می‌شود دوباره بلند شد؟

زندگی همیشه مسیر صاف و رو به بالا نیست. همه ما ممکن است در دوره‌هایی از زندگی با بحران‌هایی مثل بیماری، خیانت، شکست عاطفی، مشکلات مالی، جدایی، اضطراب، تنهایی، مهاجرت، جنگ یا فشارهای شدید روانی روبه‌رو بشیم؛ اتفاق‌هایی که گاهی ما را از مسیر زندگی خارج می‌کنند و باعث می‌شوند احساس کنیم دیگر توان ادامه دادن نداریم.

خیلی وقت‌ها ممکنه از خودت بپرسی:

«آیا دوباره میتونم خودم را جمع کنم؟

آیا دوباره میتونم بسازم؟

عاشق بشم؟

بخندم و ادامه بدهم؟»

واقعیت اینه زندگی ترکیبی از بالا رفتن‌ها، زمین خوردن‌ها و دوباره بلند شدن‌هاست. تفاوت انسان هایی که ادامه دادن، در این نیست که درد نکشیدن؛ بلکه در این است که مهارت بلند شدن را یاد گرفتن.

بعضی شکست‌ها دیده می‌شوند؛ مثل اخراج شدن، جدایی یا شکست مالی.

اما بعضی دردها پنهانند؛ وقتی از درون خسته‌ای اما لبخند می‌زنی، وقتی ظاهراً همه چیز خوبه اما درونت احساس فرسودگی و فروپاشی می‌کنی.

در چنین شرایطی کمک گرفتن نشانه ضعف نیست؛ نشانه اهمیت دادن به خود است تا از عمیق‌تر شدن بحران جلوگیری کند. فرار کردن از درد و‌مشکلات مسئله را حل نمی‌کند؛ فقط آن را به تعویق می‌اندازد. خیلی وقت‌ها اگر زودتر برای حال خودمان اقدام کنیم، می‌توان از آسیب‌های بزرگ‌تر جلوگیری کرد؛ از فروپاشی یک رابطه، از دست دادن شغل، خشونت، یا عمیق‌تر شدن افسردگی.

انسان قوی کسی نیست که درد ندارد؛ کسی است که با وجود درد، آرام‌آرام ادامه میده. بلند میشه، حرکت می‌کنه، کمک می‌گیره و دوباره به زندگی برمی‌گرده.

اگر این روزها احساس خستگی، بی‌انگیزگی، فروپاشی درونی یا فهمیده نشدن داری، لازم نیست همه چیز را به تنهایی تحمل کنی.

کمک گرفتن میتونه شروع دوباره ای برای آرامش و‌کیفبت بهتر زندگی باشد. 

چند قانون برای دوباره بلند شدن:

۱- شکست را هویت خودت نکن: تو شکست‌هایت نیستی؛ تو انسانی هستی که در بعضی تجربه‌ها شکست خورده. آدم‌هایی که دوباره می‌سازند، کسانی‌ هستن که بعد از زمین خوردن باز هم تجربه می‌کنن، تلاش می کننن.

۲- آرام‌آرام دوباره حرکت کن: بعد از شکست، مهمه که دوباره به جریان زندگی برگردیم؛ حتی با قدم‌های کوچک. ما در کودکی بارها زمین خوردیم اما راه رفتن را یاد گرفتیم، چون از شکست نمی‌ترسیدیم.

۳- وابستگی‌ها یا عادت‌هایی را که مانع حرکتت شده تغییر بده.

۴- ارتباط گرفتن: ارتباط سالم، بخشی از سلامت روان است. معاشرت، گفت‌وگو، تجربه‌های جدید و ارتباط با انسان ها میتونه احساس زنده بودن را دوباره به ما برگرداند. انزوای طولانی‌مدت معمولاً حال روان را سنگین‌تر می‌کنه.

۵- چیزهای جدید را امتحان کن: مهارت جدید یاد بگیر، تجربه جدید داشته باش، خودت را به چالش بکش. گاهی برای رشد، لازمه چیزهای جدید وارد زندگی کنیم.

