جستار پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره کندی بیمارگونه

 

کندی بیمارگونه، وضعیتی است که در آن فرد عملاً توان و انگیزه‌ی حرکت روانی یا فیزیکی را از دست می‌دهد و حتی امور روزمره نیز به کندی و دشواری انجام می‌شوند. این پدیده بیش از آنکه صرفاً یک مشکل فیزیولوژیک یا عصبی باشد، می‌تواند به عنوان تجربه‌ای اگزیستانسیال از جهان و زمان فهمیده شود. از منظر پدیدارشناسی، کندی بیمارگونه عبارت است از احساس انسداد در جریان تجربه‌ی زندگی، جایی که زمان، به جای آنکه سیال و جاری باشد، سنگین و کشیده می‌شود.

 در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره کندی بیمارگونه (Pathological Slowness) همراه با راهکارهای درمانی در چارچوب رواندرمانی اگزیستانسیال ارائه می‌کنم.

2 اردیبهشت 1405 - 16:44
بازدید ها: 5

 بیایید به شکل دقیق و پدیدارشناسانه-اگزیستانسیال به موضوع وسواس‌های مربوط به آزار دیدن از ردیف نبودن یا نامرتب بودن اشیاء بپردازیم و سپس راه درمان آن را از دیدگاه رواندرمانی اگزیستانسیال بررسی کنیم.

30 فروردین 1405 - 0:30
بازدید ها: 7

پدیدارشناسی–اگزیستانسیال درباره وسواس نشستن به شستشوی بیش از حد یا آیین‌مندی‌شده دست‌ها (OCD مرتبط با پاکیزگی) و راه درمان آن از منظر روان‌درمانی اگزیستانسیال ارائه می‌شود.

 

پدیدارشناسی وسواس شستشوی دست‌ها: تجربه زیسته‌ی وجود

وسواس شستشوی دست‌ها بیش از حد، نه‌فقط یک رفتار تکرارشونده‌ی جسمی، بلکه تجربه‌ای است که در لایه‌های عمیق‌تر وجود آدمی ریشه دارد. این وسواس را می‌توان به مثابه‌ی نوعی تجربه در مواجهه با اضطراب وجودی فهمید.

29 فروردین 1405 - 0:14
بازدید ها: 7

گاهی فکر می‌کنم ذهنم دیگر به من تعلق ندارد. افکاری سرزده، سمج و ناآشنا، بی‌اجازه به میانه‌ی آگاهی‌ام قدم می‌گذارند و خانه می‌کنند. افکاری که نه خواستمشان، نه باورشان دارم، نه حتی می‌دانم از کجا آمده‌اند. فقط می‌دانم هستند. با صدایی بلندتر از من، با نیرویی بیشتر از اراده‌ام، و حضوری که نمی‌توانم نادیده‌اش بگیرم.می‌گویند این وسواس است. ولی این واژه برایم زیادی تمیز و فنی است. آنچه من تجربه می‌کنم، بیشتر شبیه شکاف خوردن در دیواره‌ی بودنم است. انگار ذهنم از خودم جدا می‌شود و در برابر خودم می‌ایستد. فکری ظاهر می‌شود – مثلا این‌که نکند به کسی آسیب بزنم، نکند کاری نادرست کرده باشم، نکند گناهکار باشم – و من در برابر آن درمانده می‌مانم. حتی اگر بدانم که این فقط یک فکر است، باز هم از عمق وجودم می‌لرزم. گاهی این فکر مثل توده‌ای یخ، گلویم را می‌فشارد.

20 اردیبهشت 1404 - 21:46
بازدید ها: 53

وسواس در سوگ: نگاهی فلسفی و پژوهشی به آشفتگی ذهن در غیاب دیگری

مرگ، اگرچه قطعی‌ترین واقعیت زندگی است، همچنان از رازآلودترین تجربه‌های انسانی باقی مانده است. زمانی که سوگ، به‌ویژه پس از فقدانی ناگهانی یا پرتنش، روان فرد را در بر می‌گیرد، نه‌تنها اندوه، بلکه اشکال پیچیده‌تری از اختلالات روانی نیز بروز می‌یابد. یکی از این اشکال، وسواس فکری-عملی پس از سوگ است؛ پدیده‌ای که در مرز میان روان‌شناسی، فلسفه ذهن، و وجود انسان قرار می‌گیرد.

