دکتر سیده یاسمن هاشمی
کاندیدای دکترای تخصصی روانشناس باليني و رواندرمانگر- مشاور
سلام و وقت بخیر.میفهمم که این احساسات برایت خیلی واقعی و سنگین هستند. به نظر میرسد چیزی که بیشتر از همه اذیتت میکند، فقط خود آن سلبریتی نیست؛ بلکه نیاز به دیده شدن، محبت گرفتن و داشتن یک ارتباط عاطفی است که در ذهن تو روی این فرد متمرکز شده است. اینکه جواب پیامت را نداده، لزوماً به معنی بیارزش بودن تو یا دوستداشتنی نبودنت نیست؛ افراد مشهور معمولاً امکان پاسخ دادن به حجم بالای پیامها را ندارند.
در مورد سؤالهایت، به نظرم بهتر است عکسهای دونفره و بخشی از رویاپردازیهایی که باعث میشوند وابستگیات شدیدتر شود را کمکم کمتر کنی، نه اینکه یکباره همه چیز را حذف کنی. هدف فراموش کردن اجباری نیست، بلکه این است که زندگی و احساساتت فقط به این موضوع وابسته نماند.
درباره داستانت هم پیشنهاد من گزینه 2 است؛ یعنی نوشتن را ادامه بده، اما کمکم ویژگیهای شخصیتها را از خودت و آن آقا جدا کن و به آنها هویت مستقل بده. این کار هم به خلاقیتت کمک میکند و هم باعث میشود داستان فقط محلی برای تکرار دلتنگیها نباشد.
فعلاً سعی کن هر روز زمانی را برای کارهایی که به خودت مربوط است (دوستها، درس، ورزش، هنر، نوشتن و علایق شخصی) کنار بگذاری. هرچه منابع بیشتری برای احساس خوب داشتن در زندگیات ایجاد کنی، فشار این دلبستگی کمتر میشود و حال خودت آرامتر خواهد شد.
دکتر سیده یاسمن هاشمی
کاندیدای دکترای تخصصی روانشناس باليني و رواندرمانگر- مشاور
سلام و وقت بخیر.میفهمم که این احساسات برایت خیلی واقعی و سنگین هستند. به نظر میرسد چیزی که بیشتر از همه اذیتت میکند، فقط خود آن سلبریتی نیست؛ بلکه نیاز به دیده شدن، محبت گرفتن و داشتن یک ارتباط عاطفی است که در ذهن تو روی این فرد متمرکز شده است. اینکه جواب پیامت را نداده، لزوماً به معنی بیارزش بودن تو یا دوستداشتنی نبودنت نیست؛ افراد مشهور معمولاً امکان پاسخ دادن به حجم بالای پیامها را ندارند.
در مورد سؤالهایت، به نظرم بهتر است عکسهای دونفره و بخشی از رویاپردازیهایی که باعث میشوند وابستگیات شدیدتر شود را کمکم کمتر کنی، نه اینکه یکباره همه چیز را حذف کنی. هدف فراموش کردن اجباری نیست، بلکه این است که زندگی و احساساتت فقط به این موضوع وابسته نماند.
درباره داستانت هم پیشنهاد من گزینه 2 است؛ یعنی نوشتن را ادامه بده، اما کمکم ویژگیهای شخصیتها را از خودت و آن آقا جدا کن و به آنها هویت مستقل بده. این کار هم به خلاقیتت کمک میکند و هم باعث میشود داستان فقط محلی برای تکرار دلتنگیها نباشد.
فعلاً سعی کن هر روز زمانی را برای کارهایی که به خودت مربوط است (دوستها، درس، ورزش، هنر، نوشتن و علایق شخصی) کنار بگذاری. هرچه منابع بیشتری برای احساس خوب داشتن در زندگیات ایجاد کنی، فشار این دلبستگی کمتر میشود و حال خودت آرامتر خواهد شد.
دکتر سیده یاسمن هاشمی
کاندیدای دکترای تخصصی روانشناس باليني و رواندرمانگر- مشاور
سلام و وقت بخیر.میفهمم که این احساسات برایت خیلی واقعی و سنگین هستند. به نظر میرسد چیزی که بیشتر از همه اذیتت میکند، فقط خود آن سلبریتی نیست؛ بلکه نیاز به دیده شدن، محبت گرفتن و داشتن یک ارتباط عاطفی است که در ذهن تو روی این فرد متمرکز شده است. اینکه جواب پیامت را نداده، لزوماً به معنی بیارزش بودن تو یا دوستداشتنی نبودنت نیست؛ افراد مشهور معمولاً امکان پاسخ دادن به حجم بالای پیامها را ندارند.
