در ادامه یک **جستار پدیدارشناسانه – اگزیستانسیال** درباره **اشتغال ذهنی یا بیزاری از فضولات یا ترشحات بدن** تقدیم میشود و سپس **رویکرد رواندرمانی اگزیستانسیال** برای درمان این وضعیت تشریح میگردد.
انسان در مواجهه با بدن خویش و دیگران، همواره در مرز میان **زیستنِ زیباشناختیِ جسمانی** و **ناتوانیِ خودآگاه در پذیرفتن بدنی که از “آزارهای طبیعی” سخن میگوید** قرار دارد.
فضولات و ترشحات بدن، نیروگاههایی از معنا هستند؛ نیروگاههایی که در ابتدا بیصدا و بیمعنا بهنظر میرسند، اما زمانی که ذهن بر آنها متمرکز میشود، چنان حس حضور و تهدید را فوران میدهند که گویی “هستیِ اصیلِ بدن” را به چالش میکشند.
در این تجربه، فرد نه تنها نسبت به فضولات یا ترشحات بیزار میشود، بلکه احساس میکند که بدن خود یا دیگری **به مرز تهدیدی وجودی** نزدیک شده است. اینگونه اشتغال ذهنی، *نه فقط ترس از آلودگی فیزیکی*، بلکه **ترس از مواجهه با آنچه در پسِ بدنِ انسانی پنهان است** را آشکار میسازد: