همانطور که بزرگ میشدم، شاهد نگاهها و حرفهای تأییدآمیز پدر و مادرم در مورد ظاهرم بودم. مادرم همیشه میگفت دختر زیبایی هستم (و اگرچه نوجوانان همسنوسال من به سوراخ کردن گوش و بدن، تتو و رنگ مو علاقه داشتند، من احساس میکردم بدون اینها هم زیبا هستم). آنها هردو معمولاً دربارۀ این حرف میزدند که من و برادرهایم چقدر خوششانسیم که لاغریم.
این اظهارنظرها با احساس آنها دربارۀ بدن و وزن خودشان مستقیماً در تضاد بود. مثلاً پدرم تعریف میکرد که در هر سه حاملگیِ مادرم حدود پنج کیلو به وزن خودش اضافه شده بود و از همین موضوع جوک میساخت و میخندید. صحبتهای مادرم دربارۀ وزن بیش از آنکه خاطره و داستان باشد، حسرتبار بود. مثلاً میگفت: «من هیچوقت مثل تو باریک و بلند نبودم، اما حالا باید وزن کم کنم.» عکسهای بچگی مادرم نشان نمیداد که او بچۀ چاقی بوده، اما من همیشه این حرفش را که چاق بوده، قبول میکردم. وزن مادرم گاهی بالا و پایین میرفت، اما من همیشه فکر میکردم خوب، او حتماً همانطور که خودش میگوید چاق است، چون دائماً در حرفهایش به چاقی خود اشاره میکرد.
بدون شک تنها اظهارنظر پدرومادرها دربارۀ بدن خودشان نیست که بچههایشان را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه شیوهای که آنها دربارۀ بدن بچههایشان، بدن غریبهها، غذاها و رژیمهای غذایی حرف میزنند، تأثیراتی جدی بر فرزندانشان دارد.
انجمن ملی اختلالات غذایی (NEDA) گزارش داده است که ۸۰ درصد از بچههای دهساله نگران ایناند که چاق شوند. بنا به مطالعات این انجمن، نیمی از دختران نوجوان و یکسوم پسران نوجوان برای کنترل وزن سراغ رفتارهای ناسالم مثل حذف وعدههای غذایی، کشیدن سیگار، و خوردن داروهای مسهل میروند. چنین آمارهایی به ما هشدار میدهد که باید بسیار مراقب پیامهایی باشیم که به بچههایمان منتقل میکنیم.
در ادامه، به چند اشتباه رایجی اشاره میکنم که ناخواسته به احساسات منفی کودکان دربارۀ بدنشان دامن میزند. پس از آن هم به سراغ شیوههایی میروم که، به کمک آنها، میتوانیم به کودکانمان آموزش دهیم عاشق بدنشان باشند.
چهار کار اشتباهی که بیشتر ما انجام میدهیم
- ۱. سرزنش کردن خود یا دیگری دربارۀ وزن یا سایز
بسیاری از پدر و مادرها، ناخودآگاه، تصاویر ذهنی خود از بدنشان را به کودکانشان منتقل میکنند، آن هم با اظهارنظرهایی که بهنظرشان بیضرر و بیخطر است. بیشتر ما نمیدانیم وقتی چند بار مثلاً میگوییم «امشب دسر نمیخورم، دارم سعی میکنم دو سه کیلویی وزن کم کنم»، چه تأثیری بر کودکمان گذاشتهایم. بر اساس پژوهشی که در دانشکدۀ پزشکی هاروارد انجام شده، نگرانیهای مادران از وزنشان عامل اصلی شکلگیری مشکلات مربوط به تصویر بدن در بزرگسالی برای کودکان است. علاوه بر این، پژوهش مشابهی نشان میدهد که بیشتر مادران نگرانِ وزنشان هستند. این یعنی احتمال آنکه نگرانیهای مشابه به فرزندان منتقل شود بسیار بالاست. اما فقط مادران نیستند که در این زمینه مقصرند. اظهارنظرها و اعمال پدران هم تأثیرگذار است. مقالهای که اخیراً در مجلۀ اشتها منتشر شده نشان میدهد پدرانی که از بدن خودشان رضایت ندارند بیشتر احتمال دارد غذای پسرانشان را کنترل کنند. این پدران باعث میشوند پسرانشان تصویر بدی از بدن خودشان داشته باشند و احتمال شروع و افزایش اختلالات غذایی را در آنها بیشتر میکنند.
مسئله اینجاست که اگرچه ممکن است نگرانی شما دربارۀ اینکه مثلاً بچههایتان چه میخورند و یا صحبتهایتان دربارۀ مشکلات بدنی آنها رفتاری مسئولانه بهنظر برسد، در بسیاری موارد، آنچه کودک از این نگرانیها برداشت میکند احساس بدی دربارۀ غذا و وزن است. درعین حال، این نوع نگرانی کمکی هم به کاهش وزن نمیکند.
