در ادامه **جستاری پدیدارشناسانه‌–اگزیستانسیال** در موضوعی روان‌شناسانه و عمیق: «وسواس‌های نگرانی درباره هتک حرمت و کفرگویی» و سپس **راه‌های درمانی** آن در چارچوب روان‌درمانی اگزیستانسیال را بررسی می‌کنیم. نگارش تلاش دارد هم از دید فلسفه اگزیستانسیال و هم از منظر تجربه زیسته و بالینی به موضوع بنگرد.

انسان وسواسی که درگیر دغدغه‌های معنویِ «هتک حرمت» و «کفرگویی» است، نه فقط با مجموعه‌ای از افکار تکرارشونده مواجه نیست، بلکه با **بحران هویت، معنا، ارزش و خودآگاهی وجودی** مواجه است. این وسواس‌ها غالباً از دل **ترس از پوچی، گناه، قضاوتِ دیگران یا خدا، و تهدید به خسران نهایی** سربرمی‌آورند و به‌گونه‌ای تجربه می‌شوند که زندگی فرد را در سطح بنیادین مختل می‌کنند.

از منظر اگزیستانسیال، انسان موجودی *آگاه از خود و آزادی‌خواه* است، اما همین آگاهیِ عمیق می‌تواند به شک، اضطراب و وحشت نسبت به انتخاب‌ها و ارزش‌ها منجر شود. هنگامی که این آگاهی در متن دین، ارزش‌های فرهنگی و ملکوتی فشرده می‌شود، دغدغه‌های معنوی می‌توانند به وسواس‌های آزاردهنده بدل شوند.

8 اردیبهشت 1405 - 20:22
بازدید ها: 23

      در ادامه یک **جستار پدیدارشناسانه – اگزیستانسیال** درباره **اشتغال ذهنی یا بیزاری از فضولات یا ترشحات بدن** تقدیم می‌شود و سپس **رویکرد روان‌درمانی اگزیستانسیال** برای درمان این وضعیت تشریح می‌گردد.

انسان در مواجهه با بدن خویش و دیگران، همواره در مرز میان **زیستنِ زیباشناختیِ جسمانی** و **ناتوانیِ خودآگاه در پذیرفتن بدنی که از “آزارهای طبیعی” سخن می‌گوید** قرار دارد.

فضولات و ترشحات بدن، نیروگاه‌هایی از معنا هستند؛ نیروگاه‌هایی که در ابتدا بی‌صدا و بی‌معنا به‌نظر می‌رسند، اما زمانی که ذهن بر آن‌ها متمرکز می‌شود، چنان حس حضور و تهدید را فوران می‌دهند که گویی “هستیِ اصیلِ بدن” را به چالش می‌کشند.

در این تجربه، فرد نه تنها نسبت به فضولات یا ترشحات بیزار می‌شود، بلکه احساس می‌کند که بدن خود یا دیگری **به مرز تهدیدی وجودی** نزدیک شده است. اینگونه اشتغال ذهنی، *نه فقط ترس از آلودگی فیزیکی*، بلکه **ترس از مواجهه با آنچه در پسِ بدنِ انسانی پنهان است** را آشکار می‌سازد:

7 اردیبهشت 1405 - 22:34
بازدید ها: 24

جستار پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره کندی بیمارگونه

 

کندی بیمارگونه، وضعیتی است که در آن فرد عملاً توان و انگیزه‌ی حرکت روانی یا فیزیکی را از دست می‌دهد و حتی امور روزمره نیز به کندی و دشواری انجام می‌شوند. این پدیده بیش از آنکه صرفاً یک مشکل فیزیولوژیک یا عصبی باشد، می‌تواند به عنوان تجربه‌ای اگزیستانسیال از جهان و زمان فهمیده شود. از منظر پدیدارشناسی، کندی بیمارگونه عبارت است از احساس انسداد در جریان تجربه‌ی زندگی، جایی که زمان، به جای آنکه سیال و جاری باشد، سنگین و کشیده می‌شود.

 در ادامه یک جستار پدیدارشناسانه اگزیستانسیال درباره کندی بیمارگونه (Pathological Slowness) همراه با راهکارهای درمانی در چارچوب رواندرمانی اگزیستانسیال ارائه می‌کنم.

2 اردیبهشت 1405 - 16:44
بازدید ها: 22

در این نوشتار تلاش می‌کنم تا وسواس آیین‌مندی‌های ذهنی (Mental Rituals) را از منظر پدیدارشناسی اگزیستانسیال واکاوی کنم و سپس راه درمانی آن را در روان‌درمانی اگزیستانسیال ترسیم نمایم.