در مورد سؤالهایت، به نظرم بهتر است عکسهای دونفره و بخشی از رویاپردازیهایی که باعث میشوند وابستگیات شدیدتر شود را کمکم کمتر کنی، نه اینکه یکباره همه چیز را حذف کنی. هدف فراموش کردن اجباری نیست، بلکه این است که زندگی و احساساتت فقط به این موضوع وابسته نماند.
درباره داستانت هم پیشنهاد من گزینه 2 است؛ یعنی نوشتن را ادامه بده، اما کمکم ویژگیهای شخصیتها را از خودت و آن آقا جدا کن و به آنها هویت مستقل بده. این کار هم به خلاقیتت کمک میکند و هم باعث میشود داستان فقط محلی برای تکرار دلتنگیها نباشد.
فعلاً سعی کن هر روز زمانی را برای کارهایی که به خودت مربوط است (دوستها، درس، ورزش، هنر، نوشتن و علایق شخصی) کنار بگذاری. هرچه منابع بیشتری برای احساس خوب داشتن در زندگیات ایجاد کنی، فشار این دلبستگی کمتر میشود و حال خودت آرامتر خواهد شد.
دکتر سیده یاسمن هاشمی
کاندیدای دکترای تخصصی روانشناس باليني و رواندرمانگر- مشاور
میفهمم که این احساسات برایت خیلی واقعی و سنگین هستند. به نظر میرسد چیزی که بیشتر از همه اذیتت میکند، فقط خود آن سلبریتی نیست؛ بلکه نیاز به دیده شدن، محبت گرفتن و داشتن یک ارتباط عاطفی است که در ذهن تو روی این فرد متمرکز شده است. اینکه جواب پیامت را نداده، لزوماً به معنی بیارزش بودن تو یا دوستداشتنی نبودنت نیست؛ افراد مشهور معمولاً امکان پاسخ دادن به حجم بالای پیامها را ندارند.
در مورد سؤالهایت، به نظرم بهتر است عکسهای دونفره و بخشی از رویاپردازیهایی که باعث میشوند وابستگیات شدیدتر شود را کمکم کمتر کنی، نه اینکه یکباره همه چیز را حذف کنی. هدف فراموش کردن اجباری نیست، بلکه این است که زندگی و احساساتت فقط به این موضوع وابسته نماند.
درباره داستانت هم پیشنهاد من گزینه 2 است؛ یعنی نوشتن را ادامه بده، اما کمکم ویژگیهای شخصیتها را از خودت و آن آقا جدا کن و به آنها هویت مستقل بده. این کار هم به خلاقیتت کمک میکند و هم باعث میشود داستان فقط محلی برای تکرار دلتنگیها نباشد.
فعلاً سعی کن هر روز زمانی را برای کارهایی که به خودت مربوط است (دوستها، درس، ورزش، هنر، نوشتن و علایق شخصی) کنار بگذاری. هرچه منابع بیشتری برای احساس خوب داشتن در زندگیات ایجاد کنی، فشار این دلبستگی کمتر میشود و حال خودت آرامتر خواهد شد.
لیلا عبادت پور
روانشناس | مشاور خانواده و ازدواج | مشاوره فردي | درمان اعتياد
سلام دوست عزیزم🌿
ممنونم که با این صداقت و شجاعت از احساساتت نوشتی. از لابهلای حرفهات میشه فهمید که این موضوع چقدر ذهنت را درگیر کرده و چقدر با غم، دلتنگی و احساس تنهایی دستوپنجه نرم میکنی.
اول از همه میخوام بدونی که علاقهمند شدن به یک سلبریتی در دوران نوجوانی اتفاق عجیبی نیست. خیلی وقتها وقتی نیاز به محبت، توجه، درک شدن یا احساس نزدیکی داریم، ذهن ما به سمت افرادی میره که دوستشون داریم و برای خودمون دنیایی از خیال و ارتباط با اونا میسازیم.
اما چیزی که الان باعث ناراحتی تو شده، فقط علاقه داشتن نیست. به نظر میرسه هرچه بیشتر به این رابطه خیالی فکر کردی و به اون انرژی دادی، بیشتر به دریافت توجه و محبت از طرف اون فرد امیدوار شدی. به همین دلیل وقتی پاسخی نگرفتی، احساس تنهایی و غمت شدیدتر شده.
