جستاری پدیدارشناسانه ـ اگزیستانسیال درباره اضطراب و نگرانی مداوم و درمان آن در روان‌درمانی اگزیستانسیال

گاهی نگرانی با یک مسئله‌ی مشخص شروع می‌شود؛ وضعیت مالی، سلامت، شغل، رابطه، خانواده یا آینده.

اما گاهی نگرانی به یک موضوع خاص وابسته نمی‌ماند.

ذهن از یک نگرانی به نگرانی دیگری می‌رود.

وقتی مسئله‌ی اول حل می‌شود، مسئله‌ی دیگری پیدا می‌شود.

اگر امروز وضعیت مالی نگران‌کننده نیست، شاید سلامت نگران‌کننده باشد. اگر سلامت خوب باشد، آینده‌ی شغلی به موضوع نگرانی تبدیل می‌شود. اگر شغل وضعیت مناسبی داشته باشد، رابطه، خانواده، فرزندان یا احتمال وقوع اتفاقی ناگوار ذهن را درگیر می‌کند.

در این وضعیت، مشکل دیگر فقط «موضوع نگرانی» نیست.

خود نگرانی به شیوه‌ای برای بودن در جهان تبدیل شده است.

فرد ممکن است به‌تدریج احساس کند ذهنش هیچ‌گاه خاموش نمی‌شود؛ گویی همیشه چیزی وجود دارد که باید درباره‌اش فکر کند، پیش‌بینی کند، بررسی کند یا از وقوع آن جلوگیری کند.

این همان جایی است که اضطراب و نگرانی مداوم می‌تواند کیفیت زندگی انسان را تغییر دهد.

22 مهر 1405 - 1:32
بازدید ها: 12

 

فوبیا صرفاً ترس از یک شیء، حیوان، موقعیت یا مکان نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از فروپاشیِ «اعتماد بنیادین» انسان به جهان باشد. در تجربه‌ی فوبیک، جهان دیگر خانه‌ای امن برای زیستن نیست؛ بلکه به قلمرویی تهدیدکننده، پیش‌بینی‌ناپذیر و خصمانه تبدیل می‌شود. فردِ گرفتارِ فوبیا، نه فقط از «موضوع فوبیا»، بلکه از امکانِ ناامنیِ دائمی در هستی می‌ترسد.

از منظر پدیدارشناسی، انسان همواره در جهانی زندگی می‌کند که پیشاپیش به آن اعتماد کرده است؛ ما بدون فکر کردن روی زمین راه می‌رویم، در اتاقی می‌نشینیم، در خیابان حرکت می‌کنیم و انتظار نداریم جهان ناگهان علیه ما برخیزد. اما در تجربه‌ی فوبیک، این اعتماد خاموش و بدیهی از هم می‌پاشد. ناگهان آسانسور، سگ، ارتفاع، تاریکی، هواپیما یا جمعیت، دیگر «امر عادی» نیستند؛ بلکه به نشانه‌هایی از فاجعه‌ی قریب‌الوقوع تبدیل می‌شوند.

فرد فوبیک اغلب چنین تجربه‌ای دارد:
«جهان دیگر قابل اتکا نیست.»

در این وضعیت، آگاهی انسان دائماً در حالت مراقبت افراطی قرار می‌گیرد. بدن به حالت آماده‌باش دائمی درمی‌آید؛ ضربان قلب افزایش می‌یابد، عضلات منقبض می‌شوند و ذهن مدام به دنبال نشانه‌های خطر می‌گردد. فوبیا به این معنا، صرفاً یک اختلال اضطرابی نیست؛ بلکه شکافی اگزیستانسیال در رابطه‌ی میان انسان و جهان است.

فیلسوفان اگزیستانسیال مانند Martin Heidegger معتقد بودند که انسان در جهان «افکنده» شده است؛ یعنی بدون انتخاب اولیه وارد جهانی می‌شود که باید در آن احساس معنا و امنیت پیدا کند. فوبیا لحظه‌ای است که این افکندگی به تجربه‌ای هولناک تبدیل می‌شود. جهان دیگر مأمن نیست؛ بلکه تهدید است.

در فوبیا، حتی زمان نیز تغییر می‌کند. آینده دیگر فضایی برای امکان‌ها نیست؛ بلکه میدان انتظارِ فاجعه است. فرد پیش از وقوع هر اتفاقی، سقوط، حمله، خفگی، مرگ یا فروپاشی را تجربه می‌کند. او در «پیش‌آگاهیِ اضطراب‌آلود» زندگی می‌کند؛ گویی فاجعه هنوز نیامده اما همواره در راه است.

بدن نیز در این میان بیگانه می‌شود. بدنِ فرد فوبیک دیگر همراه و قابل اعتماد نیست؛ بلکه ممکن است هر لحظه با تپش قلب، لرزش، سرگیجه یا حمله‌ی پانیک علیه او عمل کند. به همین دلیل، فوبیا بحران اعتماد دوگانه است:
بحران اعتماد به جهان، و بحران اعتماد به بدن
.

درمان فوبیا در روان‌درمانی اگزیستانسیال

13 تیر 1405 - 1:12
بازدید ها: 49