- ۲. منفی حرف زدن دربارۀ غذاها
حتماً شما هم جملاتی مشابه اینها به زبان آوردهاید: «من نمیتوانم این غذا را بخورم، خیلی نشاسته دارد»، یا «کیکی که پختی حرف ندارد، اما همهاش جمع میشود توی بازوهایم»، یا حتی «یادم نمیآید آخرین باری که فستفود خوردم کی بود. چرا باید خودم را با این غذاها مسموم کنم؟» اینها دقیقاً شکلی از حرف زدن است که الگوی شرمساری دربارۀ غذا را در کودک شکل میدهد و غذاها را در ذهن کودک به دو دستۀ غذاهای سالم و اخلاقی و غذاهای ناسالم و غیراخلاقی تقسیم میکند. معمولاً دربارۀ انتخابهای غذایی، شرمندگیهای زیادی اتفاق میافتد و مردم احساس میکنند که باید به خاطر خوردن غذاهایی که ترجیح میدهند و برای طعمهایی که دوست دارند، عذرخواهی کنند. بدون شک بسیاری از خانوادهها ترجیح میدهند در حد ممکن غذاهای سالمی بخورند، اما این کار به قیمت پرورش دادن دیدگاهی ناسالم دربارۀ غذا تمام میشود که بسیار مخرب است.
- ۳. حرف زدن دربارۀ برنامههای کاهش وزن و رژیم
از آنجا که من در حوزۀ آموزش سلامت تدریس میکنم، یکی از موضوعات دائمی بحث در کلاسهایم غذاست. اگرچه تلاش میکنم شاگردانم اطلاعات شخصی دربارۀ رژیم غذایی خانوادهشان را در کلاس ارائه نکنند، شما نمیدانید چه تعداد از آنها ادامهدهندۀ همان رژیم پدر و مادرشان هستند. وقتی بچهها والدینشان را میبینند که رژیمهای مثلاً سمزدا با آب و آبمیوه را شروع میکنند، به این باور میرسند که غذاهای واقعی آلوده و سمی است و این آلودگی باید بهنوعی از سیستم بدنی آنها خارج شود، چون بدن نمیتواند در برابر آن از خود محافظت کند.
مردم بسیاری، مثل من، وجود دارند که رژیمهای غذایی مختلفی را تجربه کردهاند (همانطور که بچههایم هم میدانند من گوشت قرمز نمیخورم و حدود دو دهه گیاهخوار بودهام). ما انتخابهای غذایی واقعاً محدودی برای بزرگسالان در خانواده ساختهایم. پیامهایی که بسیاری کودکان در چنین محیطهایی میگیرند نهتنها پیام سالمی دربارۀ عادات غذایی نیست بلکه این معنا را دارد که بیشتر غذاها دشمن ما هستند.
- ۴. نظر دادن دربارۀ چاقی یا لاغری فرزندانمان
وقتی اظهارنظر دربارۀ چاقی یا لاغری خودمان اثر منفی بر کودکان میگذارد، تصور کنید که اظهارنظر دربارۀ چاقی یا لاغری آنها چه تأثیری بر کودکان دارد. بسیاری از پدر و مادرها فرزاندانشان را به لاغر شدن تشویق میکنند یا حتی مثلاً به آنها میگویند: «آن لباس خیلی به تو میآید، باید کمی لاغر شوی!» اما چنین جملاتی فقط به کودکان یادآوری میکند که اگر لاغرتر باشند، دوستداشتنیتر و ارزشمندتر خواهند بود.
اگر واقعاً کودکی در مورد وزن مشکلی دارد، بردن او پیش یک متخصص مفیدتر خواهد بود تا آنکه این پیام نادرست را به او بدهیم که کاهش وزن درمان تمام مشکلات اوست، از بیماری گرفته تا مشکلات اجتماعی که در آینده با آنها مواجه خواهد بود. بر خلاف چیزی که بیشتر مردم فکر میکنند، واقعاً نمیتوان فقط با نگاه کردن به بدن آدمها گفت که آنها سالماند یا نه. با این حال پدرومادرها معمولاً در این دام میافتند که اگر فرزندشان نسبت به همسنوسالهایش درشتتر یا تپلتر است، حتماً مشکلاتی دارد و بر اساس همین تصور اشتباه دربارۀ بدن او نظر میدهند.
چهار توصیه برای تشویق عشق به بدن بهجای تنفر از آن
خوشبختانه ما والدین فقط قدرت آسیب زدن به تصور کودکانمان از بدن خودشان را نداریم، بلکه میتوانیم احساسات مثبتی را در آنها نسبت به بدنشان ایجاد کنیم. با این چند روش ساده شروع کنید.
