دکتر مهدی قاسمی
متخصص روانپزشک و روانکاو (اعصاب و روان)
سلام، آنچه شما از آن سخن میگویید، نشاندهنده یک زخم عمیق عاطفی است که از دوران کودکی تا بزرگسالی با شما همراه بوده است. رابطه بین والدین و فرزندان بهطور مستقیم بر تصویر خود و احساس ارزشمندی فرد تأثیر میگذارد. تحقیر و نادیدهگرفتن مداوم، بهویژه زمانی که همراه با تبعیض بین فرزندان باشد، میتواند منجر به ایجاد یک حس عمیق از ناکافی بودن و ناتوانی در فرد شود. این حسها اغلب به شکل تنفر از شخص تحقیرکننده (در اینجا پدر) خود را نشان میدهند. این تنفر میتواند مکانیسم دفاعی روان برای حفظ شما از درد و رنج بیشتر باشد، اما در عین حال، با گذشت زمان، خودش به منبع دیگری از رنج و دشواری تبدیل میشود. در روانکاوی، ما اغلب به این مسائل از طریق کاوش در لایههای ناخودآگاه میپردازیم. آنچه که امروز به عنوان تنفر در شما ظاهر میشود، میتواند در واقع تلاش ناخودآگاه شما برای رسیدن به نوعی بازشناسی و مهرورزی باشد که هرگز به آن دست نیافتهاید. این نوع تضاد درونی باعث میشود که تنفر و خشم به عنوان واکنشهای خودکار و تکرارشونده بروز کنند. برای کنار آمدن با این احساسات، نیاز به درک ریشههای آن و شاید حتی برخورد با تصاویری از پدر در ذهن دارید که با واقعیت موجود متفاوت است. در واقع، خشم شما نسبت به پدر شاید ناشی از نیازی است که هنوز برآورده نشده باقی مانده است. درمان تحلیلی و فرایندهای شناختیتحلیلی میتوانند به شما کمک کنند تا این احساسات را به سطح آگاهی بیاورید و به تدریج از تأثیرات فلجکننده آنها رهایی یابید. یافتن راههایی برای پذیرفتن این واقعیت که پدر شما هرگز آن حمایت و توجهی که نیاز داشتید را ارائه نداد، ممکن است به شما کمک کند تا با آنچه در گذشته رخ داده سازش کنید. از طریق این فرایند، ممکن است به جای تمرکز بر تنفر، به احساسات پیچیدهتری مانند فقدان، غم و در نهایت بخشش دست پیدا کنید که شما را از این چرخه تنفر و ناسزاگویی رها میکند.