۶- از دل زخم هایت عبور کن: بعضی آدم‌ها بعد از بحران فرو می‌ریزند و بعضی‌ها از دل رنج، عمیق‌تر و قوی‌تر ساخته می‌شوند.

۷-ادامه بده: شاید وقتش رسیده خودت را بیشتر بشناسی، استانداردهات را تغییر دهی و زندگی جدید بسازی پس متوقف نشو.

حرف آخر: تاب‌آوری به معنای نداشتن رنج نیست؛ بلکه توانایی سازگار شدن، ترمیم و ادامه دادنِ زندگی، با وجود تجربه درد و بحران اس

 

1 خرداد 1405 - 15:1
بازدید ها: 15

تروما یا روان زخم چیست؟

به زبان ساده یعنی تجربه یک اتفاق ناراحت کننده، وحشتناک یا دردناک‌ که فراتر از روان ما باشد. این تجربه می‌تواند یک حادثه ناگهانی باشد مثل جنگ، از دست دادن خانه و‌ شغل، از دست دادن عزیزان یا تصادف یا می تواند مورد تعرض واقع شدن، عدم توجه دیگران نسبت به ما یا  زندگی در شرایط بسیار پر استرس باشد. بنابراین تروما مانند زخمی روی روان ما است اگر به آن رسیدگی نکنیم ممکن است همچنان دردناک بماند و عفونت کند و روی احساسات ما، رفتار ما و روی روابط ما و برنامه هایی که برای آینده داریم اثر بگذارد. حتی می تواند باعث کابوس شبانه، کاهش اشتها، اضطراب، گوشه گیری و …. شود.

علائم تروما:

-فلش بک (یعتی خاطرات دردناک‌ گذشته دائما مثل فیلم‌ سینمایی در  ذهن ما مرور می شود)

-کابوس های شبانه

-بی خوابی

-تحریک پذیری

-احساس بی حسی و لمس شدن

-انزوا

تعریف PTSD یا اختلال استرس پس از سانحه:

یعنی وقتی کسی بعد از حادثه ی بسیار وحشتناک و دردناک  مانند جنگ بمباران، خشونت شدید تصادف شدید همچنان احساس ترس ناراحتی یا بی قراری دارد انگار آن اتفاق هنوز تمام نشده و فرد در دل آن واقعه حضور دارد به زبان ساده دهن و بدن فرد دچار PTSD هنوز در حالت هشدار است در حالیکه خطر وجود ندارد.

علائم PTSD:

-کابوس 
-مرور یا پخش خاطرات آزار دهنده
-پرهیز از چیز خا یا مکان هایی که یادآور آن حادثه باشد ( هر نوع صدا، بو یا تصویر)
-تجربه بی حسی یا بیگانگی با دیگران) حس اینکه دیگران با من غریبه اند)
-ترس
-گوش به زنگی
-واکنش به صداها و از جا پریدن

خبر خوب، تروما ها قابل درمان هستند، ما می‌توانم با  تکنیک های مناسب به تدریج از آنها عبور کنیم و احساس ثبات، آرامش را به دست آوریم.

در زمان خطر مغز ما بطور خودکار وارد وضعیت دفاعی میشود:

۱-ستیز

۲- گریز

۳- فریز

هنگام تروما یا استرس ۴ ناحیه مغز در اثر حادثه یا رخداد دیگر مانند قبل کار نمی کند. خوشبختانه این مشکلات و زخم ها دائمی نیستند  و  می‌توانیم با تمریناتی مغز را به حالت اولیه برگردانیم.  

۵ قسمت مغز که هنگام تروما دچار مشکل میشود: 

۱- آمیگدال (فعالیت این قسمت افزایش می یابد)

۲- هیپوکامپ: فعالیت این بخش کاهش پیدا میکند و نمیتواند یادآوری کند که تو الان در خانه ای و حادثه بیرون از خانه بود یارامروز نبود دیروز بود.

۳- اینسولا: کار این قسمت  تنظیم احساسات درونی مانند بی قراری، گرسنگی، خستگی، سرما ، گرما و ….است که دچار بد تنظیمی میشود.

۴- سینگولیت: فعالیت این قسمت کاهش می یابد و نمی تواند احساسات را تنظیم کند.