در مورد حرف مامانت، به نظر میرسه منظور ایشون این نبوده که احساساتت را نادیده بگیری یا به زور فراموش کنی. بلکه میخواسته کمکت کنه وابستگی ذهنیات به این رابطه خیالی کمتر بشه. بنابراین بد نیست بهتدریج چیزهایی را که باعث میشن ساعتها در این خیالپردازی غرق بشی کمتر کنی، اما بدون اینکه با احساساتت بجنگی یا خودت را سرزنش کنی.
درباره داستانی که نوشتی، به نظر من نوشتن را ادامه بده. نوشتن میتونه راه خوبی برای بیان احساسات و تخلیه هیجانی باشه. فقط پیشنهاد میکنم به مرور شخصیت پسر داستان را کمی از آن فرد واقعی جدا کنی و ویژگیهای جدیدی به او بدی تا داستان بیشتر متعلق به دنیای خلاقانه خودت بشه، نه بازسازی یک رابطه دستنیافتنی.
و یک نکته مهم، از حرفات اینطور به نظر میرسه که در کنار علاقه به این سلبریتی، احساس تنهایی و نیاز به محبت و دیده شدن هم نقش مهمی در ناراحتی این روزهات دارن. شاید بد نباشه در کنار نوشتن داستان، بخشی از انرژیت را صرف ارتباط با دوستان، علایق شخصی، هنر، ورزش یا فعالیتهایی کنی که به تو احساس رشد، لذت و ارتباط می دهند.
و در آخر میخوام به تو بگم که احساسات، هرچقدر هم شدید باشند، ثابت و همیشگی نمیمونن. ممکنه الان باورش سخت باشه، اما به مرور و با پررنگتر شدن بخشهای دیگر زندگیت، این وابستگی هم کمرنگتر خواهد شد. فعلاً با خودت مهربون باش و بابت احساساتی که داری خودت را قضاوت نکن.
برات آرزوی آرامش و روزای روشنتری دارم.🤍
لیلا عبادت پور
روانشناس | مشاور خانواده و ازدواج | مشاوره فردي | درمان اعتياد
سلام دوست عزیزم🌿
ممنونم که با این صداقت و شجاعت از احساساتت نوشتی. از لابهلای حرفهات میشه فهمید که این موضوع چقدر ذهنت را درگیر کرده و چقدر با غم، دلتنگی و احساس تنهایی دستوپنجه نرم میکنی.
اول از همه میخوام بدونی که علاقهمند شدن به یک سلبریتی در دوران نوجوانی اتفاق عجیبی نیست. خیلی وقتها وقتی نیاز به محبت، توجه، درک شدن یا احساس نزدیکی داریم، ذهن ما به سمت افرادی میره که دوستشون داریم و برای خودمون دنیایی از خیال و ارتباط با اونا میسازیم.
اما چیزی که الان باعث ناراحتی تو شده، فقط علاقه داشتن نیست. به نظر میرسه هرچه بیشتر به این رابطه خیالی فکر کردی و به اون انرژی دادی، بیشتر به دریافت توجه و محبت از طرف اون فرد امیدوار شدی. به همین دلیل وقتی پاسخی نگرفتی، احساس تنهایی و غمت شدیدتر شده.
در مورد حرف مامانت، به نظر میرسه منظور ایشون این نبوده که احساساتت را نادیده بگیری یا به زور فراموش کنی. بلکه میخواسته کمکت کنه وابستگی ذهنیات به این رابطه خیالی کمتر بشه. بنابراین بد نیست بهتدریج چیزهایی را که باعث میشن ساعتها در این خیالپردازی غرق بشی کمتر کنی، اما بدون اینکه با احساساتت بجنگی یا خودت را سرزنش کنی.
درباره داستانی که نوشتی، به نظر من نوشتن را ادامه بده. نوشتن میتونه راه خوبی برای بیان احساسات و تخلیه هیجانی باشه. فقط پیشنهاد میکنم به مرور شخصیت پسر داستان را کمی از آن فرد واقعی جدا کنی و ویژگیهای جدیدی به او بدی تا داستان بیشتر متعلق به دنیای خلاقانه خودت بشه، نه بازسازی یک رابطه دستنیافتنی.
