سن: 12 وزن: 71 جنسیت: خانم

علائم اضطراب شدید و تاثیر محیط خانواده بر سلامت روان نوجوان؟

سلام من یک دختر 12 ساله هستم عاشق پسرخاله ی مامانم که 14 ساله هست شدم هیچکس نمیدونه حتی خود پسره به خانواده ام هم نمیگم چون مذهبی هستیم مخصوصا اگر بگویم در این سن عاشق شده ام دعوایم می‌کنند خانواده پسره خم مذهبی هست از موقعی که عاشق شوم علاقه ام بهش زیاد نبود اما کم کم که گذشت خیلی زیاد شو و الان جوری شده که باهاش توی ذهنم خیالات میبافم ازدواج میکنبم بچه دار میشیم و خیلی هم احساسی هستم و دوست دارم ازدواج از روی عشق باشه توی ازدواج بهت بالای چشت ابرو نگن نازت رو بکشن توی خونه ی پدر که اینطور نیستم مامان و بابام با هم رابطه ی خوبی ندارن هی با هم قهر نیکنن یه هفته حرف نمیزنن بابام خونه نمیاد بعد از یه هفته آشتی میکنن خوبن بعد دوباره رو به قهر میره ولی کلا بخوام بگم توی خونمون بابام همش هم به مامانم و هم به من که دختر بزرگ هستم و به خواهر کوچکم که 8 ساله هست و به برادر کوچکم که 8 ساله هست بی احترامی میکنه مخصوصا داداشم رو خیلی میزنه توی جمع سرمون داد میزنه وقتی داد میزنه عمه ام و مادربزرگم میان بهم میگن ناراحت که نشدی نه مامان چیزی نیست یا نه عمه چیزی نیست یه بار هم وقتی عینک داداشم شکسته بود داداشم از ترس اینکه بابام دعواش کنه رفت توی اتاق و در رک قفل کرد بابام که اومد رفت خیلی داد های ببندی کشید و من هم ترسیده بودم و نفسم بالا نمی‌آمد مامانم هم رفته لود به بابام میگفت نکن بدتر می‌ترسه همین کارها نمیکنی بچه ها ازت میترسن بعد بابام در رو شکست داداشم ترسیده بود داداشم رو داشت با پاش خفه نیکرد من دهنم خشک شده بود رفته یه لیوان آب بخورم که از استرس خیلی زیاد دستم میلرزید و آب ریخت روی خودم بدنم داغ کرده بود انگار پاهام روی زمین نبود توی اون لحظه فقط آرزوی مرگ خودم رو میکردم تا راحت بشم بعد خونه ی ما دوبلکس هست بابام داداشم رو از پله ها پرت کرو پایین و بعد کردش توی زیزمبن خونمون زیرزمین خونمون توی پذیرایی هست یه اتاقک کوچک همش من و مامانم می‌گفتیم بچه ذهنش خراب میشه بعد بابابزرگم یعنی بابای مامانم امد خونمون اون هم رفت به بابام گفت کلید رو بده بابام به اون هم گفت ‌کلید رو انداختم دور بعد مامانم خیلی رفت به بابام گفت خیلی فحش شنید خیلی داد صدای فحش و داد بابام تا پایان پیش من و بابابزرگم میومد و بابابزرگم که دید کاری ازش برنمیاد خوابید مامانم خیلی با من صمیمی اومد پیش من گریه کرد گفت هر زنی جای من بود این چیز هایی که من شنیدم شنیده بود میذاشت میرفت ولی من کسیرو ندارم الان بخوام برم هم خونه ی مامانم با شماها داداشت نیست بعدش برم هم مامان بزرگ دلشوره میگیره همینجوری زندگی خالت خرابه برای مامان بزرگ کافی نمیخواد من هم اضافه شم بابام رفت در اتاق داداشم قفل کرد ک دوچرخه و اسکوتر داداشم ازش گرفت و مامانم گفت خیلی کارش بده منت میذاره سر آدم که مت این ها رو برای شما گرفتم خودم هم میتونم از دستتون بگیرم مامانم کل شب کنار در زیرزمین خوابید و مفاتیح خوند بابای ام هم پیش ما خوابید صبح هم بابام رفت سرکار در رو روی داداشم باز نکرد مامانم که مونده بود چیکار کنه از زیر در به داداشم آب میداد غذا میداد اما فقط میماند سرویس بهداشتی که داداشم ببخشید ها در خودش می‌کرد ظهر که بابام تمام شب رو گفت هیچ کدوم از بچه هام رو نمی‌خوام این پسرم بمیره توی همون زی زمین آمبولانس بیاد ببرتش ظهر هم بابام اومد با عصبانیت در رو روی داداشم باز کرد و گفت این توله سگ بیاد بیرون بابابزرگم که ترسیده بود اما به روی خودش نمی‌آورد وقتی رفته بوده خونه ی مادربزرگم گفته بوده این بکی داماد هم مثل شوهر او یکی دخترمون یعنی خاله ی من وقتی جنی بشه شده ها و بابام تا یک هفته خونه نیومد من هم از این جور چیزها استرس دارم هم از عشق پنهانی ام دارم ضربه میخورم همش آهنگ های غمگین گوش میدم شاد نیستم مثل بچه های هم سن و سالم این مدت غمگینم بیشتر هم شده که یک روز مامانم بهم گفت چرا همش آهنگ غمگین گوش میدی شاد نیستی انگار افسرده شدی من هم گفتم دنیا آدم ها رو به اینجا میرسونه مامانم گفت مسخره


