چرا همیشه منتظر اتفاق بد هستم؟ بررسی اضطراب آینده

چرا همیشه منتظر اتفاق بد هستم؟ بررسی اضطراب آینده

اضطراب و پیش‌بینی مداوم اتفاقات بد در آینده؛ جستاری پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره زندگی در سایهٔ فاجعه‌ای که هنوز رخ نداده است

وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده است، اما رنج آن را زندگی می‌کنیم

گاهی هنوز هیچ اتفاق بدی نیفتاده است؛ نه خبری از بیماری است، نه نشانه‌ای از شکست، نه شواهدی از ازدست‌دادن کسی که دوستش داریم. زندگی، دست‌کم در ظاهر، به مسیر معمول خود ادامه می‌دهد. بااین‌حال، در درون ما چیزی آرام نمی‌گیرد. ذهن، پیوسته به آینده سرک می‌کشد و از میان امکان‌های بی‌شمار آن، بدترین‌ها را بیرون می‌کشد.

اگر تلفن زنگ بخورد، شاید خبر بدی در راه باشد. اگر کسی دیر پاسخ دهد، شاید اتفاقی افتاده یا رابطه‌ای در حال پایان‌گرفتن باشد. اگر بدن درد کوچکی احساس کند، شاید نشانهٔ بیماری خطرناکی باشد. اگر امروز همه‌چیز خوب پیش برود، شاید این آرامش مقدمهٔ حادثه‌ای باشد که هنوز از آن خبر نداریم.

ما نه‌فقط از آنچه اتفاق افتاده است، بلکه از آنچه ممکن است اتفاق بیفتد نیز می‌ترسیم.

در چنین وضعیتی، آینده دیگر افقی برای تجربه‌کردن امکان‌های زندگی نیست؛ به فضایی تهدیدآمیز تبدیل می‌شود که ذهن ما در آن پیوسته به دنبال نشانه‌های خطر می‌گردد. گویی باید پیش از آنکه زندگی غافلگیرمان کند، تمام فاجعه‌های احتمالی را شناسایی کنیم، پیامدهایشان را بسنجیم و برای مقابله با آن‌ها آماده شویم.

اما مسئله اینجاست: هیچ‌کس نمی‌تواند تمام آینده را پیش‌بینی کند.

و درست در همین نقطه است که اضطراب، از یک واکنش طبیعی به خطر، به شیوه‌ای از بودن در جهان تبدیل می‌شود.

۱. آینده‌ای که پیش از وقوع، به رنج تبدیل می‌شود

از منظر پدیدارشناختی، برای فهم اضطراب باید از تجربهٔ زندهٔ فرد آغاز کنیم؛ از اینکه جهان چگونه برای او آشکار می‌شود، زمان را چگونه تجربه می‌کند و چه معنایی به امکان‌های پیش رو می‌دهد.

فردی که پیوسته وقوع اتفاقات بد را پیش‌بینی می‌کند، ممکن است در یک روز کاملاً عادی، ده‌ها بار با آینده‌ای هولناک مواجه شود. او هنوز در زمان حال نشسته است، اما از نظر عاطفی در موقعیت‌هایی زندگی می‌کند که شاید هرگز رخ ندهند.

ذهن می‌گوید: «اگر شغلم را از دست بدهم چه؟ اگر عزیزم بمیرد چه؟ اگر بیمار شوم چه؟ اگر شکست بخورم چه؟ اگر نتوانم از پس مشکلات بربیایم چه؟»

هر پرسش، دری به سوی احتمالی تهدیدکننده باز می‌کند. سپس فرد می‌کوشد با فکرکردن بیشتر، پاسخ مطمئنی پیدا کند. اما پاسخ هر پرسش، پرسش دیگری را به دنبال دارد.

اگر احتمال اول رد شود، ذهن احتمال دوم را مطرح می‌کند. اگر برای احتمال دوم راه‌حلی پیدا شود، احتمال سوم از راه می‌رسد.