و یک نکته مهم، از حرفات اینطور به نظر میرسه که در کنار علاقه به این سلبریتی، احساس تنهایی و نیاز به محبت و دیده شدن هم نقش مهمی در ناراحتی این روزهات دارن. شاید بد نباشه در کنار نوشتن داستان، بخشی از انرژیت را صرف ارتباط با دوستان، علایق شخصی، هنر، ورزش یا فعالیتهایی کنی که به تو احساس رشد، لذت و ارتباط می دهند.
و در آخر میخوام به تو بگم که احساسات، هرچقدر هم شدید باشند، ثابت و همیشگی نمیمونن. ممکنه الان باورش سخت باشه، اما به مرور و با پررنگتر شدن بخشهای دیگر زندگیت، این وابستگی هم کمرنگتر خواهد شد. فعلاً با خودت مهربون باش و بابت احساساتی که داری خودت را قضاوت نکن.
برات آرزوی آرامش و روزای روشنتری دارم.🤍
لیلا عبادت پور
روانشناس | مشاور خانواده و ازدواج | مشاوره فردي | درمان اعتياد
سلام دوست عزیزم🌿
ممنونم که با این صداقت و شجاعت از احساساتت نوشتی. از لابهلای حرفهات میشه فهمید که این موضوع چقدر ذهنت را درگیر کرده و چقدر با غم، دلتنگی و احساس تنهایی دستوپنجه نرم میکنی.
اول از همه میخوام بدونی که علاقهمند شدن به یک سلبریتی در دوران نوجوانی اتفاق عجیبی نیست. خیلی وقتها وقتی نیاز به محبت، توجه، درک شدن یا احساس نزدیکی داریم، ذهن ما به سمت افرادی میره که دوستشون داریم و برای خودمون دنیایی از خیال و ارتباط با اونا میسازیم.
اما چیزی که الان باعث ناراحتی تو شده، فقط علاقه داشتن نیست. به نظر میرسه هرچه بیشتر به این رابطه خیالی فکر کردی و به اون انرژی دادی، بیشتر به دریافت توجه و محبت از طرف اون فرد امیدوار شدی. به همین دلیل وقتی پاسخی نگرفتی، احساس تنهایی و غمت شدیدتر شده.
در مورد حرف مامانت، به نظر میرسه منظور ایشون این نبوده که احساساتت را نادیده بگیری یا به زور فراموش کنی. بلکه میخواسته کمکت کنه وابستگی ذهنیات به این رابطه خیالی کمتر بشه. بنابراین بد نیست بهتدریج چیزهایی را که باعث میشن ساعتها در این خیالپردازی غرق بشی کمتر کنی، اما بدون اینکه با احساساتت بجنگی یا خودت را سرزنش کنی.
درباره داستانی که نوشتی، به نظر من نوشتن را ادامه بده. نوشتن میتونه راه خوبی برای بیان احساسات و تخلیه هیجانی باشه. فقط پیشنهاد میکنم به مرور شخصیت پسر داستان را کمی از آن فرد واقعی جدا کنی و ویژگیهای جدیدی به او بدی تا داستان بیشتر متعلق به دنیای خلاقانه خودت بشه، نه بازسازی یک رابطه دستنیافتنی.
و یک نکته مهم، از حرفات اینطور به نظر میرسه که در کنار علاقه به این سلبریتی، احساس تنهایی و نیاز به محبت و دیده شدن هم نقش مهمی در ناراحتی این روزهات دارن. شاید بد نباشه در کنار نوشتن داستان، بخشی از انرژیت را صرف ارتباط با دوستان، علایق شخصی، هنر، ورزش یا فعالیتهایی کنی که به تو احساس رشد، لذت و ارتباط می دهند.
و در آخر میخوام به تو بگم که احساسات، هرچقدر هم شدید باشند، ثابت و همیشگی نمیمونن. ممکنه الان باورش سخت باشه، اما به مرور و با پررنگتر شدن بخشهای دیگر زندگیت، این وابستگی هم کمرنگتر خواهد شد. فعلاً با خودت مهربون باش و بابت احساساتی که داری خودت را قضاوت نکن.
برات آرزوی آرامش و روزای روشنتری دارم.🤍
لیلا عبادت پور
روانشناس | مشاور خانواده و ازدواج | مشاوره فردي | درمان اعتياد
سلام دوست عزیزم🌿
ممنونم که با این صداقت و شجاعت از احساساتت نوشتی. از لابهلای حرفهات میشه فهمید که این موضوع چقدر ذهنت را درگیر کرده و چقدر با غم، دلتنگی و احساس تنهایی دستوپنجه نرم میکنی.