۵- پری فرونتال: مرکز تفکر، استدلال، منطق و تصمیم‌گیری است که فعالیت آن کاهش می یابد.

تکنیک ها:

۱-تنفس دیافراگمی (این کار باعث کاهش تحریک سیستم سمپاتیک میشود)

حرکات ریتمیک: مانند رقص، طناب زدن، نرمش کردن، پیاده روی منظم.

۳-چک کردن بدن: دقت کنید به  اعضای بدنتان که در چه حالتی است.

۴-تنفس کنترل شده: خودتان تصمیم بگیرید چگونه تنفس کنید  ۵ دقیق تنفس  ۴-۴-۶

با ۴ نفس بگیر

۴ شماره نگه دار

۶ شماره بده بیرون

 ۵- پنج چیزی که میبینی را نام ببر

۶- چهار چیزی که میتونی لمس کن(مثل کتاب، گل، پتو صندلی).

۷- سه چیز که میتونی بشنوی گوش بده (مثل تیک‌تیک ساعت)

۸- دو چیز که میتونی استشمام کنی 

۹- یک چیز که مزه اش رو میتونی بچشی

بعد از تمرین خودت بپرس چه تغییری در بدنت احساس میکنی؟

۱۰- تمرین ‌نوشتن یا نقاشی احساسی (یعنی یک خاطره با احساس رو شروع کن به نوشتن)

۱۱- یک نقاشی از خود آسیب دیده تان بکشید: خودت رو‌ چطوری میبینی؟

۱۲- از یک جای امن نقاشی بکش: امن ترین جایی که حس میکنی کجاست؟

۱۳- شمارش معکوس با نفس: نفس بگیر و شروع کن از ۱۰۰ بشمار بیا پایین  

۱۴- فشار دادن پا روی زمین ( توجه کن‌ید کدام‌ قسمت منقبض شده) به مدت ۱ دقیقه

‌۱۵- احساساتی که سراغت میاد نام گذاری کن

۱۶- تمرین نوشتن ۲ دقیقه ای: هر چی به ذهنت میاد بنویس چه مثبت چه منفی سپس روی تنفس و دست خط خود تمرکز کنید.

۱۷- شمارش معکوس : از عدد ۳۰۰، ۷تا ۷ تا بشمار بیا پایین.

۱۸- دوش گرفتن: اگر هوا سرده آب گرم- اگر گرمه آب ولرم

۱۹- گوش دادن به موسیقی آرام 

۲۰- یادگیری مهارت جدید

۲۱- ثبت وقایع مثبت از خود در طول روز

۲۲- انجام عمل متضاد یا متقابل با هیجان فعلی

۲۳- این سوالات را از خودت بپرس

چه فرضی برای درستی فکرم وجود دارد؟

چه فرضی بر نادرستی فکرم وجود دارد؟

بر فرض که فکرم درست است، الان برای بهبود زندگی ام چه کار می‌توانم بکنم؟

۲۴- گفتگوی درونی و مهربانانه با خودت ( اگر دوستم‌ تجربه ای که دارم را داشت چه رفتاری با او داشتم؟)

۲۵- در زمان رنج نیاز دارم و مسولیت دارم کنار خودم مهربان باشم.

۲۶- تمرین دو دستی: با دست مسلط بنویس الان چه جیزی در من استرس ایجاد کرد؟ با دست غیر مسلط بنویس اگر با مهربانی جواب دهم به خودم چه چیزی میگفتم؟

۲۷- تمرین حرکت های دو طرفه: روی صندلی بنشینید دو‌دست را روی ران ها بگذارید و یک در میان به آرامی روی پاها ضربه بزنید.

۲۸- تمرین حرکات چشمEMDR: انگشت خود یا بک خودکار به فاصله ۳۰ سانتی متر از چشم بگیرید آرام و یکنواخت انگشتتان را به سمت راست و چپ حرکت دهید (سر ثابت) به مدت ۱ دقیقه انجام دهید.

این تکنیک ها در مواقع اضطراب و پریشانی بالا یا زمانی که یک خاطره در ذهن شما زنده شد بسیار موثر است.