در نتیجه، فکرکردن که قرار بود راهی برای رسیدن به امنیت باشد، خود به سرچشمهٔ ناامنی تبدیل می‌شود.

فرد ممکن است به‌تدریج متوجه شود که بخش بزرگی از انرژی روانی‌اش صرف زندگی‌کردن با رویدادهایی می‌شود که هنوز وجود خارجی ندارند. او پیشاپیش غمگین می‌شود، پیشاپیش شکست می‌خورد، پیشاپیش طرد می‌شود و گاهی پیشاپیش عزادار کسانی می‌شود که هنوز در کنارش هستند.

رنج او فقط از احتمال وقوع یک اتفاق بد ناشی نمی‌شود؛ بلکه از تجربه‌کردن مکرر آن اتفاق، پیش از وقوعش، نیز سرچشمه می‌گیرد.

۲. چرا ذهن ما بدترین سناریوها را انتخاب می‌کند؟

ذهن انسان برای تشخیص خطر و پیش‌بینی پیامدها ظرفیت ارزشمندی دارد. پیش‌بینی به ما کمک می‌کند تصمیم بگیریم، از خود مراقبت کنیم و برای مشکلات آماده شویم. اما همین ظرفیت گاهی از تعادل خارج می‌شود.

در اضطراب، ذهن ممکن است میان «ممکن‌بودن» و «محتمل‌بودن» تمایز کافی نگذارد. چون وقوع یک حادثه قابل تصور است، آن را به خطری نزدیک و جدی تبدیل می‌کند.

فرد ممکن است بداند که احتمال وقوع اتفاقی خاص بسیار کم است، اما همچنان احساس کند که باید برای آن آماده باشد. استدلال منطقی می‌گوید: «دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.» بدن پاسخ می‌دهد: «اما اگر اتفاق بیفتد چه؟»

در این وضعیت، فرد صرفاً با یک فکر نگران‌کننده روبه‌رو نیست؛ او با احساسی از تهدید مواجه است که گویی به واقعیت تعلق دارد.

به همین دلیل، اطمینان‌دادن مکرر دیگران همیشه مؤثر نیست. ممکن است فرد برای چند دقیقه آرام شود، اما ذهن دوباره بپرسد: «از کجا معلوم؟ اگر این بار فرق داشته باشد چه؟»

گاهی نیز فرد به بررسی مداوم اخبار، جست‌وجوی علائم بیماری، تماس‌های مکرر با عزیزان، مرور گفت‌وگوهای گذشته یا برنامه‌ریزی افراطی روی می‌آورد. این رفتارها ممکن است موقتاً اضطراب را کاهش دهند، اما اگر به راه اصلی مقابله با هر عدم‌قطعیتی تبدیل شوند، چرخهٔ نگرانی را حفظ می‌کنند.

البته هر نگرانی دربارهٔ آینده نشانهٔ اختلال روانی نیست. نگرانی زمانی نیازمند توجه جدی‌تر است که مداوم، دشوار برای کنترل و مختل‌کنندهٔ خواب، تمرکز، روابط یا عملکرد روزانه باشد.

۳. اضطراب از منظر اگزیستانسیال؛ مواجهه با آینده‌ای که تضمین نشده است

روان‌درمانی اگزیستانسیال ما را دعوت می‌کند که در کنار بررسی افکار و نشانه‌های اضطراب، به پرسشی بنیادی‌تر نیز توجه کنیم:

آیا ممکن است بخشی از رنج ما از تلاش برای رسیدن به نوعی امنیت مطلق ناشی شود که زندگی هرگز قادر به تضمین آن نیست؟

زندگی با عدم‌قطعیت همراه است. ما نمی‌توانیم به‌طور قطعی بدانیم فردا چه اتفاقی خواهد افتاد، دیگران چه تصمیمی خواهند گرفت، بدن ما در آینده چه وضعیتی خواهد داشت یا انتخاب‌های امروزمان به چه نتایجی منتهی خواهند شد.

