در اعماق تجربهٔ زیستهٔ یک فرد، «چسبناک بودن» فقط یک کیفیت فیزیکی نیست، بلکه کیفیتی هست که به خودِ بودنِ او رخنه می‌کند. چسبناک‌بودنِ ماده به‌گونه‌ای نمادین با محاصره‌شدنِ ذهن، کم‌بودنِ آزادیِ حرکت و تهدید به بی‌نظمیِ وجود درآمیخته است.

در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه و اگزیستانسیال دربارهٔ وسواس آزار دیدن از مواد چسبناک یا باقی‌ماندهٔ مواد و راه‌های روان‌درمانی اگزیستانسیال برای درمان آن آورده شد

25 فروردین 1405 - 15:32
بازدید ها: 16

   در این جستار پدیدارشناسانه–اگزیستانسیال قصد دارم تجربه‌ی “وسواس و نگرانی بیش از حد درباره وسایل خانگی (به‌ویژه پاک‌کننده‌ها)” را نه به‌عنوان یک نشانه‌ی صرف روان‌پزشکی، بلکه به‌عنوان یک ساختار زیسته تحلیل کنم — یعنی آن‌چه برای فرد معنا می‌یابد و چگونه این معنا در جهان او شکل می‌گیرد.

30 بهمن 1404 - 21:10
بازدید ها: 24

در اینجا جستاری پدیدارشناسانه ‌–‌ اگزیستانسیال دربارهٔ وسواس جمع‌آوری اشیاء بی‌استفاده (مانند روزنامه‌های قدیمی) ارائه می‌دهم، و در پایان راهبردهای درمانی در ارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال  را بیان می‌کنم.

29 بهمن 1404 - 21:1
بازدید ها: 27

همیشه تصور می‌کردم وسواس یعنی فکری که می‌آید و نمی‌رود؛ جمله‌ای مزاحم، تصویری ناخواسته، یا ترسی که مدام خود را تکرار می‌کند. اما وسواس بویایی این تصور را به‌هم می‌ریزد. این‌جا، مسئله «فکر» نیست؛ بدن است که چیزی را تجربه می‌کند، بی‌آنکه بتوان آن را به گزاره‌ای روشن ترجمه کرد. بویی هست، یا دست‌کم چنین احساس می‌شود، و همین کافی است تا جهان به مکانی تهدیدآمیز بدل شود.

26 آذر 1404 - 9:49
بازدید ها: 50

پس از مرگ یک عزیز، آنچه در وهله‌ی نخست فرو می‌ریزد فقط یک رابطه نیست؛ بلکه جهانی است که با او معنا داشت. روزها هنوز می‌گذرند، ساعت‌ها هنوز کار می‌کنند، اشیا هنوز در جای خود هستند، اما چیزی در نسبت من با آن‌ها دیگر درست کار نمی‌کند. انگار جهان، همان جهان سابق است، اما راه نمی‌آید؛ نمی‌دانم با آن چه باید بکنم

25 آذر 1404 - 11:51
بازدید ها: 64

بعد از فقدان، اولین چیزی که از دست می‌دهیم خود زمان است.
نه ساعت از حرکت می‌ایستد، نه تقویم؛ اما «آینده» دیگر جلو نمی‌رود.
روزها می‌گذرند، کارها انجام می‌شوند، مردم حرف می‌زنند،
اما من جایی در میانه‌ی یک اکنون کش‌دار گیر کرده‌ام؛
اکنونی که نه می‌گذرد، نه معنا می‌سازد.

24 آذر 1404 - 16:7
بازدید ها: 53

صدای آهستهٔ وسواس در سال‌های پیری

 اولین چیزی که در ذهنم صدا کرد، سکوت بود؛
سکوتی که سال‌ها همراه آدم‌هایی بوده که شاید هیچ‌کس حتی نامش را نمی‌داند.
سالمندانی که در گوشهٔ خانه‌هایشان، یا در پشت درهای بستهٔ کلینیک‌ها،
با ذهنی زندگی می‌کنند که از آن خودشان نیست؛
ذهنی که گاهی با صدای بلند سرزنش می‌کند،
گاهی آرام نجوا می‌کند: «مطمئنی؟ دوباره چک کن… شاید اشتباه کردی.»

این مقاله یک آینه است .
آینه‌ای که نه تنها چهرهٔ وسواس را نشان می‌داد، بلکه چهرهٔ انسان را،
با ضعف‌ها، تردیدها، دلواپسی‌ها و رنج‌هایش.

 

11 آذر 1404 - 19:14
بازدید ها: 50
دسته بندی : وسواس

گاهی فکر می‌کنم زندگی من از دو لایه ساخته شده است:
یک لایه‌ی سطحی که دیگران می‌بینند—ظاهر آرام، کنترل‌شده و محتاطم—
و یک لایه‌ی عمیق‌تر که کمتر کسی از آن خبر دارد: جایی که خشم مثل یک موجود زنده، کمین کرده و منتظر لحظه‌ای برای بیدار شدن است.

سال‌ها طول کشید تا بفهمم این خشم، صرفا واکنش به یک رفتار آزاردهنده یا یک بی‌عدالتی نیست؛
بلکه بخشی از تجربه‌ی وسواس اجباری من است.
وسواسی که مثل یک سایه، همیشه چند قدم عقب‌تر از من حرکت می‌کند و در لحظات خاص خودش را نشان می‌دهد.

3 آذر 1404 - 21:23
بازدید ها: 63