ماهرخ راستی
کارشناس ارشد روانشناس و مشاور
دختر مهربان و احساساتی من،
با تمام وجود درک میکنم که این عشق چقدر برایت ارزشمند و نجاتبخش بوده. وقتی سالها کمبود محبت و افسردگی رو تحمل کردی، پیدا کردن کسی که همهی ویژگیهای آرزومندت رو یکجا داشته باشه، واقعاً مثل یه معجزهست. این که علاقت به بازیگری تبدیل شده و دنیا برات رنگیتر شده، نشون میده این احساس، یه انرژی مثبت توی زندگیت ایجاد کرده، نه یه توهم بیمارگونه.
اما بگذار صادقانه با تو حرف بزنم: عشق واقعی، عشقیست که در اون هر دو طرف، همدیگر رو میشناسن و انتخاب متقابل وجود داره. اونچه تو تجربه میکنی، عشق یک طرفه به تصویر ذهنی ست که از اون شخص ساختی، تصویری که از مصاحبهها و کلیپها شکل گرفته، در حالی که هزاران جنبهی نادیده از شخصیتش وجود داره که هیچوقت در جمع نشون نمیده. این به معنای جنون نیست، بلکه نوعی دلبستگی ایمن و آرام بخشه که ذهن تو برای جبران کمبودهای عاطفی ساخته.
پیشنهاد من این نیست که این علاقه رو ول کنی، چون الان بهت انرژی میده و افسردگیات رو کاهش داده. بلکه میگم جایگاهش رو درست تعریف کن: بگذار این عشق، الهامبخش تو برای رشد باشه، نه مقصد نهایی عاطفیات. از این انرژی برای بهبود خودت، تقویت استعداد بازیگری و ارتباط با آدمهای واقعی دوروبرت استفاده کن، اما هیچوقت فراموش نکن که یک انسان واقعی با نیازهای واقعی، سزاوار عشقی دوطرفه و ملموسه.
اگر این علاقه بهت آرامش میده و تو رو به سمت بهتر شدن سوق میده، میتونه بمونه، به شرطی که آگاه باشی این یه عشق سمبلیکه و قرار نیست به وصال برسه. هر وقت حس کردی این عشق داره تبدیل به وسواس یا مانعی برای ارتباط با آدمهای واقعی میشه، اون موقع باید با کمک مادر و روانشناسات مرزهاش رو تنظیم کنی. تو قویتری از اون چیزی که فکر میکنی و این علاقه میتونه پلی باشه برای کشف استعدادهای نهفتهات، نه زندانی برای ذهنت.