این واقعیت لزوماً به معنای خطرناک‌بودن جهان نیست؛ بلکه به معنای محدودبودن توان ما برای کنترل آن است.

بااین‌حال، پذیرفتن این محدودیت آسان نیست. ما دوست داریم باور کنیم اگر به‌اندازهٔ کافی فکر کنیم، به‌اندازهٔ کافی مراقب باشیم و تمام احتمالات را در نظر بگیریم، می‌توانیم از هر اتفاق ناخواسته‌ای جلوگیری کنیم.

گاهی پیش‌بینی مداوم اتفاقات بد، تلاشی برای رسیدن به همین کنترل کامل است؛ تلاشی برای آنکه هیچ حادثه‌ای غافلگیرمان نکند و هیچ فقدانی ما را ناتوان نسازد.

اما زندگی با وجود همهٔ تدابیر ما، همچنان واجد امکان‌هایی پیش‌بینی‌ناپذیر است.

در نگاه اگزیستانسیال، مواجهه با این حقیقت به معنای تسلیم‌شدن در برابر خطر یا دست‌کشیدن از برنامه‌ریزی نیست. مسئله، تمایزگذاشتن میان مراقبت واقع‌بینانه از آینده و تلاش فرساینده برای تضمین‌کردن آن است.

می‌توانیم برای آینده برنامه‌ریزی کنیم، بی‌آنکه مجبور باشیم تمام آینده را پیشاپیش در ذهن خود زندگی کنیم.

می‌توانیم احتمال فقدان را به رسمیت بشناسیم، بی‌آنکه از اکنون تمام زندگی را به سوگواری برای فقدانی احتمالی تبدیل کنیم.

و می‌توانیم با وجود ندانستن، همچنان دست به انتخاب بزنیم.

۴. آیا پیش‌بینی فاجعه تلاشی برای محافظت از خود است؟

در روان‌درمانی اگزیستانسیال، به‌جای آنکه فوراً نگرانی را دشمنی بدانیم که باید حذف شود، می‌توانیم با کنجکاوی بررسی کنیم که این نگرانی چه کارکردی در زندگی فرد دارد.

برای بعضی افراد، پیش‌بینی بدترین اتفاق‌ها راهی برای آماده‌شدن در برابر ضربه است. شاید با خود بگویند: «اگر از قبل به آن فکر کنم، وقتی اتفاق افتاد کمتر آسیب می‌بینم.»

برای برخی دیگر، نگرانی مداوم تلاشی برای جلوگیری از احساس درماندگی است. آن‌ها ترجیح می‌دهند ساعت‌ها در ذهن خود با یک فاجعه بجنگند تا لحظه‌ای با این حقیقت روبه‌رو شوند که در برابر بعضی رویدادها قدرت کنترل محدودی دارند.

گاهی نیز نگرانی با تجربه‌های گذشته پیوند دارد. کسی که بارها با فقدان، بی‌ثباتی، خیانت، بیماری یا حوادث ناگهانی مواجه شده است، ممکن است در زمان حال نیز برای شناسایی زودهنگام خطر حساس‌تر باشد.

در چنین شرایطی، پرسش درمانگر صرفاً این نیست که «چرا این‌قدر نگران هستید؟» بلکه می‌تواند این باشد:

  • اگر دیگر نگران نباشید، از چه چیزی می‌ترسید؟

  • آیا نگران‌بودن به شما احساس آمادگی یا کنترل می‌دهد؟

  • وقتی آینده را پیش‌بینی نمی‌کنید، چه احساسی در شما ظاهر می‌شود؟

  • آیا آرامش برای شما امن است یا گاهی آن‌قدر ناآشناست که منتظر اتفاق بدی می‌مانید؟

  • آیا تجربه‌ای در گذشته وجود داشته که باعث شده باشد غافلگیرشدن برای شما دشوار باشد؟

این پرسش‌ها برای تحمیل یک تفسیر خاص نیستند؛ بلکه راهی‌اند برای کشف معنای شخصی اضطراب در زندگی هر فرد.

