محمدرضا خزایی
کارشناس ارشد روانشناس باليني و مشاور - زوج درمانگر - مشاور نوجوان - انواع اضطراب - نشخوار و وسواس فکري - مشکلات ارتباطي - پرخاشگري و خشم - اهمال کاري - ازدواج و طلاق - خيانت - مشاوره شغلي - طرحواره درمانگر
با سلام،
میدانم که الان دلت میخواهد یکی بیاید و این درد را از روی شانه هایت بردارد. شما دردهایت را خوب تحلیل می کنی، اما فراموش کرده ای که قلب زخمی ات، بیش از فهمیده شدن، نیاز به این دارد که تو با آن مهربان باشی.
1- این نیاز شدید به او، تکرار یک زخم قدیمی تنها ماندن است. از خودت بپرس: «الان واقعاً "او" را میخواهم، یا فقط میترسم دوباره تنها بمانم؟»
2- افکار و اشک هایت مثل موج میآیند و میروند. با خودت بگو: «این فکر که "بدون او ..." فقط یک قصه در ذهن من است، نه یک واقعیت.» بگذار بیاید، نگاهش کن، و بگذر.
3- یک جدول ساده بکش: "زندگی با ادامه این رابطه چه شکلی بود؟" در مقابل "زندگی یک ماه بعد از قطع کامل تماس، بدون او چه شکلی میتواند باشد؟" بگذار خودت تفاوت را ببینی و انتخاب کنی.
این حجم از درد در 17 سالگی، با این همه وضوح و خودآگاهی که شما داری، قابل درمان است؛ اما به تنهایی خیلی سخت میگذرد. لطفاً برای زخم قلبت همان کاری را بکن که برای یک پای شکسته می کنی: برو پیش یک متخصص. تو لیاقتش را داری.