محمدرضا خزایی
کارشناس ارشد روانشناس باليني و مشاور زوج درماني ؛ انتخاب بهترين مسير ارتباطي و ساختن زيستي خوب با طرحواره و اکت ؛ روانشناس در همدان
با سلام،
اینکه یک بخش از درونت هی تکرار می کنه که "اگه اون راز فاش بشه، فاجعه رخ میده." این جنگ داخلی حسابی خسته ات کرده. هم عاشقی، هم میترسی، و این ترس داره لحظه های باارزشِ الان رو ازت میدزده.
1- این فکر که "اگه گذشتهام رو بدونن، من رو ترک میکنن"، فقط ترسی در ذهنته، نه یک حقیقت عینی. از خودت بپرس: «آیا یه اون لحظه بد، واقعاً تعریف کننده تمام ارزش من در این رابطهست؟»
2- لازم نیست این حس رو خاموش کنی یا تسلیمش بشی. فقط بگو: «اینجا دوباره اون فکر آمده، دارم احساس بدی می کنم. متوجهم. اما ارزش من، متعهد بودنِ امروزمه، نه اون داستان.» بگذار این فکر مثل یه رادیوی مزاحم پسزمینه باشه، بیآنکه فرمان ماشین رو بدی دستش.
3- بپرس: «من در این رابطه چه جور آدمی میخوام باشم؟» احتمالاً پاسخ "صادق، شجاع و اصیل" باشه. حالا قدم کوچکی بردار که همسو با این ارزش باشه. شاید اون قدم، فعلاً فقط بخشیدن خودت و تکرار نکردن کار اشتباه باشه، یا نوشتن یه نامه بدون ارسال. این کار، پادزهر گرفتاریِ ذهنیه می تونه بشه.
مشکل شما فقط آن راز نیست، بلکه گرفتار شدن در چرخه معیوبی است که سکوت برای حفظ امنیت شما، خودش به زندان تبدیل شده، و یک روانشناس متخصص میتونه فضایی امن به شما بده تا هم از شدت این اضطراب کم کنی و هم راهی برای درد دل سالم پیدا کنی، بدون آنکه رابطهات قربانی ترس امروزت بشه.
سلامت روان شما، ارزشمندترین سرمایه تونه.
با احترام