باسلام من سال90دریک کارگاه طلاسازی مشغول به کارشدم قسمتهای مختلفی داشت درقسمت ما10نفربودیم که یک خانم هم اونجابودند نمیخام واردجزئیات بشم که چه حرکاتی اونجاانجام میشداصل ماجرااین که صاحب طلاسازی میخواستندباتوسل به موجوداتی که الان دربدن من هستند ونمیدونم ماهیتشون چیه کاری بکنن که من ازدرون احساس کنم عاشق این خانم شدم یعنی ایجادعشق مصنوعی من کم کم احساس کردم توی سینم وقلبم یه جورایی میشه انگارمثل کسایی میشدم که عاشق شدن وکارم به جایی کشیدکه حتی نمیتونستم غذابخورم به هرحال هرطوری بودازاونجااومدم بیرون بعدتاسال97 این موجودات به صورت مخفی توبدنم بودندبه شکلی که همش استرس وترس داشتم بدون جهت بعدسال98یک روزخودشون رونمایان کردند باسوزن سوزن شدن شدیدسرم شروع شد بعدتارهای صوتی منوتحت فشارقراردادندکه دیگه نمیتونستم حرف بزنم بعدشروع کردندبه حرف زدن بامن وفشارخونم رومینداختند و گرفتن اعضای مختلف بدن یک بارکلیه سمت راستمو گرفتند نعره ام به هوارفت ویک ساعت منوتواین حالت نگه داشته بودند وخودشون میخندیدند که کارم کشیدبه بیمارستان بعدسوزوندن وسایل منزل شروع شد مثل تلویزیون ویخچال و شارژرلپ تاپ و باتری ماشین وخیلی چیزای دیگه به هرحال خیلی اذیتم میکنند شبهانمیزارن بخوابم چیکاربایدبکنم