از منظر فلسفی، می‌توان گفت که وسواس در سوگ، تجلی تلاشی نافرجام برای بازسازی معناست. وقتی یک عزیز از دست می‌رود، جهان معنای پیشین خود را از دست می‌دهد. ذهن، که پیوسته در پی نظم و علت‌مندی است، نمی‌تواند با بی‌پاسخی مرگ کنار بیاید. اینجاست که وسواس، به‌مثابه تکرار خستگی‌ناپذیر افکار، صحنه‌ها و واگویه‌ها، خود را نشان می‌دهد. این تکرار، در عین حال که رنج‌افزا است، تلاشی برای بازگرداندن نوعی حس کنترل بر رویدادی است که اساسا از کنترل ما خارج بوده است.

پژوهش‌های روان‌شناختی نشان داده‌اند که سوگ پیچیده می‌تواند زمینه‌ساز اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) شود، به‌ویژه زمانی که فقدان با احساس گناه، مسئولیت‌پذیری افراطی یا روابط حل‌نشده همراه باشد. در این وضعیت، ذهن به‌طور وسواس‌گونه به بازسازی گذشته، یافتن خطاها، یا پیشگیری از تکرار «اشتباه» می‌پردازد. این تلاش وسواس‌گونه، بیش از آنکه راهی برای پذیرش واقعیت باشد، در عمل به تأخیر انداختن آن است.

مفهوم تکرار در فلسفه نیچه، و همچنین در روان‌کاوی لکانی، کلیدی است. نیچه در ایده‌ی «بازگشت ابدی» از تکراری سخن می‌گوید که انسان را به تأملی عمیق بر زندگی‌اش وا‌می‌دارد. در مورد وسواس پس از سوگ، این بازگشت ابدی به لحظه‌ی فقدان، نوعی تعلیق در زمان ایجاد می‌کند؛ فرد نمی‌تواند به آینده برود، چون ذهن او هنوز در لحظه‌ای منجمد شده است که داغ بر قلبش گذاشته است.

با این‌همه، درک وسواس پس از سوگ تنها در قالب آسیب روانی کافی نیست. این پدیده، آیینه‌ای از وضعیت اگزیستانسیال انسان نیز هست: موجودی ناآرام در برابر مرگ، در جستجوی معنا در جهانی که اغلب خاموش است. از این دیدگاه، درمان وسواس پس از سوگ، تنها مهار نشانه‌ها نیست، بلکه گفت‌وگویی است نافرجام میان رنج و معنا، میان از‌دست‌دادن و ساختن دوباره  است اگر پس از سوگ چنین حالاتی از وسواس را تجربه می کنید

برای بهبود حالتان و  آشنایی با جهانتان من محمد جعفر ترکان رواندرمانگر میتوانم همراهتان باشم

ارسال پیام 09338729993

ذره‌بین

جستجوی آینده در دستان تو

http://zarebin.ir

15 فروردین 1404 - 22:10
بازدید ها: 60

 

زندگی انسان‌ها با مسائل وجودی یا همان اگزیستانسیال گره خورده است. این مسائل شامل پرسش‌هایی درباره معنای زندگی، هویت فردی، مرگ، آزادی، تنهایی و انتخاب‌های اخلاقی است که هر فرد در طول زندگی با آن‌ها مواجه می‌شود. در فلسفه اگزیستانسیالیسم، این باور وجود دارد که انسان‌ها باید با این مسائل به شکلی اصیل روبرو شوند و خودشان معنای زندگی‌شان را تعیین کنند.

در این میان، روابط زناشویی یکی از اصلی‌ترین حوزه‌هایی است که این پرسش‌های وجودی در آن به شدت خود را نشان می‌دهند. انتخاب شریک زندگی، وفاداری به او، و مواجهه با مشکلات و چالش‌های زندگی مشترک، همگی از جنبه‌های مهم زندگی اگزیستانسیال انسان هستند. خیانت زناشویی به‌عنوان نقض یکی از مهم‌ترین پیمان‌های انسانی، اغلب ناشی از بحران‌های وجودی و احساسات پیچیده‌ای است که فرد در مواجهه با آن‌ها قرار می‌گیرد.

