لیلا عبادت پور
روانشناس | مشاور خانواده و ازدواج | مشاوره فردي | درمان اعتياد
سلام دوست عزیز
پیامتون رو با دقت خوندم. چیزی که از حرفهاتون میفهمم، فقط رنج ناشی از نداشتن رابطه جنسی نیست. انگار شما سالها با تنهایی، ناکامی و برآورده نشدن بخش مهمی از نیازای عاطفی و جسمیتون زندگی کردید، سالها تلاش کردید با این شرایط کنار بیاید و راههایی برای حفظ نزدیکی و صمیمیت پیدا کنید، اما به مرور احساس کردید فاصله بیشتر شد. قرار گرفتن در چنین شرایطی برای مدت طولانی میتونه خیلی فرساینده باشه، وقتی این وضعیت سالها ادامه پیدا میکنه، طبیعیه که به مرور خستگی، غم و خشم زیادی ایجاد بشه.
نیاز به صمیمیت و رابطه جنسی، نیاز عجیب یا شرمآوری نیست. برای خیلی از آدما، رابطه جنسی فقط یک نیاز جسمی نیست، لمس شدن، نوازش، نزدیک بودن، خواستنی بودن و احساس اینکه هنوز برای شریک زندگیمون مهم و مطلوب هستیم، بخش مهمی از رابطه عاطفیه. بنابراین اینکه این وضعیت برای شما دردناک بوده، قابل درکه و داشتن این احساسات شما رو آدم بد یا خودخواهی نمیکنه.
در عین حال، به نظر میرسه پشت خشم شدیدی که از اون صحبت کردید، احساسات دیگهای هم وجود داره، شاید تنهایی، دلشکستگی، احساس دیده نشدن و این درد که «پس نیاز و رنج من چی میشه؟» وقتی آدم مدت زیادی در چنین وضعیتی میمونه، ممکنه خشم کمکم به تنها راهی تبدیل بشه که فرد برای کنار اومدن با این حجم از احساسات پیدا کنه.
از بخش دیگه پیامتون هم احساس میکنم که الان فقط با از دست رفتن صمیمیت روبهرو نیستید، تصویری که طی حدود بیست سال از رابطه و میزان همراهی و گذشت در زندگی مشترکتون در ذهن خودتون ساخته بودید، هم یه دفعه زیر سؤال رفته. مواجه شدن با این احساس که «شاید چیزی که سالها به اون تکیه کرده بودم، اونطور که فکر میکردم نبوده» میتونه بسیار سخت و تکاندهنده باشه و نوعی سوگ و سردرگمی ایجاد کنه. در چنین شرایطی خیلی از آدما بارها به گذشته برمیگردن، و از خودشون میپرسن: «پس تمام این سالها چی شد؟»
مطرح کردن فرد دیگری در این میون، همونطور که خودتون هم تجربه کردید، بحران رو بسیار پیچیدهتر کرده. اینکه بتونیم بفهمیم چه میزان تنهایی، فشار و ناکامی شما رو به اون تصمیم رسونده، با تأیید اون رفتار تفاوت داره. به نظر میرسه ماندن در چرخه سرزنش خود یا همسرتون، کمک زیادی به حل این وضعیت نمیکنه. شاید بهتر باشه معنای آنچه بر شما گذشته و مسیر پیش رو، در کنار یه متخصص و در فضایی بدون قضاوت، روشنتر بررسی بشه.
اما یه قسمت از پیامتون برای من بسیار جدیه. وقتی میگید «هر روز فقط به مردن و راحت شدن از این عذاب فکر میکنم» و از اتفاقی که سال گذشته افتاده هم صحبت میکنید، من بیشتر از هر چیز صدای یک ادم بسیار خسته و درمانده رو میشنوم، کسی که به نظر میرسه حجم درد و فشاری که مدتها تحمل کرده، در این مقطع از توان و ظرفیت معمولش برای تحمل این شرایط فراتر رفته. این بخش از صحبتتون نیاز به توجه جدی داره.
اگه احساس میکنید ممکنه به خودتون آسیب بزنید یا کنترل این افکار براتون دشوار شده، تنها موندن با این وضعیت میتونه خطرناک باشه. حضور یک فرد قابل اعتماد در کنارتون و ارزیابی حضوری و فوری توسط روانپزشک یا روانشناس اهمیت زیادی داره. مسائل مربوط به طلاق، مهریه و آینده رابطه، هرچقدر هم سنگین باشن، موضوعاتی هستن که میشه در شرایط آرامتر دربارهشون فکر و تصمیمگیری کرد. در این مقطع، مهمه که با این حجم از فشار تنها نمونید.
31 مرداد 1405 - 10:26