۵. اضطراب آینده و رابطهٔ ما با مرگ، فقدان و مسئولیت

آینده فقط محل اتفاقات احتمالی نیست؛ آینده جایی است که محدودیت‌های وجودی ما نیز در آن آشکار می‌شوند.

ما می‌دانیم، حتی اگر همیشه به آن فکر نکنیم، که نمی‌توانیم عزیزانمان را برای همیشه حفظ کنیم، تمام شکست‌ها را از زندگی حذف کنیم یا در برابر همهٔ رویدادهای جهان مصون بمانیم.

این آگاهی گاهی به شکل ترس از مرگ، بیماری، جدایی، شکست یا ازدست‌دادن امنیت ظاهر می‌شود.

بااین‌حال، نباید فرض کنیم که پشت همهٔ نگرانی‌ها الزاماً ترس پنهانی از مرگ یا یک تعارض اگزیستانسیال مشخص وجود دارد. اضطراب می‌تواند تحت تأثیر عوامل زیستی، یادگیری‌های گذشته، فشارهای جاری زندگی و الگوهای شناختی نیز شکل بگیرد.

اهمیت نگاه اگزیستانسیال در این است که به ما اجازه می‌دهد علاوه بر نشانه‌ها، به تجربهٔ فرد از محدودیت، آزادی، مسئولیت، تنهایی، معنا و امکان‌های زندگی نیز توجه کنیم.

برای مثال، فردی که دائماً از شکست شغلی می‌ترسد، ممکن است تنها نگران درآمد خود نباشد؛ شاید ارزشمندی خویش را به موفقیت گره زده باشد.

فردی که مدام نگران ازدست‌دادن شریک عاطفی‌اش است، ممکن است علاوه بر ترس از جدایی، با دشواری تحمل تنهایی یا تردید دربارهٔ ارزشمندی خود مواجه باشد.

و کسی که از وقوع بیماری می‌ترسد، ممکن است در کنار نگرانی دربارهٔ سلامت، با دشواری پذیرش آسیب‌پذیری بدن خود نیز روبه‌رو باشد.

درمان زمانی عمیق‌تر می‌شود که این معانی، به‌جای آنکه از پیش به فرد نسبت داده شوند، در فضای امن رابطهٔ درمانی کشف شوند.

۶. درمان اضطراب و پیش‌بینی مداوم اتفاقات بد در روان‌درمانی اگزیستانسیال

What Is Acceptance and Commitment Therapy?

therapy-with-ben.co.uk

هدف روان‌درمانی اگزیستانسیال صرفاً این نیست که فرد دیگر هرگز به اتفاقات بد فکر نکند. چنین هدفی نه واقع‌بینانه است و نه لزوماً مطلوب.

هدف این است که فرد بتواند رابطهٔ آزادانه‌تر و انعطاف‌پذیرتری با افکار نگران‌کننده، آینده و محدودیت‌های کنترل خود برقرار کند؛ به‌گونه‌ای که احتمال وقوع یک اتفاق بد، تمام امکان‌های زندگی او را تحت سلطهٔ خود نگیرد.

الف) فهم تجربهٔ شخصی اضطراب

در آغاز درمان، درمانگر به تجربهٔ مشخص فرد توجه می‌کند: نگرانی چه زمانی آغاز می‌شود، چه موقعیت‌هایی آن را تشدید می‌کنند، در بدن چگونه احساس می‌شود و چه رفتارهایی پس از آن رخ می‌دهند.

ممکن است فرد از تپش قلب، انقباض عضلات، بی‌قراری، اختلال خواب، دشواری تمرکز یا احساس دائمی آماده‌باش صحبت کند.