فراموش نکنید که ۵ قسمت از مغز بعد از تروما عملا کارکرد قبل را ندارد یا بیش فعال است یا کم فعال یا بد تنظیم، پس انجام دادن این تکنیک ها کمک میکند.

علاوه بر راهکارهای بالا یکسری مراقبت هایی وجود دارد برای مراقبت از روانمان بعد از تروما که  باید انجام دهیم:

۱-خواب خوب

۲-تغذیه مناسب

۳-آب کافی

۴-نور آفتاب 

۵-محدود کردن اخبار

۶-روتین روزانه را انجام دهید

۷- پیوند های اجتماعی

۸- گفتگوهای همدلانه

۹- انجام کارهای مثبت کوچک 

ذهن گاهی قصه و روایتی که میگه وحشتناکه ما میخواهیم قصه واقع بینانه تری برای خودمان تعریف کنیم چون ذهن کارش اینه که مدام برای ما قصه ببافد نباید گول این قصه ها را خورد و قصه واقع گرایانه برای بهتر شدن کیفیت زندگی مان طراحی کنیم.

کلام آخر: اینها استراتژی هایی برای کمک به شماست روان درمانی نیست اما برای نجات روان حیاتی اند و کمک میکند.

اگر روزانه ۱۵ دقیقه به مدت ۲ هفته این تکتیک ها را انجام دهید تغییرات خودتان را می‌توانند ببینید بنابراین صبور و شکیبا باشید به علم فرصت دهید🌱

23 اردیبهشت 1405 - 20:2
بازدید ها: 47

چون ذهن ما همیشه دنبال «خوب» نیست؛ دنبال قابل‌پیش‌بینی است.  و خیلی وقت‌ها، درد آشنا از ناشناخته‌ی سالم امن‌تر به نظر می‌رسد!

۱) آشنایی = نقشه‌ی بقا:

  اگر سال‌ها در فضایی بزرگ شده‌ای که محبت با اضطراب آمده، یا امنیت با کنترل، روانت یک نقشه ساخته: (این مدل رابطه یا زندگی خطرناک است) اما می‌شود در آن زنده ماند. پس وقتی با همان حس‌ها روبه‌رو می‌شوی (بی‌توجهی، سردی، تعلیق، نوسان)، بدن می‌گوید: میدانم چطور با این رابطه کنار بیایم.

۲) بدن فرق «هیجان» و «عشق» را قاطی می‌کند: 

رابطه‌ی سالم آرام است؛ اما اگر سیستم عصبی‌ات به موج و بحران عادت کرده باشد، آرامش را این طور معنی می‌کند: حتما یک چیزی کم است… حتما قرار است رها شوم. ناخودآگاه دوباره سمت رابطه یا الگویی میروی که نه چون خوب است؛ چون آشناست.

۳) وفاداری پنهان به گذشته:  

گاهی ماندن در درد، یک جور «وفاداری» است: به کودک درون که رنج کشیده، به خانواده‌ای که شادی در آن جرم بوده، یا به این باور که «من سزاوار راحتی نیستم».  آدم‌ها درد را دوست ندارند اما به هویت ساخته‌شده در دل درد می‌چسبند.

۴) تغییر، سوگ می‌خواهد : 

برای رفتن به سمت سالم، باید سوگ بخوری:  سوگ امید قدیمی، سوگ فانتزی «این‌بار درست می‌شود»، سوگ سال‌هایی که از دست رفته اند. و ذهن تا وقتی سوگ کامل نشده، ترجیح می‌دهد همان چرخه‌ی آشنا را نگه دارد.

کلام آخر: گاهی درد را انتخاب نمی‌کنیم؛ فقط به جایی برمی‌گردیم که بلد بودیم در آن دوام بیاوریم. تغییر یعنی دل کندن از آشنا و شجاعت قدم گذاشتن به سوی ناشناخته‌ای که شاید در ابتدا راحت به نظر نرسد، اما می‌تواند ما را به زندگی سالم‌تر و واقعی‌تر برساند.