 

🔹 وسواس آیین‌مندی‌های ذهنی: چیستی و تجربه زیسته

وسواس آیین‌مندی‌های ذهنی به رفتارهای ذهنی تکرارشونده و اجباری گفته می‌شود که فرد احساس می‌کند باید آنها را انجام دهد تا از اضطراب، گناه، شرم یا خطر احتمالی جلوگیری کند. این آیین‌ها ممکن است درونی باشند — مانند شمردن در افکار، تجسم مکرر، یا بررسی‌های ذهنی برای اطمینان — که برخلاف آیین‌های بیرونی مثل شستن دست، ظاهراً "پنهان" است اما فشار و اجباری درونی آن به همان شدت واقعی است.

1 اردیبهشت 1405 - 13:35
بازدید ها: 22

مواجهه با ترس و خرافه در تجربهٔ هستی

انسان در جهان خودآگاه خویش با وضعیت بی‌پایانی از عدم، اضطراب و مبهم‌بودن دست به گریبان است. ترس‌ها و رفتارهای خرافی، آیین‌مندی‌های ذهنی و نیاز به لمس کردن یا مالش دادن ــ هرچند گاه‌گاه به‌نظر بیرونی خرافی می‌آیند ــ در سطحی عمیق‌تر، واکنش‌هایی انسانی‌اند به مواجهه با بی‌ثباتی هستی و تهدید فقدان معنا.

این رفتارها نشانگر تلاش انسان برای یافتن **کنترل، انسجام و ثبات** در زندگی‌ای هستند که اساسا فاقد تضمین است. در مواجهه با خطر ــ چه واقعی، چه نمادین ــ ذهن انسان با خلق ساختارها و مناسک، به‌دنبال کاهش اضطراب و به‌دست آوردن حس امنیت است

21 فروردین 1405 - 11:6
بازدید ها: 21

سوگ پیچیده به داغدیدگی همراه با علائم جدایی ، احساس ناراحتی ، حالت بحران و درماندگی در ماتم مربوط می شود ، ماتم ناهنجار به چندین شکل بروز می کند و عناوین متفاوتی به آن داده شده است، گاه ماتم بیمارگونه ، ماتم فیصله نیافته ، ماتم پیچیده ، ماتم مزمن ، ماتم تاخیریافته یا ماتم افراط آمیز خوانده می شود. اما هر نامی بگذاریم خواه سوگ پیچیده یا ماتم بیمارگونه شرح آن چنین است: شدت گرفتن ماتم تا حدی که شخص مقلوب شود، به رفتارهای ناسازگارانه توسل جوید ، یا بی انتها  در حالت ماتم بماند بی آنکه روند سوگواریش رو به پایان داشته باشد... اینگونه ماتم در برگیرنده روندهایی است که پیوسته به سوی همگون شدن یا انطباق حرکت نمی کند اما در عوض به تکرارهای قالبی یا گسستگی های ممتد در التیام می انجامد فرد سوگوار بر این عقیده باقی می ماند که متوفی،زنده است.فروید در "سوگواری و مالیخولیا "(1915)در این مورد اظهار نظر می کند و می گوید که نیرو گزاری زیاد خاطرات وجود دارد.در حالت هنجار ،نهاد برای کنار گذاشتن شئ از دست رفته از طریق فرایند نیرو گذاری روانی مرحله به مرحله از فرایندهای درون فکنی و همذات پنداری استفاده می کند .اما در طولانی شدن سوگواری،فرایند سوگواری مختل است ،درونی سازی شئ از دست رفته وجود دارد ،نهاد شئ را نگه می دارد ،و فقدان آن را انکار می کند ،و از رویا رویی با واقعیت خودداری می کند.

تاخیر و نپذیرفتن سوگ،گاه ممکن است سالهای زیادی طول بکشد . بعضی بیماران در داغدیدگی حاد به دنبال مرگ تازه ،ممکن است درگیر سوگ فردی که سالها قبل مرده است باشند . احساس گناه همراه با نیاز واضح برای تنبیه شدن،نشانه های جسمی معمولا متعلق به ناخوشی آخر متوفی،بی خوابی،انکار احساسات و پیدایش خشکی و بی روحی ،تغییر روابط با دوستان و افزایش خوشرویی و تحریک پذیری از علائم سوگ پیچیده است برای :تشخیص سوگ پیچیده کلا دو راه وجود دارد 

9 مرداد 1403 - 23:14
بازدید ها: 110