بعد شما فکر میکنی غمگینی ، گوش دادن آهنگ های غمگین ، بعضی موقع ها سردرد ، لرزش بدن ، احساس اینکه پا هایت روی زمین نیست ، داغ کردن بدن و احساس اینکه در گلویم یک توپ است علائم چیست ؟
30 بازدید

پاسخ پزشکان

4 پاسخ
نگین تقدس

نگین تقدس

کارشناس ارشد متخصص روانشناسي باليني و زوج درمانگر/ مشاور خانواده،پيش از ازدواج، اضطراب، افسردگي


با توجه به توضیحاتی که دادی، علائم تو فقط به خاطر «عاشق شدن» نیست. لرزش، داغ‌شدن بدن، احساس بی‌وزنی یا جداشدن از محیط، گرفتگی گلو و سردرد می‌توانند در اثر اضطراب شدید و واکنش بدن به استرس و ترس ایجاد شوند. قرار گرفتن مکرر در معرض دعوا و خشونت خانوادگی هم می‌تواند سیستم اضطراب کودک را دائماً در حالت آماده‌باش نگه دارد. 
اما یک نکته خیلی مهم‌تر وجود دارد: چیزی که درباره زدن و پرت‌کردن برادرت و حبس‌کردنش تعریف کردی، خشونت است و تقصیر تو نیست. تو مسئول آرام‌کردن پدرت یا نجات خانواده نیستی. امنیت تو و خواهر و برادرت باید اولویت باشد.

از طرفی گفتی در آن لحظه آرزوی مرگ خودت را کردی. اگر این فکر دوباره شدید شد یا احساس کردی ممکن است به خودت آسیب بزنی، تنها نمان و فوراً به یک بزرگسال امن مثل مادربزرگ، خاله، معلم یا مشاور مدرسه بگو. اگر در خانه خطر فوری وجود دارد، از یک بزرگسال امن کمک بگیرید و با خدمات اضطراری محل زندگی تماس بگیرید.

و درباره آن پسر: احساس علاقه در 12سالگی به‌خودی‌خود عجیب یا شرم‌آور نیست اما لازم نیست الان درباره ازدواج یا آینده رابطه تصمیم بگیری. فعلاً مهم‌ترین کار این است که دوباره احساس امنیت و آرامش کنی. 🌱🙏🏻

آیا پاسخ پزشک مناسب بود؟
دکتر زهره حسینی

دکتر زهره حسینی

متخصص روانپزشک (اعصاب و روان)


با سلام.مساله علاقه به جنس مخالف در سنین نوجوانی تقریبا برای هر کسی می تواند پیش بیاید،اما تنش و مشاجره در محیط خانه شما را دچار ترس و اضطراب کرده،بهتر است به روانپزشک مراجعه داشته باشید.