 

21 اردیبهشت 1405 - 13:0
بازدید ها: 86

طرح واره چیست؟

طرح واره ها تاوان رفتار و جملات والدین با اطرافیان هستند یعنی ذهنیت منفی، افکار یا خاطراتی که در دوران کودکی به خاطر شرایط زندگی، سبک تربیتی در ذهن مان چارچوب (تله) درست می کنند و بر اساس چارچوب یا لنز به دنیا نگاه می کنیم. این غالب های فکری به ما و اطرافیانمان آسیب می زنند و باعث مشکلاتی در تربیت فرزند، عزت نفس پایین، ارتباط نامناسب با دیگران، مشکل در بیان احساسات و عواطف، نگرانی بیش از حد در مورد روابط و…می شوند.

طرحواره سهم بسیار مهمی در انتخاب شغل، دوست، همسر، سبک فرزند پروری دارد. مثلا بعضی ها نمی دانند چرا جذب آدم های خودشیفته  می شوند یا چرا جذب افراد وابسته میشوند.

بسیاری از ما حداقل ۲-۳ نوع طرحواره داریم درخانواده ای که بزرگ شده ایم با سبک‌های فرزند پروری با ارضای نیازهای بیش از حد یا خلا در ارضای نیازها

برخی از باورهای طرحواره شامل:
-من دوست داشتنی نیستم، 
-من شکست خورده ام، 
-کسی به من اهمیت نمی دهد، 
-من برای هیچکس مهم نیستم

انواع طرحواره ها:

-محرومیت عاطفی:
باور به اینکه هیچوقت نیازهای اولیه شما مثل مراقبت، راهنمایی، محافظت، همدلی و …برآورده نمی شود.

-رهاشدگی:
این باور که دیگران شما را ترک می کنند، هیچ رابطه ای پایدار نیست، آدمها غیر قابل اعتماد هستند و بلاخره یک روزی تنها می مانید.

-بی اعتمادی:
دیگران بدنبال سوء استفاده و صدمه زدن به من هستند و نباید به آنها اطمینان کنم.

-شرم:
 من یک چیزی کم دارم و در نظر بقیه دوست داشتنی نیستم و به همین خاطر طرد می شوم.

-انزوای اجتماعی:
احساس تنهایی شدید و غریبه بودن با دیگران.

-آسیب پذیری:
دنیا جای خطرناکی است و هر لحظه ممکن است یک اتفاق بد رخ دهد.

-وابستگی:
نمی توانید به تنهایی تصمیم بگیرید و حتما یک نفر باید برای انجام مسئولیت های روزانه به شما کمک کند.

-خود رشد نیافته:
هویت جداگانه ای ندارید.

-شکست:
باور اینکه نمی توانید به قدر کافی خوب عمل کنید و ‌‌در هر کاری شکست می خورید. 

-اطاعت:
اگر به حرفهای دیگران گوش ندهم و تسلیم نباشم تنبیه یا طرد می شوم.

-ایثار:
بخاطر دیگران از خودم می گذرم و نیازهای آنها را الویت قرار می دهم.

-تاییدطلبی:
با تاکید بیش از حد روی موقعیت، ظاهر، پول، موفقیت و … سعی دارد تایید، تحسین و توجه دیگران را جلب کند.

-محرومیت هیجانی:
باید خودم را کنترل کنم و هر حرفی را نزنم هر احساسی را بروز ندهم تا دیگران از من انتقاد نکنند.

-منفی گرایی/بدبینی:
جنبه های منفی زندگی بیشتر از جنبه های مثبت آن است.

-معیارهای سختگیرانه:
من همیشه باید بهترین باشم و برای رسیدن به کمال تلاش کنم.

-تنبیه:
دیگران اگر به هر دلیلی اشتباه یا کم کاری کردند باید تنبیه شوند حتی خودم.

-استحقاق:

همیشه حق با من است،  من از دیگران مهمتر و خاص تر هستم و به همین خاطر مجبور نیستم مثل بقیه از قانون پیروی کنم.

