دکتر زهرا داوود آبادی
دکترای تخصصی روان درماني و روانشناس باليني
سلام. اول اینکه چیزی که توصیف کردید، عجیب یا غیرعادی نیست و افراد زیادی این تجربه را دارند. نکته جالب در صحبت شما این است که مشکل شما «ناتوانی در ابراز احساسات» نیست؛ چون خودتان گفتید با دوستانتان بهراحتی محبت میکنید. بنابراین توانایی این کار را دارید، اما در رابطه با خانواده نوعی مانع درونی فعال میشود. این موضوع معمولاً به شیوهای برمیگردد که محبت در خانواده ابراز میشده است. اگر در خانوادهای بزرگ شده باشیم که بغل کردن، بوسیدن، گفتن «دوستت دارم» یا استفاده از کلمات محبتآمیز رایج نبوده، ذهن بهتدریج یاد میگیرد که این رفتارها در فضای خانواده «غریبه»، «خجالتآور» یا حتی «آسیبپذیرکننده» هستند. در نتیجه، با وجود علاقه زیاد، هنگام ابراز محبت احساس معذب بودن میکنیم. اینکه شما درونگرا هستید هم میتواند شدت این احساس را بیشتر کند، اما علت اصلی نیست؛ زیرا اگر درونگرایی عامل اصلی بود، با دوستانتان هم در ابراز احساسات مشکل داشتید. برای تغییر، لازم نیست یکباره فردی بسیار احساساتی شوید. بهتر است از قدمهای کوچک شروع کنید: • روزی یک بار یک جمله کوتاه محبتآمیز به یکی از اعضای خانواده بگویید؛ حتی جملهای ساده مثل «خوشحالم که هستی» یا «مواظب خودت باش». • از تماسهای فیزیکی کوتاه و طبیعی مثل یک بغل یا بوسه هنگام سلام و خداحافظی شروع کنید. • اجازه دهید در ابتدا کمی احساس خجالت یا ناآرامی داشته باشید؛ این احساس نشانه اشتباه بودن کار نیست، بلکه بخشی از تغییر یک الگوی قدیمی است. • استمرار از شدت احساس معذب بودن کم میکند و به مرور این رفتارها طبیعیتر میشوند. در نهایت، محبت کردن یک مهارت است، نه فقط یک ویژگی شخصیتی. هرچه بیشتر آن را تمرین کنید، مغز و هیجانات شما نیز بهتدریج با این شیوه جدید سازگار خواهند شد. به نظر من، مهمترین نکته در صحبت شما این است که «میل به ابراز محبت» را دارید؛ این یعنی ظرفیت عاطفی لازم وجود دارد و تنها باید موانع قدیمی را کنار بزنید.