بهجای اینکه بگویید چطور به نظر میرسد از کاری که انجام میدهد تعریف کنید.
این درست نیست که هیچوقت به فرزندتان نگویید چقدر زیبا به نظر میرسد. من میدانم بچههایم چقدر بامزه هستند یا با یک لباس جدید چقدر زیبا میشوند و این را به زبان هم میآورم. اما در عین حال تلاش میکنم اظهارنظرهایم را دربارۀ بدنشان به سمتی ببرم که بیشتر دربارۀ این باشد که آنها چه کارهایی میتوانند با این بدن بکنند تا اینکه این بدن چطور به نظر میرسد. به همین دلیل وقتی دخترم از میلههای بازی پارک تاب میخورد، شگفتیام را از اینکه چقدر قوی است پنهان نمیکنم. یا به پسرم میگویم که چقدر افتخار میکنم که او شنا کردن را اینقدر خوب یاد گرفته است. امیدوارم با این کار بتوانم به کودکانم یاد بدهم که بدنشان چیزی است که به آنها کمک میکند کارهای خارقالعاده انجام دهند، نه دشمنی که باید رامش کنند.
به بچههایتان یاد دهید که افزایش وزن و تغییر شکل بدنشان ضروری و بخشی از فرایند رشد است.
برای بسیاری از بچهها، تغییرات دورۀ بلوغ بسیار دردناک است. در دوران بلوغ بدن میتواند در عرض یک شب، از موجودی آشنا به غریبهای تبدیل شود. بلوغ در بیشتر دخترها با افزایش چربی در بدنشان، مخصوصاً در سینه، ران، باسن، کمر و شکم، همراه است. اما آنها باید بدانند که این یک مشکل نیست، نشانهای از بزرگ شدن است. بچهها باید بدانند که ما به چربی نیاز داریم و این چربی برای رشد مغز و گرم نگه داشتن بدن و… ضروری است.
اگر باید دربارۀ سالم خوردن یا ورزش کردن با بچهها حرف بزنید، این کار را بدون اشاره به وزن یا بدنشان انجام دهید.
راههای بسیاری وجود دارد که، بدون اشاره به ظاهر افراد، بتوان دربارۀ موضوع سلامت حرف زد. میتوانیم دربارۀ این حرف بزنیم که بدن ما بسیار بیشتر از شکر به پروتئین نیاز دارد و به همین دلیل هم، در صورت خوردن پروتئین، بعد از غذا بهسرعت گرسنه نمیشویم. یا میتوانیم دربارۀ اینکه ورزش کردن چقدر کار پرهیجانی است و به ما کمک میکند که قوی و پرانرژی باشیم حرف بزنیم. علاوه بر این، میتوانیم دربارۀ این حرف بزنیم که چطور باید برچسب ارزش غذایی مواد مختلف را بخوانیم تا مطمئن شویم مواد مغذی به اندازۀ کافی به بدن ما میرسد. اما نباید دربارۀ این حرف بزنیم که خوردن فلان چیز، نخوردن فلان غذا و ورزش کردن به ما کمک میکند که لاغر بمانیم. این رفتارها اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به کودکان انگیزه بدهد، در نهایت با جایگزینی عادات ناسالم، دیدگاههای منفی و پایدار دربارۀ وزن را در ذهنشان تقویت میکند؛ همان ایدههای اشتباهی که هرروز در معرض آنها هستند.
چاقی را واژهای منفی تلقی نکنید.
چند سال پیش، دختر ششسالهام میخواست دربارۀ دوقلوهای ناهمسان همکلاسش حرف بزند. درحالی که سعی میکرد آنها را توصیف کند، گفت: «کالی و آدی تقریباً مثلهماند، فقط آدی…» کمی مکث کرد و آرام گفت: «چاقتر است». انگار که چاقی چیز ناخوشایندی است که نباید آن را بلند بر زبان آورد. من باید به او توضیح میدادم کودکی که توصیف میکند فقط بزرگتر از خواهرش است، همین. دخترم باید میدانست که وقتی ما با واژۀ چاقی مثل یک تابو برخورد میکنیم، این عقیده را تقویت میکنیم که چاقی انگار چیزی بیش از بسیاری شیوههای معمول زیست در جهان است. اینکه طوری رفتار کنیم که چاقی واقعاً چیز خجالتآوری است کار سادهای است، اما به کار بردن این کلمه، بدون دلالت منفیاش، راه خوبی برای شکستن این زنجیرۀ اشتباه است.
اِلن فرِدریکس
ترجمۀ طاهره رحیمی
برگرفته از وبسایت زنان امروز:
نظرات شما
نظرتون در مورد پست تصویر مثبت کودک از بدنش، چگونه؟ چی هست ؟