در کنار این نشانه‌ها، درمانگر می‌کوشد بفهمد فرد چه معنایی به آن‌ها می‌دهد. آیا تپش قلب برای او نشانهٔ یک فاجعهٔ جسمانی است؟ آیا سکوت یک عزیز را نشانهٔ پایان رابطه می‌داند؟ آیا یک اشتباه کوچک را مقدمهٔ نابودی تمام آینده‌اش تلقی می‌کند؟

این بررسی کمک می‌کند تجربهٔ فرد، به‌جای آنکه به برچسبی کلی مانند «آدم مضطرب» تقلیل پیدا کند، با جزئیات و معنای شخصی خود فهمیده شود.

ب) شناخت چرخهٔ نگرانی و جست‌وجوی امنیت

درمانگر و مراجع می‌توانند چرخه‌ای را که نگرانی را تداوم می‌بخشد بررسی کنند:

موقعیت مبهم یا نامطمئن

مثلاً پاسخ‌ندادن یک عزیز

پیش‌بینی بدترین اتفاق

«حتماً اتفاق بدی افتاده است»

افزایش اضطراب و تنش بدنی

بررسی مکرر، اطمینان‌خواهی یا اجتناب

آرامش موقت و بازگشت نگرانی

ذهن دوباره به اطمینان نیاز پیدا می‌کند

وقتی این چرخه شناخته شود، فرد می‌تواند به‌تدریج میان یک خطر واقعی و تلاش اضطرابی برای رسیدن به اطمینان کامل تمایز بگذارد.

البته اگر نگرانی به وسواس فکری‌عملی مربوط باشد، سازوکارها و روش‌های درمانی اختصاصی آن نیز باید بررسی شوند.

ج) مواجهه با عدم‌قطعیت

یکی از محورهای مهم کار درمانی، بررسی رابطهٔ فرد با ندانستن است.

درمانگر به مراجع کمک می‌کند ببیند که آیا برای تصمیم‌گیری، آرام‌شدن یا ادامه‌دادن زندگی به اطمینانی صددرصدی نیاز دارد که دست‌یافتن به آن ممکن نیست.

این کار به معنای بی‌اعتنایی به خطر نیست. اگر خطری واقعی وجود دارد، اقدام متناسب ضروری است. اما اگر فرد بارها یک احتمال را بررسی کرده و همچنان به دنبال تضمین مطلق است، شاید لازم باشد به‌جای تکرار بررسی‌ها، توان تحمل ابهام را پرورش دهد.

برای مثال، فرد می‌تواند یاد بگیرد که هر پیام بی‌پاسخی را فوراً به فاجعه تعبیر نکند، هر احساس بدنی را به بیماری خطرناک نسبت ندهد و هر نگرانی را به یک اقدام فوری تبدیل نکند.

در رویکرد اگزیستانسیال، این فرایند فرصتی است برای تجربهٔ زندگی بدون تضمین کامل؛ زندگی‌ای که در آن می‌توان مسئولانه عمل کرد، حتی وقتی نتیجه کاملاً معلوم نیست.

د) بازگشت از آیندهٔ خیالی به زندگی اکنون

کسی که دائماً در انتظار حادثه است، ممکن است حضور روانی خود را در لحظهٔ حال از دست بدهد.

او هنگام غذاخوردن نگران فرداست، هنگام صحبت با عزیزانش از فقدان احتمالی آن‌ها می‌ترسد و هنگام تجربهٔ یک موفقیت، به شکست احتمالی بعدی فکر می‌کند.

درمان می‌تواند به او کمک کند میان برنامه‌ریزی واقع‌بینانه برای آینده و غرق‌شدن در سناریوهای فاجعه‌آمیز تمایز بگذارد.