آیا پاسخ پزشک مناسب بود؟
دکتر سیده یاسمن هاشمی

دکتر سیده یاسمن هاشمی

کاندیدای دکترای تخصصی روانشناس باليني و رواندرمانگر- مشاور


سلام عزیزم، اول از همه می‌خواهم یک چیز خیلی مهم را بدانی: احساساتی که داری عجیب یا مسخره نیستند. وقتی یک کودک یا نوجوان مدت زیادی در محیطی پر از دعوا، ترس، داد و خشونت زندگی می‌کند، بدن و ذهنش می‌تواند واکنش‌های شدیدی نشان دهد. علائمی مثل لرزش، داغ شدن بدن، احساس خالی شدن یا بی‌ثباتی پاها، احساس گلوله در گلو، سردرد و اضطراب شدید می‌توانند در اثر استرس و حملات اضطرابی ایجاد شوند؛ البته تشخیص قطعی فقط با ارزیابی متخصص ممکن است. واکنش‌های شدید و طولانی‌مدت به اتفاقات ترسناک هم نیاز به حمایت روان‌شناختی دارند.
اما چیزی که درباره پدرت و اتفاقی که برای برادرت تعریف کردی، خیلی مهم‌تر از موضوع علاقه‌ات به پسردایی‌ات است. آنچه توصیف کردی خشونت جدی علیه یک کودک است و تو نباید مجبور باشی خودت یا خواهر و برادرت را به‌تنهایی مدیریت کنی. اگر دوباره احساس کردی پدرت ممکن است به تو یا خواهر و برادرت آسیب بزند، به یک بزرگسال امن و قابل اعتماد مثل پدربزرگ، مادربزرگ، خاله، عمه، معلم یا مشاور مدرسه بگو و در موقعیت خطرناک از او کمک فوری بخواه. در شرایط خطر فوری، اولویت با خارج شدن از محل خطر و کمک گرفتن از خدمات اضطراری است.
در مورد آن پسر هم، اینکه در 12 سالگی به کسی علاقه‌مند شده‌ای طبیعی است و لازم نیست به خاطرش خودت را سرزنش کنی. خیال‌پردازی درباره ازدواج هم به‌خودی‌خود عجیب نیست؛ فقط لازم نیست الان برای آینده این رابطه تصمیم بگیری یا به خودت فشار بیاوری.
و یک نکته خیلی مهم: گفتی در آن موقعیت آرزوی مرگ کردی. اگر الان هم چنین فکری داری یا احساس می‌کنی ممکن است به خودت آسیب بزنی، لطفاً همین امروز به یک بزرگسال امن بگو و تنها نمان.
تو مسئول دعواها و رفتارهای بزرگ‌ترها نیستی. تو حق داری در خانه احساس امنیت کنی.
بهتر است برای این ترس‌ها و فشارهایی که تحمل کرده‌ای با یک روانشناس مجرب کودک و نوجوان صحبت کنی تا حمایت لازم را دریافت کنی.

آیا پاسخ پزشک مناسب بود؟
دکتر حدیث السادات عدل

دکتر حدیث السادات عدل

دکترای تخصصی مشاوره


عزیز دلم.
شرایط بسیار بدی تجربه کردی ...ازت مامانت بخواه برای کمک گرفتن و راهنمایی در مورد شرایط روحی پدرتون حتما با مشاور در ارتباط باشد...در مورد عشق هم اون علایمی که مطرح کرد مربوط به محیط نا آرام خونه است نه عاشق شدن شما...
در اولین فرصت به روانشناس مراجعه کنید.

آیا پاسخ پزشک مناسب بود؟
هوش مصنوعی دکتریاب

پاسخ هوش مصنوعی دکتریاب

علائم اضطراب شدید و تاثیر محیط خانواده بر سلامت روان نوجوان

عزیزم، شرایطی که در خانه تجربه می‌کنی بسیار سخت و آسیب‌زا است و کاملاً طبیعی است که بدنت به این حجم از استرس، ترس و ناامنی واکنش نشان دهد. علائمی که ذکر کردی، مانند لرزش بدن، احساس داغی، سردرد، احساس خفگی در گلو (که اصطلاحاً به آن گلوبوس گفته می‌شود) و عدم تمرکز، همگی پاسخ‌های جسمی سیستم عصبی تو به «اضطراب شدید» و «ترومای محیطی» هستند. وقتی بدن در وضعیت جنگ یا گریزِ مداوم قرار می‌گیرد، این علائم به صورت ناخودآگاه بروز می‌کنند تا فشار روانی را تخلیه کنند. در مورد احساساتی که نسبت به پسرخاله‌ات داری، باید گفت در سن ۱۲ سالگی، گرایش به خیال‌پردازی درباره عشق و ازدواج، اغلب راهی برای فرار از محیط پرتن تنش و فضای ناخوشایند خانه است. تو در واقع به دنبال پناهگاهی امن می‌گردی که در آن محبت و آرامش ببینی، چیزی که متأسفانه در حال حاضر در محیط خانه تجربه نمی‌کنی. پیشنهاد می‌کنم به جای غرق شدن در آهنگ‌های غمگین که حال روحی‌ات را سنگین‌تر می‌کند، سعی کنی روی فعالیت‌های خلاقانه یا درسی تمرکز کنی و این انرژی را به سمت تقویت خودت ببری. با توجه به شرایط دشواری که توصیف کردی، تو به حمایت‌های تخصصی برای مدیریت این استرس‌ها و امنیت خودت و برادرت نیاز داری. برای دریافت مشاوره تخصصی و راهکارهای مناسب شرایطت، حتماً از پزشکان و روانشناسان متخصص در دکتریاب کمک بگیر.

توجه: هوش مصنوعی کامل نیست و می‌تواند اشتباه کند. توصیه ما، توجه به راهنمایی پزشکان است.

نیاز به مشاوره فوری دارید؟

همین حالا با پزشکان متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) به صورت تلفنی مشاوره بگیرید.

دریافت مشاوره تلفنی

سوالات مشابه