حس میکنم هدفی در زندگی ندارم و تا به اینجا همه چیز رو به دست اتفاق سپردم هر وقت هدفی برای خودم تعیین میکنم خیلی طول نمیکشه که شرایطی پیش میارم و با توجیه خودم از ادامه دست میکشم،یا مسیر رو به سمت هدف دیگه ای کج میکنم و سرنوشت همون هدف هم میشه ادامه ندادن لحظه ای پر از انرژی هستم مخصوصا شبها قبل لز خواب حس میکنم میتونم دنیا رو عوض کنم تصمیم میگیرم صبح کاری رو انجام بدم ولی صبح حتی نمیخوام بخاطرش بیدار بشم،بدنم خیلی زود بیدار میشه ولی ذهنم حتی این جرعت رو بهم نمیده که از جام پاشم،همه ش کارامو عقب میندازم کارهایی که مربوط به خودمه و کسی قرار نیست از درباره شون بازخواست کنه ولی کارهایی که به شغلم مربوط هست رو بدون اشکال و سر وقت انجام میدم فراموشی های کوتاه دارم وسیله جا میذارم و این همیشه اتفاق میفته،وقتی خودکار دستمه هر چیزی که میشنوم ناخوداگاه شروع میکنم به نوشتن و تکرار کردنش یا دائم در حال کشیدن اشکالی هستم،بی نقص بودن و منظم بودن یه دفتر سریع ذهنمو تحریک میکنه تا با نوشتن چیزهای الکی یا کشیدن اشکال الکی اون بی نقصی رو ازش بگیرم،قبلا فکر میکردم همه چیز و میدونم و خودمو در حالتی میدیدم که انگار مسول خانواده پدریم هستم و خیلی مسولیت پذیرم ولی حالا به درکی رسیدم که انگار از مسولیت و پذیرشش شونه خالی میکنم
سلام وقت بخير،نميشه بدون تشخيص روانشناس براي خودتون ليبل يه اختلال رو بزنيد،ولي مواردي که فرمودين نشان از بي انگيزگي و سردرگمي هستش،که بايد علت مشخص بشه،و تراپي در اين مورد انجام بگيره