مقاله‌ای که در دست داریم، به بررسی پدیدارشناسی خیانت زناشویی می‌پردازد و با رویکردی علمی و تفسیری، به تحلیل تجربیات، دلایل و پیامدهای این پدیده از دیدگاه اگزیستانسیال  می‌پردازد. این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که خیانت زناشویی نه فقط یک اقدام عملی، بلکه به‌عنوان یک تجربه عمیقا وجودی قابل بررسی است. در ادامه، به تحلیل این موضوع خواهیم پرداخت و خواهیم دید که چگونه مسائل وجودی می‌توانند زمینه‌ساز خیانت زناشویی شوند

28 مرداد 1403 - 19:59
بازدید ها: 81

سوگ پیچیده به داغدیدگی همراه با علائم جدایی ، احساس ناراحتی ، حالت بحران و درماندگی در ماتم مربوط می شود ، ماتم ناهنجار به چندین شکل بروز می کند و عناوین متفاوتی به آن داده شده است، گاه ماتم بیمارگونه ، ماتم فیصله نیافته ، ماتم پیچیده ، ماتم مزمن ، ماتم تاخیریافته یا ماتم افراط آمیز خوانده می شود. اما هر نامی بگذاریم خواه سوگ پیچیده یا ماتم بیمارگونه شرح آن چنین است: شدت گرفتن ماتم تا حدی که شخص مقلوب شود، به رفتارهای ناسازگارانه توسل جوید ، یا بی انتها  در حالت ماتم بماند بی آنکه روند سوگواریش رو به پایان داشته باشد... اینگونه ماتم در برگیرنده روندهایی است که پیوسته به سوی همگون شدن یا انطباق حرکت نمی کند اما در عوض به تکرارهای قالبی یا گسستگی های ممتد در التیام می انجامد فرد سوگوار بر این عقیده باقی می ماند که متوفی،زنده است.فروید در "سوگواری و مالیخولیا "(1915)در این مورد اظهار نظر می کند و می گوید که نیرو گزاری زیاد خاطرات وجود دارد.در حالت هنجار ،نهاد برای کنار گذاشتن شئ از دست رفته از طریق فرایند نیرو گذاری روانی مرحله به مرحله از فرایندهای درون فکنی و همذات پنداری استفاده می کند .اما در طولانی شدن سوگواری،فرایند سوگواری مختل است ،درونی سازی شئ از دست رفته وجود دارد ،نهاد شئ را نگه می دارد ،و فقدان آن را انکار می کند ،و از رویا رویی با واقعیت خودداری می کند.

تاخیر و نپذیرفتن سوگ،گاه ممکن است سالهای زیادی طول بکشد . بعضی بیماران در داغدیدگی حاد به دنبال مرگ تازه ،ممکن است درگیر سوگ فردی که سالها قبل مرده است باشند . احساس گناه همراه با نیاز واضح برای تنبیه شدن،نشانه های جسمی معمولا متعلق به ناخوشی آخر متوفی،بی خوابی،انکار احساسات و پیدایش خشکی و بی روحی ،تغییر روابط با دوستان و افزایش خوشرویی و تحریک پذیری از علائم سوگ پیچیده است برای :تشخیص سوگ پیچیده کلا دو راه وجود دارد 

9 مرداد 1403 - 23:14
بازدید ها: 96

سوگواری می تواند بصورت به هنجار وغیر بیمارگون برای افراد رخ دهد یا اینکه بصورت ناهنجار و  ماتمی پیچیده در افراد رخ دهد که سال ها طول بکشد در این مطلب توضیح سوگواری غیر بیمار گون و طبیعی میپردازیم در صورتی که مدتی کمتر از دو سال است که عزیزی را از دست داده اید و دارای فرایندهایی که در ادامه مینویسم هستید جای نگرانی نیست شما در حال گذراندن یک دوره سوگواری غیر بیمارگون و هنجار هستید در ادامه بخوانید

 

29 تیر 1403 - 15:23
بازدید ها: 101