تحمل عدم قطعیت، تجربههای اضطرابآور، ترس از شکست یا تلاش برای کنترل آینده ارتباط داشته باشد. علت دقیق آن برای هر فرد متفاوت است و به بررسی شرایط و تجربههای شخصی نیاز دارد.
آیا فکر کردن مداوم به بدترین سناریوها نشانه اضطراب است؟
اگر این افکار تکراری، دشوار برای کنترل و همراه با ناراحتی قابلتوجه باشند یا در زندگی روزمره اختلال ایجاد کنند، ممکن است با مشکلات اضطرابی ارتباط داشته باشند. با این حال، برای تشخیص باید مجموعه علائم و شرایط فرد ارزیابی شود.
چگونه نگرانی درباره آینده را متوقف کنیم؟
بهجای تلاش برای حذف اجباری افکار، میتوانید میان مسئله قابلحل و احتمال فرضی تفاوت بگذارید، اقدامهای مفید را مشخص کنید و تحمل خود را نسبت به عدم قطعیت افزایش دهید. اگر نگرانی شدید یا پایدار است، کمک تخصصی میتواند مؤثر باشد.
آیا رواندرمانی اگزیستانسیال به درمان اضطراب کمک میکند؟
رواندرمانی اگزیستانسیال به بررسی معنای شخصی اضطراب، رابطه فرد با آزادی و مسئولیت، محدودیتهای کنترل، آسیبپذیری و شیوه زندگی او میپردازد. بسته به نیاز فرد، میتوان آن را با روشهای درمانی مبتنی بر شواهد برای مدیریت علائم اضطراب همراه کرد.
چه زمانی باید برای اضطراب آینده به رواندرمانگر مراجعه کنم؟
زمانی که نگرانیها کنترلناپذیر یا فرساینده شدهاند، خواب و تمرکز را مختل میکنند، روابط را تحت تأثیر قرار میدهند یا مانع تصمیمگیری و انجام فعالیتهای روزمر
anxiety-what-if-thinking
اضطراب و اگر چه میشود
-
اضطراب و نگرانی مداوم
-
فکر کردن بیش از حد به آینده
-
ترس از اتفاقات بد
-
افکار نگرانکننده و تکراری
-
دشواری تحمل عدم قطعیت
-
درمان اضطراب با رواندرمانی اگزیستانسیال
-
رواندرمانگر اضطراب
-
کنترل نگرانیهای ذهنی
-
اضطراب فراگیر
-
محمد جعفر ترکان
محمد جعفر ترکان، روانشناس و رواندرمانگر اگزیستانسیال، نویسنده مطالب آموزشی درباره اضطراب، رنجهای انسانی و رواندرمانی با رویکرد اگزیستانسیال در سایت ExistCafe.com است.
-
مقاله اضطراب و نگرانی مداوم درباره موضوعات مختلف زندگی
-
مقاله اضطراب و پیشبینی مداوم اتفاقات بد در آینده
-
مقاله اضطراب و نشخوار ذهنی
-
مقاله اضطراب و دشواری در تمرکز
-
صفحه معرفی خدمات رواندرمانی اگزیستانسیال
-
صفحه معرفی محمد جعفر ترکان
اضطراب و افکار مداوم اگر چه میشود درباره آینده
وقتی ذهن درگیر احتمالات آینده میشود، تجربه زندگی در زمان حال دشوارتر میشود.


نظرات شما
نظرتون در مورد پست اضطراب و ترس از آینده با سوال چه میشود اگر...؟ چی هست ؟