اضطراب و پیشبینی مداوم اتفاقات بد در آینده؛ جستاری پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره زندگی در سایهٔ فاجعهای که هنوز رخ نداده است
وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده است، اما رنج آن را زندگی میکنیم
گاهی هنوز هیچ اتفاق بدی نیفتاده است؛ نه خبری از بیماری است، نه نشانهای از شکست، نه شواهدی از ازدستدادن کسی که دوستش داریم. زندگی، دستکم در ظاهر، به مسیر معمول خود ادامه میدهد. بااینحال، در درون ما چیزی آرام نمیگیرد. ذهن، پیوسته به آینده سرک میکشد و از میان امکانهای بیشمار آن، بدترینها را بیرون میکشد.
اگر تلفن زنگ بخورد، شاید خبر بدی در راه باشد. اگر کسی دیر پاسخ دهد، شاید اتفاقی افتاده یا رابطهای در حال پایانگرفتن باشد. اگر بدن درد کوچکی احساس کند، شاید نشانهٔ بیماری خطرناکی باشد. اگر امروز همهچیز خوب پیش برود، شاید این آرامش مقدمهٔ حادثهای باشد که هنوز از آن خبر نداریم.
ما نهفقط از آنچه اتفاق افتاده است، بلکه از آنچه ممکن است اتفاق بیفتد نیز میترسیم.
در چنین وضعیتی، آینده دیگر افقی برای تجربهکردن امکانهای زندگی نیست؛ به فضایی تهدیدآمیز تبدیل میشود که ذهن ما در آن پیوسته به دنبال نشانههای خطر میگردد. گویی باید پیش از آنکه زندگی غافلگیرمان کند، تمام فاجعههای احتمالی را شناسایی کنیم، پیامدهایشان را بسنجیم و برای مقابله با آنها آماده شویم.
اما مسئله اینجاست: هیچکس نمیتواند تمام آینده را پیشبینی کند.
و درست در همین نقطه است که اضطراب، از یک واکنش طبیعی به خطر، به شیوهای از بودن در جهان تبدیل میشود.