زهرا ملکی
کارشناس ارشد روانشناس و مشاورخانواده /زوج درمانگر / اجراي تستهاي پيش از ازدواج /طلاق/ مشاوره فردي /مهارتهاي زندگي اضطراب و هيپنوتيزم درماني
عزیزم، اول از همه میخواهم بدانی چیزی که داری تجربه میکنی به این معنا نیست که «ضعیف شدهای» یا مشکلی در تو وجود دارد. تو فقط 40 روز است که یک فقدان بسیار مهم و دردناک را تجربه کردهای؛ آن هم در شرایطی که خودت انتخاب نکرده بودی و به دلیل نقص مادرزادی جنین مجبور به از دست دادن بارداری شدی.
غم، گریههای ناگهانی، عصبانیت، بیحوصلگی، احساس خالی بودن یا پُر بودن دل و حتی اینکه دلت بخواهد با بچهات حرف بزنی، میتواند بخشی از روند سوگ باشد. سوگ همیشه هم آرام و قابل پیشبینی نیست؛ ممکن است یک روز کمی بهتر باشی و روز بعد دوباره موج شدیدی از غم سراغت بیاید.اگر دلت میخواهد با بچهات حرف بزنی، لازم نیست جلوی خودت را بگیری. میتوانی در یک زمان و مکان آرام، چند دقیقه با او حرف بزنی، گریه کنی و حتی نامهای برایش بنویسی و هر چیزی را که در دلت مانده بیان کنی. هدف این نیست که بچه را فراموش کنی؛ هدف این است که به خودت اجازه بدهی این فقدان را بهتدریج هضم کنی.در مورد همسرت هم سعی کن این روزها از خودت انتظار نداشته باشی که مثل قبل رفتار کنی. ممکن است او هم به شکل متفاوتی سوگوار باشد و همین تفاوت باعث سوءتفاهم شود. میتوانی خیلی ساده به او بگویی:
«من هنوز خیلی داغدارم. اگر گاهی گریه میکنم یا زود عصبانی میشوم، به این معنی نیست که تو را دوست ندارم یا میخواهم با تو دعوا کنم. بیشتر از هر چیز نیاز دارم این روزها کنارم باشی و اجازه بدهی ناراحتیام را تجربه کنم.»
با این حال، چون میگویی حال روحیات خیلی بد است و این وضعیت روی رابطه و زندگی روزمرهات اثر گذاشته، بهتر است این موضوع را تنها تحمل نکنی. صحبت با یک روانشناس که در زمینه سوگ و فقدان بارداری تجربه دارد میتواند خیلی کمککننده باشد. حمایت روانشناختی و مشاوره پس از فقدان بارداری توصیه میشود.موفق باشید.
16 مهر 1405 - 22:25