در تجربهی فوبیا، اجتناب صرفا یک «رفتار دفاعی» نیست، بلکه یک شیوهی بودن در جهان است؛ نوعی سازماندهی مجدد تجربه که در آن فرد، جهان را نه بهمثابه عرصهی امکان، بلکه بهمثابه میدان تهدید ادراک میکند. در این افق، اجتناب تبدیل به ساختار پنهان زیستجهان میشود؛ ساختاری که هم محافظ است و هم زندان.
در پدیدارشناسی اگزیستانسیال، اجتناب را باید نه در سطح رفتار، بلکه در سطح «نحوهی ظهور جهان» فهم کرد. جهان برای فرد فوبیک، پیش از آنکه مکانی برای زیستن باشد، صحنهی وقوع فاجعه است. بنابراین اجتناب، تلاش بدنمند و پیشااندیشیدهی سوژه است برای بهتعویق انداختن مواجهه با امری که هم «ممکن» است و هم «غیرقابل تحمل».