در ادامه یک **جستار پدیدارشناسانه – اگزیستانسیال** درباره **اشتغال ذهنی یا بیزاری از فضولات یا ترشحات بدن** تقدیم می‌شود و سپس **رویکرد روان‌درمانی اگزیستانسیال** برای درمان این وضعیت تشریح می‌گردد.

انسان در مواجهه با بدن خویش و دیگران، همواره در مرز میان **زیستن زیباشناختی جسمانی** و **ناتوانی خودآگاه در پذیرفتن بدنی که از “آزارهای طبیعی” سخن می‌گوید** قرار دارد.

فضولات و ترشحات بدن، نیروگاه‌هایی از معنا هستند؛ نیروگاه‌هایی که در ابتدا بی‌صدا و بی‌معنا به‌نظر می‌رسند، اما زمانی که ذهن بر آن‌ها متمرکز می‌شود، چنان حس حضور و تهدید را فوران می‌دهند که گویی “هستی اصیل بدن” را به چالش می‌کشند.

در این تجربه، فرد نه تنها نسبت به فضولات یا ترشحات بیزار می‌شود، بلکه احساس می‌کند که بدن خود یا دیگری **به مرز تهدیدی وجودی** نزدیک شده است. اینگونه اشتغال ذهنی، *نه فقط ترس از آلودگی فیزیکی*، بلکه **ترس از مواجهه با آنچه در پس بدن انسانی پنهان است** را آشکار می‌سازد:

7 اردیبهشت 1405 - 22:34
بازدید ها: 38

پیش از هر چیز باید روشن کنیم که «وسواس نیاز به گفتن، پرسیدن یا اعتراف کردن» یکی از مظاهر بسیار آزاردهنده اختلال وسواسی–جبری (OCD) است، اما اگر بخواهیم از منظر پدیدارشناسی اگزیستانسیال به آن نگاه کنیم یعنی تجربه زیسته‌ی فرد در جهان و معناهایی که او برای آن می‌سازد‌ـ این پدیده چیزی بسیار عمیق‌تر از یک رفتار عصبی ساده است

6 اردیبهشت 1405 - 18:0
بازدید ها: 40

جستار پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره کندی بیمارگونه

 

کندی بیمارگونه، وضعیتی است که در آن فرد عملا توان و انگیزه‌ی حرکت روانی یا فیزیکی را از دست می‌دهد و حتی امور روزمره نیز به کندی و دشواری انجام می‌شوند. این پدیده بیش از آنکه صرفا یک مشکل فیزیولوژیک یا عصبی باشد، می‌تواند به عنوان تجربه‌ای اگزیستانسیال از جهان و زمان فهمیده شود. از منظر پدیدارشناسی، کندی بیمارگونه عبارت است از احساس انسداد در جریان تجربه‌ی زندگی، جایی که زمان، به جای آنکه سیال و جاری باشد، سنگین و کشیده می‌شود.

 در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره کندی بیمارگونه (Pathological Slowness) همراه با راهکارهای درمانی در چارچوب رواندرمانی اگزیستانسیال ارائه می‌کنم.

2 اردیبهشت 1405 - 16:44
بازدید ها: 43

در این نوشتار تلاش می‌کنم تا وسواس آیین‌مندی‌های ذهنی (Mental Rituals) را از منظر پدیدارشناسی اگزیستانسیال واکاوی کنم و سپس راه درمانی آن را در روان‌درمانی اگزیستانسیال ترسیم نمایم.

 

🔹 وسواس آیین‌مندی‌های ذهنی: چیستی و تجربه زیسته

وسواس آیین‌مندی‌های ذهنی به رفتارهای ذهنی تکرارشونده و اجباری گفته می‌شود که فرد احساس می‌کند باید آنها را انجام دهد تا از اضطراب، گناه، شرم یا خطر احتمالی جلوگیری کند. این آیین‌ها ممکن است درونی باشند — مانند شمردن در افکار، تجسم مکرر، یا بررسی‌های ذهنی برای اطمینان — که برخلاف آیین‌های بیرونی مثل شستن دست، ظاهرا "پنهان" است اما فشار و اجباری درونی آن به همان شدت واقعی است.

1 اردیبهشت 1405 - 13:35
بازدید ها: 35

وسواس ترس از عملی‌کردن تکانه‌های ناخواسته، تجربه‌ای است که در آن فرد نه صرفا از «اندیشه‌ای مزاحم»، بلکه از امکان تبدیل آن اندیشه به کنش می‌هراسد. اندیشه‌ای چون آسیب‌زدن به دیگری، فریادزدن در سکوت یک مجلس، پریدن از ارتفاع، یا ارتکاب رفتاری خلاف ارزش‌های شخصی. آنچه هولناک است، خود تکانه نیست؛ بلکه شک فلج‌کننده‌ای است که می‌پرسد: «اگر کنترل را از دست بدهم چه؟ اگر این فکر، نشانه‌ی میل واقعی من باشد چه؟»در این جستار، می‌کوشیم این پدیده را نه صرفا به‌عنوان اختلالی بالینی، بلکه به‌مثابه یک تجربه‌ی وجودی فهم کنیم؛ و سپس نشان دهیم روان‌درمانی اگزیستانسیال چگونه می‌تواند راهی برای مواجهه و رهایی بگشاید.

22 فروردین 1405 - 10:0
بازدید ها: 33

در اینجا جستاری پدیدارشناسانه ‌–‌ اگزیستانسیال دربارهٔ وسواس جمع‌آوری اشیاء بی‌استفاده (مانند روزنامه‌های قدیمی) ارائه می‌دهم، و در پایان راهبردهای درمانی در ارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال  را بیان می‌کنم.

29 بهمن 1404 - 21:1
بازدید ها: 36

http://zarebin.ir

 جستاری پدیدارشناسانه–اگزیستانسیال و افق درمان در وسواس افکار جنسی غیر قابل قبول 

 زیستن در شکاف میان میل و معنا در وسواس افکار جنسی ناخواسته، آنچه فرد را می‌آزارد «محتوای جنسی» به‌خودی خود نیست، بلکه تجربه‌ی *تهاجم*، *بیگانگی* و *ناسازگاری ارزشی* این افکار است. فرد اغلب چنین می‌گوید:

 «این فکر من نیست.»

* «اگر چنین فکری دارم، یعنی آدم بدی هستم.»

* «نکند این فکر نشان دهد که واقعا چنین میلی دارم؟»

از منظر پدیدارشناختی، این تجربه را می‌توان به‌صورت شکاف میان «خود زیسته» و «ذهن اندیشنده» فهمید. اندیشه به‌صورت رخدادی ناخواسته پدیدار می‌شود، اما آگاهی آن را به‌عنوان «دلالت بر هویت» تفسیر می‌کند. در نتیجه، فکر به یک *اتهام هستی‌شناختی* بدل می‌شود.

28 بهمن 1404 - 12:25
بازدید ها: 43