توجه به بدن، تجربهٔ حسی محیط، رابطه با دیگران و فعالیت‌های معنادار می‌تواند به بازگشت توجه به زمان حال کمک کند. در صورت نیاز، تمرین‌های ذهن‌آگاهی و روش‌های تنظیم اضطراب نیز می‌توانند به کار گرفته شوند.

پرسش اصلی این است: وقتی آینده هنوز نرسیده است، چه چیزی در زندگی اکنون من در حال ازدست‌رفتن است؟

هـ) کشف ارزش‌ها و امکان‌های زندگی

گاهی نگرانی به‌تدریج میدان زندگی را محدود می‌کند. فرد سفر نمی‌کند، وارد رابطه نمی‌شود، فرصت شغلی تازه‌ای را نمی‌پذیرد یا از تجربه‌های مهم دوری می‌کند، زیرا نمی‌تواند احتمال شکست، طرد یا فقدان را تحمل کند.

درمان اگزیستانسیال می‌تواند به او کمک کند بررسی کند که این شیوهٔ محافظت از خود چه هزینه‌ای برای زندگی‌اش داشته است.

اگر هیچ تضمینی برای موفقیت وجود نداشته باشد، چه چیزی همچنان ارزش تلاش‌کردن دارد؟

اگر امکان ازدست‌دادن عزیزان وجود دارد، چگونه می‌توان به‌جای فاصله‌گرفتن از آن‌ها، رابطه‌ای زنده‌تر و صمیمی‌تر ساخت؟

اگر آینده کاملاً در اختیار ما نیست، کدام انتخاب‌ها و مسئولیت‌ها همچنان در اختیار ما هستند؟

این پرسش‌ها برای حذف ترس نیستند؛ برای آن‌اند که ترس، تنها عامل تعیین‌کنندهٔ انتخاب‌های ما نباشد.

و) کار با اضطراب در سطح بدن و رفتار

روان‌درمانی اگزیستانسیال به معنای نادیده‌گرفتن نشانه‌های جسمانی یا روش‌های عملی کاهش اضطراب نیست.

بسته به شدت، مدت و ماهیت مشکل، می‌توان از آموزش مهارت‌های تنظیم اضطراب، تمرین‌های تنفسی مناسب، بررسی الگوهای خواب، کاهش رفتارهای اطمینان‌خواهانه و مواجههٔ تدریجی با موقعیت‌های اجتناب‌شده استفاده کرد.

همچنین، درمان شناختی‌رفتاری و رویکردهای مبتنی بر پذیرش می‌توانند برای نگرانی مفرط و دشواری تحمل عدم‌قطعیت مفید باشند. اگر نشانه‌ها با اختلال اضطراب فراگیر، وسواس یا مشکلات دیگری همخوانی داشته باشند، ارزیابی بالینی دقیق برای انتخاب روش درمان ضروری است.

در صورت شدت زیاد علائم یا اختلال جدی در عملکرد، ارزیابی روان‌پزشکی نیز می‌تواند در کنار روان‌درمانی مطرح شود.

۷. در مسیر درمان، چه چیزی تغییر می‌کند؟

بهبود الزاماً به این معنا نیست که فرد دیگر هرگز سناریوی بدی را تصور نکند. تغییر مهم‌تر آن است که رابطهٔ او با این سناریوها دگرگون شود.

پیش‌تر، با آمدن یک فکر نگران‌کننده، فرد احساس می‌کرد باید فوراً آن را حل کند. اکنون می‌تواند متوجه حضور فکر شود، بدون آنکه آن را حقیقت قطعی یا دستور عملی فوری تلقی کند.

پیش‌تر، ابهام به معنای خطر بود. اکنون می‌تواند احتمال‌های مختلف را ببیند و تا روشن‌شدن واقعیت، شتاب‌زده نتیجه‌گیری نکند.

پیش‌تر، برای آرام‌شدن به اطمینان دیگران نیاز داشت. اکنون به‌تدریج می‌آموزد که همیشه نمی‌توان اطمینان کامل داشت، اما می‌توان در صورت بروز مشکل از منابع حمایتی و توانایی‌های خود استفاده کرد.

