انسان در تجربه زیست روزمره‌اش، همواره در مواجهه با ابهام، عدم قطعیت و محدودیت‌های وجودی قرار دارد. وسواس‌ها و ترس‌های خرافی، نمودهایی خاص از این مواجهه هستند؛ آنها تلاش‌هایی‌اند ناهمگون برای یافتن امنیت و کنترل در جهانی که ذاتا ناپایدار و غیرقابل پیش‌بینی است.

در پدیدارشناسی اگزیستانسیال، تجربه انسان به مثابه هم‌آمیزی ذهن و هستی بررسی می‌شود: فرد نه صرفا موجودی روانی است که افکار و ترس‌های خرافی را تولید می‌کند، بلکه موجودی است که در فضای جهان و با دیگران قرار گرفته است. ترس‌های خرافی—مانند ترس از بدشانسی، ترس از خطرات ناشناخته، یا نیاز به انجام آیین‌مندی‌های تکراری—تجلی اضطراب وجودی هستند؛ اضطرابی که به جای مواجهه با حقیقت مرگ، آزادی و مسئولیت، در قالب قواعد ظاهرا منطقی و آیین‌مند فرو ریخته است.

وسواس‌ها، به ویژه آن دسته که با نیاز به لمس کردن، بررسی کردن یا تکرار آیین‌ها همراه‌اند، می‌توانند به مثابه تلاش برای بازگرداندن حس کنترل به جهان و خنثی کردن اضطراب ناشناخته دیده شوند. اما این تلاش‌ها اغلب نتیجه‌ای معکوس دارند: فرد را بیشتر درگیر تردید و نگرانی می‌کنند و آزادی وجودی را محدود می‌سازند. از منظر اگزیستانسیال، چنین افکار و رفتارهایی نه بیماری صرفا روانی، بلکه پاسخ به مواجهه با فقدان معنا و کنترل واقعی در زندگی هستند.

27 فروردین 1405 - 12:38
بازدید ها: 23

در اعماق تجربهٔ زیستهٔ یک فرد، «چسبناک بودن» فقط یک کیفیت فیزیکی نیست، بلکه کیفیتی هست که به خود بودن او رخنه می‌کند. چسبناک‌بودن ماده به‌گونه‌ای نمادین با محاصره‌شدن ذهن، کم‌بودن آزادی حرکت و تهدید به بی‌نظمی وجود درآمیخته است.

در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه و اگزیستانسیال دربارهٔ وسواس آزار دیدن از مواد چسبناک یا باقی‌ماندهٔ مواد و راه‌های روان‌درمانی اگزیستانسیال برای درمان آن آورده شد

25 فروردین 1405 - 15:32
بازدید ها: 20

   در این جستار پدیدارشناسانه–اگزیستانسیال قصد دارم تجربه‌ی “وسواس و نگرانی بیش از حد درباره وسایل خانگی (به‌ویژه پاک‌کننده‌ها)” را نه به‌عنوان یک نشانه‌ی صرف روان‌پزشکی، بلکه به‌عنوان یک ساختار زیسته تحلیل کنم — یعنی آن‌چه برای فرد معنا می‌یابد و چگونه این معنا در جهان او شکل می‌گیرد.

30 بهمن 1404 - 21:10
بازدید ها: 30

در اینجا جستاری پدیدارشناسانه ‌–‌ اگزیستانسیال دربارهٔ وسواس جمع‌آوری اشیاء بی‌استفاده (مانند روزنامه‌های قدیمی) ارائه می‌دهم، و در پایان راهبردهای درمانی در ارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال  را بیان می‌کنم.

29 بهمن 1404 - 21:1
بازدید ها: 32

همیشه تصور می‌کردم وسواس یعنی فکری که می‌آید و نمی‌رود؛ جمله‌ای مزاحم، تصویری ناخواسته، یا ترسی که مدام خود را تکرار می‌کند. اما وسواس بویایی این تصور را به‌هم می‌ریزد. این‌جا، مسئله «فکر» نیست؛ بدن است که چیزی را تجربه می‌کند، بی‌آنکه بتوان آن را به گزاره‌ای روشن ترجمه کرد. بویی هست، یا دست‌کم چنین احساس می‌شود، و همین کافی است تا جهان به مکانی تهدیدآمیز بدل شود.

26 آذر 1404 - 9:49
بازدید ها: 55

پس از مرگ یک عزیز، آنچه در وهله‌ی نخست فرو می‌ریزد فقط یک رابطه نیست؛ بلکه جهانی است که با او معنا داشت. روزها هنوز می‌گذرند، ساعت‌ها هنوز کار می‌کنند، اشیا هنوز در جای خود هستند، اما چیزی در نسبت من با آن‌ها دیگر درست کار نمی‌کند. انگار جهان، همان جهان سابق است، اما راه نمی‌آید؛ نمی‌دانم با آن چه باید بکنم

25 آذر 1404 - 11:51
بازدید ها: 69

بعد از فقدان، اولین چیزی که از دست می‌دهیم خود زمان است.
نه ساعت از حرکت می‌ایستد، نه تقویم؛ اما «آینده» دیگر جلو نمی‌رود.
روزها می‌گذرند، کارها انجام می‌شوند، مردم حرف می‌زنند،
اما من جایی در میانه‌ی یک اکنون کش‌دار گیر کرده‌ام؛
اکنونی که نه می‌گذرد، نه معنا می‌سازد.

24 آذر 1404 - 16:7
بازدید ها: 60

صدای آهستهٔ وسواس در سال‌های پیری

 اولین چیزی که در ذهنم صدا کرد، سکوت بود؛
سکوتی که سال‌ها همراه آدم‌هایی بوده که شاید هیچ‌کس حتی نامش را نمی‌داند.
سالمندانی که در گوشهٔ خانه‌هایشان، یا در پشت درهای بستهٔ کلینیک‌ها،
با ذهنی زندگی می‌کنند که از آن خودشان نیست؛
ذهنی که گاهی با صدای بلند سرزنش می‌کند،
گاهی آرام نجوا می‌کند: «مطمئنی؟ دوباره چک کن… شاید اشتباه کردی.»

این مقاله یک آینه است .
آینه‌ای که نه تنها چهرهٔ وسواس را نشان می‌داد، بلکه چهرهٔ انسان را،
با ضعف‌ها، تردیدها، دلواپسی‌ها و رنج‌هایش.

 

11 آذر 1404 - 19:14
بازدید ها: 54