سن: ۲۷ وزن: ۵۸ جنسیت: خانم

مشاوره ازدواج ؟

سلام
خیلی منتظر موندم همکارتون پاسخ دهند خبری نشد به شما پیام دادم
من‌بیست و هفت سالمه و دو روز دیگه وارد بیست و هشت سالگی می شوم‌ معلم غیر رسمی هستم و کارشناسی زبان انگلیسی خوندم چهار ساله در مدرسه غیر دولتی پسرانه مشغول به کار هستم به خاطر اینکه شانس قبولی در استخدامی آموزش و پرورش بیشتر باشه و پذیرفته بشم دوباره کارشناسی آموزش ابتدایی میخونم‌ و دانشجو هستم پدر و مادرمم هم معلم رسمی هستند از زمان کودکی تا حالا دچار بیماری های جسمی شدم از آب مروارید چشمی گرفته تا ناراحتی معده یک مدت وسواس فکری داشتم به کمک همکارانتان بهتر شدم خیلی نگران ازدواج ام هستم میتونم‌ بگویم تشدید وسواس من به خاطر نگرانی های من از ازدواج بود و کابوس من شده گاهی اوقات شب ها خوابم نمی بره و دچار بدخلقی می شوم که دست خودم نیست و نا امید هم هستم همش نگرانی ام که نکنه دیر بشه یا آدم خوبی سراغم نیاد از نظر ظاهری خوبم ولی تقریبا ریز نقش ام ریز نقش بودن ام اعتماد من را پایین آورده است
مدتی پیش یکی از همکاران مادرم کسی رو معرفی کرد که سه سال از من کوچکتره لیسانس و در شرکت مشغول به کار هست عکسشو من و خانواده ام دیدیم خانواده پسره عکس من رو خواستند ولی مخالفت کردیم از اول من مخالفت زیادی کردم که تمایل ندارم از من کوچکتر باشه چون سن برام مهم است اما معرف گفت که خانواده پسره و پسره براشون مساله ای نیست حتی گفتن از پسر ما بزرگتر باشه بهتره عقلش بیشتر می رسه و پسره گفته اگه خانواده خوبی باشند اشکالی نداره با وجود اینکه خیلی مخالف این قضیه بودم قراری گذاشتیم که خانواده ها همدیگر رو ببینند خانواده ها همدیگر رو دیدند در جلسه پدر و مادر من و خودم و مادر و خاله پسره و خواهر پسره که کلاس نهم هست حضور داشتند پدر پسره سکته کرده و مریض است در جلسه به ظاهر همه چی خوب بود فقط مادرم گفت دخترم گفته من حس خوبی اینکه از من کوچکتر باشه ندارم حرفی که یادم میاد اینکه خاله اش یا مادرش گفتن که سه سال اشکال نداره یک هفته گذشت خبری ازشون نشد مادرم به همکارش زنگ میزنه که کار مدرسه داشته معرف خودش پیش قدم میشه میگه گفتند خوبه فقط چون بابت سن مخالفت کردن ما ترسیدیم مادرم منطقی جواب معرف‌رو داد و رو داد و گفت که بستگی به طرفین داره در خانواده ما هم بوده و مشکلی نداشتند عموی دخترم از زن عمو اش سه چهار سال بزرگتره و خانواده پسر باید پیگیر باشند اگه لازم شد شماره تلفن منو به مادر پسره بده یکی از اقوام پسره که نزدیک هم بوده گفته خیلی دوست دارم این وصلت سر بگیره معرف گفت من باهاشون تماس می گیرم و بهشون هم گفتم بابت سن حق با خانواده است الان سه روزه از آخرین تماس میگذره ولی خبری نیست خانواده ام میگن شاید مستقیم نگفتن ما خوشمون نیومده و تقصیر ها رو گردن ما انداختن یا معرف الکی گفته از طرفی هم نمیشه زود قضاوت کرد دو هفته میشه خانواده ها همدیگر رو دیدند ولی خبری از معرف نشده واقعیتشو بخواهید من راضی نیستم اگر بهم بگن آخرین گزینه است قبول می کنم و اینکه خوششون نیاد اعتماد به نفس من پایین میاد که من چه ایرادی دارم لطفا راهنمایی کنید توقع ام برای ازدواج بالا نیست دنبال پول و مدرک تحصیلی باشم ولی نمیدونم چرا ازدواج مو رو بن بست می بینم
80 بازدید

🟠 تا به‌اکنون پاسخی از سوی پزشکان ثبت نشده است

نیاز به مشاوره فوری دارید؟

همین حالا با پزشکان متخصص روان درماني و روانشناس باليني به صورت تلفنی مشاوره بگیرید.

دریافت مشاوره تلفنی

سوالات مشابه