و شاید مهم‌تر از همه، پیش‌تر بخش بزرگی از زندگی خود را صرف جلوگیری از رنج احتمالی می‌کرد؛ اکنون می‌تواند بخشی از انرژی‌اش را به رابطه، کار، خلاقیت، تجربه و معنایی اختصاص دهد که در زمان حال در دسترس اوست.

این مسیر معمولاً تدریجی است و ممکن است با بازگشت نگرانی همراه باشد. بازگشت یک فکر اضطراب‌آمیز به معنای شکست درمان نیست؛ مهم آن است که فرد به‌تدریج شیوه‌های انعطاف‌پذیرتری برای مواجهه با آن پیدا کند.

۸. سخن پایانی؛ آیا می‌توان بدون تضمین آینده زندگی کرد؟

شاید یکی از دشوارترین واقعیت‌های زندگی این باشد که هیچ‌کس نمی‌تواند به ما تضمین دهد که فردا روزی بی‌حادثه خواهد بود.

اما از این حقیقت نمی‌توان نتیجه گرفت که باید از امروز در انتظار فاجعه بنشینیم.

میان پذیرفتن امکان رنج و زندگی‌کردن در سایهٔ دائمی آن تفاوتی اساسی وجود دارد.

ما می‌توانیم مراقب سلامت خود باشیم، بی‌آنکه هر نشانه‌ای از بدن را به بیماری تبدیل کنیم. می‌توانیم عزیزانمان را دوست داشته باشیم، بی‌آنکه تمام لحظات رابطه را با ترس ازدست‌دادن آن‌ها بگذرانیم. می‌توانیم برای شکست آماده باشیم، بی‌آنکه پیش از آغاز هر کاری خود را شکست‌خورده بدانیم.

روان‌درمانی اگزیستانسیال ما را به این پرسش بازمی‌گرداند که در میان تمام چیزهایی که نمی‌توانیم کنترل کنیم، چه چیزهایی همچنان در اختیار ما هستند: شیوهٔ مواجهه‌مان با عدم‌قطعیت، انتخاب‌های امروزمان، رابطه‌هایی که می‌سازیم و معنایی که به زندگی می‌بخشیم.

شاید آرامش نه از آنجا آغاز شود که مطمئن شویم هیچ اتفاق بدی نخواهد افتاد، بلکه از جایی آغاز شود که دیگر مجبور نباشیم تمام اتفاقات بد ممکن را پیشاپیش زندگی کنیم.

آینده هنوز نیامده است. و زندگی، با تمام امکان‌های ناشناخته‌اش، همین اکنون در جریان است

 

محمد جعفر ترکان

روان‌شناس و روان‌درمانگر اگزیستانسیال

اگراضطراب آینده و ترس از اتفاقات بد داری ، لازم نیست به‌تنهایی با این چرخه روبه‌رو شوید.

در جلسات روان‌درمانی می‌توانید معنای تجربه‌های دردناک، احساسات ناتمام و راه‌های بازگشت به زندگی امروز را در فضایی حرفه‌ای بررسی کنید.

برای پرسیدن درباره جلسات و شروع فرایند روان‌درمانی، تماس بگیرید یا پیام بفرستید.

09338729993

این مطلب مفید بود؟ (0)(0)
نظرات (0)
18 مهر 1405 - 14:8
بازدید ها: 15

نظرات شما

نظرتون در مورد پست چرا همیشه منتظر اتفاق بد هستم؟ بررسی اضطراب آینده چی هست ؟

  • Captcha
لطفا به نکات زیر توجه نمایید :
نظرات شما بعد از بررسی توسط پزشک و تایید نمایش داده می شود.
لطفا از بکار بردن کلمات غیر اخلاقی و به دور از فرهنگ ایرانی - اسلامی خودداری فرمایید.