چرا بعضی آدمها همیشه جذب آدمهای خودشیفته میشن؟ واقعا چه چیزی پشت این انتخابهاست؟
رابطه با یک فرد خودشیفته معمولا از همان اول برق میزند؛ جذاب، مطمئنبهنفس، اهل توجه. انگار کسی وارد زندگیات شده که میداند چطور حرف بزند، چطور نگاه کند، چطور تو را خاص نشان بدهد. اما پشت این درخشندگی اولیه، یک واقعیت پنهان وجود دارد: نارسیسیستها دنبال شریک نمیگردند، دنبال آینه میگردند.آنها معمولا سراغ کسانی میروند که همدلاند، ظرفیت تحمل بالا دارند، و بیشتر از اینکه روی نیازهای خودشان تمرکز کنند، حواسشان به دیگری است. آدمهایی که از کودکی یاد گرفتهاند «خوب بودن» یعنی فهمیدن، تحمل کردن و سرویس دادن؛ آدمهایی که راحتتر میتوانند نقش شنونده، آرامکننده یا ساپورتر را بازی کنند. و این دقیقا همان چیزی است که یک فرد خودشیفته لازم دارد تا دنیای درونیاش بینقص بماند.اگر جذب یک نارسیسیست شدهای، مشکل از ضعف یا سادهلوحی نیست؛ بلکه ترکیب عجیبی از قدرت و زخم است: قدرت همدلی، و زخمی که مرزگذاری را سخت میکند. نارسیسیستها این ترکیب را مثل رادار تشخیص میدهند.واقعیت این است که انتخاب شدن توسط یک آدم خودشیفته به معنای «ویژه بودن» نیست؛ به معنای این است که نقش تو، دقیقا همان قطعهای بوده که او برای کامل نگهداشتن تصویر بزرگمنشانهاش لازم داشته.و تا وقتی این الگو دیده نشود، آدم فکر میکند «عشق خاصی در کار است»؛ در حالی که در بسیاری موارد، فقط یک چرخهی تکراری از جذابیت، مصرف، و بی ارزش شدن است.
امیر اسکندریان درمانگر پویشی و دکتری روانشناسی بالینی|دانشگاه تهران


نظرات شما
نظرتون در مورد پست چرا بعضی آدمها همیشه جذبِ آدمهای خودشیفته میشن؟ چی هست ؟