برخی از مراجعان مدت های زیادی میخواهند با فردی با ویژگی خاصی آشنا شوند و تا آن فرد را پیدا نکنند نمی توانند وارد رابطه شوند.اما چی میشه که بعضی صفات برای ما اینقدر جذاب ‌‌و مهم میشه که باید در پارتنر، همسر و یا طرف مقابل مون وجود داشته باشد؟


افرادی که دچار طرحواره هستند نسبت به عموم جامعه حساس تر و آسیب پذیر ترند مثلا  فردی که خودش رو دوست داشتنی نمی دونه به یک فردی نیاز دارد که هر لحظه با توجه کردن، کادو خریدن، مراقبت کردن و درک کردن و… حس دوست داشته شدن، ارزشمندی ‌‌توانمندی را به او‌ بدهد و دوست داشتنی نبودن او را بپوشاند در واقع دوست دارند با فردی وارد رابطه شوند که حس خوبی به او بدهد. 
اما مشکل از اینجا شروع میشود چون از ابتدا با فردی وارد رابطه می‌شوند که قرار است اون فرد نیازهای او را که یک عمر براورده نشده را برآورده کند  و مشکلات او را رفع کند پس این رابطه از ابتدا نامتعادل و نابرابر است.
چنین روابطی آسیب پذیرند چون باعث میشود طرحواره شما تداوم یابد و هیچ وقت یاد نمیگیرند این رابطه دوطرفه است (نه اینکه یکی در خدمت دیگری).
اگر انتظارات غیر واقع بینانه ای از طرف مقابل دارید تا حال شما را خوب کند هیچ وقت یاد نمیگیرید که خودتان عزت نفس خودتان را افزایش دهید و‌ مسائل را حل کنید.
پس اگر فردی برای ما جذابیت طرحواره ای دارد حواسمان باشد که میخواهیم کدام طرحواره را در خود بپوشانیم ‌‌تا احساس خوبی داشته باشیم.

در کل طرحواره یک چرخه تکراری است که در طول زندگی مدام تکرار می شوند و یکسری اتفاقات مشابه را تجربه می کنیم و یا آدمای مشابه رو به زندگیمون دعوت می کنیم یا جذبشان میشویم و اینها رفتار ما را به سمت رفتارهای خاص سوق می دهد و باعث میشود احساسات خوبی را تجربه نکنیم.

تا زمانیکه خودت و طرحواره هات رو نشناسی و در جهت تعدیل آنها قدم برنداری با یک آدم ثابت اما در بدنهای مختلف بصورت تکراری آشنا میشی ، جذابیت طرحواره ای یعنی همین.

17 اردیبهشت 1405 - 20:10
بازدید ها: 99

همه‌ی ما ممکنه در طول زندگی‌ گاهی دردهایی رو در بدنمون حس کنیم که دلیل مشخص جسمی ندارند؛ مثلا وقتی خیلی استرس داریم، عصبانی هستیم یا تحت فشار هستیم، یکدفعه دچار سردرد میشویم، دلمون درد می‌گیره یا بدنمون کوفته می‌شه. اینجور دردها در واقع از ذهن و حال روحی ما میاد، نه از یک بیماری جسمی. این حالت‌ها  «دردهای روان‌تنی» یا سایکوسوماتیک نام دارد.

درد روان‌تنی  به دردی گفته می‌شود که در آن ذهن و بدن به‌طور مستقیم روی هم اثر می‌گذارند؛ یعنی فشارهای روانی، استرس یا تعارض‌های درونی خود را به شکل علائم جسمانی نشان می‌دهد ، بدون اینکه علت مشخص پزشکی برای آن‌ها پیدا شود.افراد مبتلا معمولا این علائم را کاملا واقعی و جسمی تجربه می‌کنند و اغلب تصور می‌کنند که به یک بیماری بدنی دچار شده‌اند. به همین دلیل ممکن است بارها به پزشکان مختلف مراجعه کنند، آزمایش‌های مختلف انجام دهند و درمان های مختلفی بگیرند اما همچنان به نتیجه ی قطعی نرسند و این روند می‌تواند باعث احساس خستگی، ناامیدی و حتی تشدید علائم شود.عوامل مختلفی در بروز این اختلال نقش دارند، از جمله زمینه‌های ژنتیکی، تغییرات بیولوژیکی در بدن، هیجانات، تجربه رویدادهای استرس‌زا....

