نوید آگند
کارشناس ارشد روانشناس باليني
سلام مادر عزیز و مهربون
اول از همه باید بهت بگم که چقدر قوی هستی. گذروندن یک زایمان سخت، اون هم بدون حمایت عاطفی همسرت، مثل این میمونه که بخوای با پای پیاده و کولهبار سنگین از یک کوه بلند بالا بری. کاملاً طبیعیه که الان کمآورده باشی.
این حالت عجیبی که گفتی (اینکه برای چند لحظه انگار خودت رو بیرون از بدنت میبینی)، اصلاً به این معنی نیست که داری “دیوانه” میشی یا مشکل مغزی پیدا کردی!
وقتی مغز آدم تحت فشار و استرسِ بیش از حد قرار میگیره و دیگه نمیتونه اون همه درد و تنش رو تحمل کنه، ممکنه برای چند لحظه از واقعیت فاصله بگیره تا از خودش محافظت کنه و تو در حال تجربه ی این مسئله هستی.
علتش هم میتونه ترکیب حالاتی مثل «افسردگی پس از زایمان»، «اضطراب شدید»، «ترومای زایمان سخت» و «تنهایی عاطفی» باشه که سیستم عصبیت رو توی حالت “هشدار قرمز” قرار داده. البته که یادت باشه اینها فقط یک احتماله و برای تشخیص بهتر نیاز به جلسات تراپی هست.
چند نکته هم بهت بگم:
نکته ی اول اینکه باید بدونی که این حالات گذاست و با کم شدن اضطرابت کاملا میتونه از بین بره.
دوم اینکه با توجه به اینکه هشت ماه از زایمانت میگذره و این حالات رو تجربه میکنی نیاز هست که حتما از روانشناس و جلسات درمانی کمک بگیری. هم بخاطر خودت و هم بخاطر فرزندت تا در کنارش بتونی نقش مادری رو به درستی ایفا کنی.
سوم اینکه ممکنه نیاز باشه از روانپزشک هم کمک بگیری تا مدت کوتاهی از دارو استفاده کنی. نگران نباش همه ی ما ممکنه در مقطعی برای به تعادل رسیدن انتقال دهنده های عصبی مغزمون نیاز به دارو داشته باشیم.
و نکته ی آخر اینکه نیاز هست با همسرت در فضای امن و آرام صحبت بشه تا شرایطت رو درک کنه چون بیشتر از هر موقعی الان نیاز به حمایت اون داری و این مسئله احتمالا در جلسات زوج درمانی میتونه حل بشه.
مراقب خودت و پسرکوچولوت باش