سایکوسوماتیک یا دلیل روانی دارد یا عوامل روانی باعث بدتر شدن آن می شود که منجر به علائم‌ جسمانی می شود ‌‌می تواند هر قسمت از بدن را درگیر کند. 

شایع ترین علائم:

سردرد میگرن

معده درد

کمر درد

افزایش فشارخون

گردن درد

مشکلات گوارشی

 مشکلات پوستی

اختلال خواب و....

علائم ممکن است در هر فردی متفاوت باشد این افراد ممکن است بیش از اندازه درباره علائم خود نگران باشند همچنین نشخوار فکری درباره علائم جسمی عملکردشان را مختل می‌کند.

 دردهای بدنی

دردهایی مانند درد عضلانی یا کمردرد در این دسته قرار می‌گیرند.

 فشار خون بالا

هیجانات و احساسات شدید با فشار خون بالا در برخی از بیماران ارتباط دارد.

 مشکل در تنفس (تنگی نفس)

ناراحتی روانی ممکن است خود را به صورت تنفس غیرطبیعی نشان دهد. اضطراب بالا به طور مستقیم با تنگی نفس و حملات آسم ارتباط دارد.

 سندرم رودۀ تحریک‌پذیر

ارتباط زیادی بین استرس و اضطراب و پاسخ‌دهی فیزیولوژیک دستگاه گوارش وجود دارد. استرس حاد می‌تواند فعالیت حرکتی رودۀ بزرگ را افزایش دهد و باعث سندرم رودۀ تحریک‌پذیر شود.

  میگرن

اغلب میگرن را می‌توان به عنوان یک بیماری روان‌تنی در نظر گرفت؛ یعنی علائم جسمی که از طریق فشار و سرکوب‌ هیجان ایجاد می‌شود. فرد نمی‌تواند احساساتش را تجربه کند؛ درنتیجه، سرکوب‌ها به شکل میگرن خود را نشان می‌دهند.در مقاله تخصصی‌ام درباره میگرن، این موضوع به‌طور دقیق بررسی شده است.

https://www.recentpsy.com/article_222973.html

بیماری‌های پوستی و اگزما

استرس روانی می‌تواند بر سلامت پوست تأثیر بگذارد. استرس باعث ترشح هورمون‌های خاصی مانند کورتیزول می‌شود که می‌تواند منجر به التهاب در بدن شود. این التهاب می‌تواند باعث بیماری‌های پوستی مانند آکنه، اگزما، پسوریازیس شود و یا آن‌ها را تشدید کند.

چگونه از درد روان تنی پیشگیری کنیم؟

راهکارهای کاهش و مدیریت استرس

در مورد آنچه نمی‌توانید کنترل کنید واقع‌بین باشید.

ورزش

خواب کافی

آب کافی

آگاهی نسبت به افکار و احساسات

محدود کردن مصرف الکل 

مدیتیشن یا ریلکسیشن 

بیماری‌های جسمی ناشی از عوامل روانی را می‌توان با دارو تسکین داد. با این حال، تنها زمانی اختلال روان‌تنی بهبود می یابد که علت ایجاد اضطراب و تنش مشخص شود. بنابراین، روان درمانی برای کاهش اضطراب و عواقب جسمی آن مفید است. در برخی موارد دارو درمانی به همراه روان درمانی به افراد کمک میکند.

نکته مهم این است که این علائم «واقعی» هستند، حتی اگر منشأ آن‌ها روانی باشد. بنابراین، نادیده گرفتن یا صرفا جسمی دانستن آن‌ها کمکی به بهبود نمی‌کند

برای درمان این مشکل می‌توان از روش‌هایی مثل روان‌ درمانی، یادگیری مهارت‌های کنترل استرس و در صورت نیاز دارو درمانی استفاده کرد.

در صورت تجربه این علائم، بهتر است ابتدا به پزشک مراجعه شود اگر مشخص شد علت جسمانی وجود ندارد کمک گرفتن از روان‌ درمانگر می‌تواند مسیر بهبود را ساده‌تر کند تا علت‌های اصلی شناسایی شده و راهکارهای مؤثری برای بهبود ارائه شود.

14 اردیبهشت 1405 - 23:39
بازدید ها: 159