اول از همه میخوام بدونی که علاقهمند شدن به یک سلبریتی در دوران نوجوانی اتفاق عجیبی نیست. خیلی وقتها وقتی نیاز به محبت، توجه، درک شدن یا احساس نزدیکی داریم، ذهن ما به سمت افرادی میره که دوستشون داریم و برای خودمون دنیایی از خیال و ارتباط با اونا میسازیم.
اما چیزی که الان باعث ناراحتی تو شده، فقط علاقه داشتن نیست. به نظر میرسه هرچه بیشتر به این رابطه خیالی فکر کردی و به اون انرژی دادی، بیشتر به دریافت توجه و محبت از طرف اون فرد امیدوار شدی. به همین دلیل وقتی پاسخی نگرفتی، احساس تنهایی و غمت شدیدتر شده.
در مورد حرف مامانت، به نظر میرسه منظور ایشون این نبوده که احساساتت را نادیده بگیری یا به زور فراموش کنی. بلکه میخواسته کمکت کنه وابستگی ذهنیات به این رابطه خیالی کمتر بشه. بنابراین بد نیست بهتدریج چیزهایی را که باعث میشن ساعتها در این خیالپردازی غرق بشی کمتر کنی، اما بدون اینکه با احساساتت بجنگی یا خودت را سرزنش کنی.
درباره داستانی که نوشتی، به نظر من نوشتن را ادامه بده. نوشتن میتونه راه خوبی برای بیان احساسات و تخلیه هیجانی باشه. فقط پیشنهاد میکنم به مرور شخصیت پسر داستان را کمی از آن فرد واقعی جدا کنی و ویژگیهای جدیدی به او بدی تا داستان بیشتر متعلق به دنیای خلاقانه خودت بشه، نه بازسازی یک رابطه دستنیافتنی.
و یک نکته مهم، از حرفات اینطور به نظر میرسه که در کنار علاقه به این سلبریتی، احساس تنهایی و نیاز به محبت و دیده شدن هم نقش مهمی در ناراحتی این روزهات دارن. شاید بد نباشه در کنار نوشتن داستان، بخشی از انرژیت را صرف ارتباط با دوستان، علایق شخصی، هنر، ورزش یا فعالیتهایی کنی که به تو احساس رشد، لذت و ارتباط می دهند.
و در آخر میخوام به تو بگم که احساسات، هرچقدر هم شدید باشند، ثابت و همیشگی نمیمونن. ممکنه الان باورش سخت باشه، اما به مرور و با پررنگتر شدن بخشهای دیگر زندگیت، این وابستگی هم کمرنگتر خواهد شد. فعلاً با خودت مهربون باش و بابت احساساتی که داری خودت را قضاوت نکن.
برات آرزوی آرامش و روزای روشنتری دارم.🤍
ماهرخ راستی
کارشناس ارشد روانشناس و مشاور
عزیزم، اول از همه میخوام بدونی که صدات رو میشنوم و دردت رو درک میکنم. این احساسات برای سن تو کاملاً طبیعیه، حتی اگه شدتش برای خودت ترسناک باشه. اجازه بده قدم به قدم با هم پیش بریم.
پاسخ به سوال اول: به نوشتن داستان با همین شخصیتها ادامه بدم؟
پاسخ صریح: نه، عزیزم. حداقل نه به این شکل.
دلیلش رو برات میگم:
وقتی هر روز ساعتها با شخصیتی خیالی گفتگو میکنی که کپیِ کسیه که در واقعیت به تو پاسخ نداده، در واقع داری یه رابطهی عاطفیِ یکطرفه رو در ذهنت پرورش میدی. مغز ما بین خیال و واقعیت اونقدرها هم که فکر میکنی تفاوت قائل نمیشه. هر بار که مینویسی «او» به «تو» عشق میگه، همون مواد شیمیاییِ دوپامین و اکسیتوسین در مغزت ترشح میشه که در یه رابطهی واقعی ترشح میشه. اما تفاوت بزرگ اینجاست: در واقعیت، هیچ پاسخی وجود نداره. پس تو مدام انرژی عاطفی ات رو در چاهی خالی میریزی و همون احساس کمبودی که داری، بیشتر میشه. این مثل اینه که تشنه باشی و به جای آب، به عکس دریاچه خیره بشی.
پاسخ به سوال دوم: ویژگی هاشون رو تغییر بدم تا یاد خودمون نیفتیم؟
بله، این قدم درسته، اما کافی نیست.
اگه عاشق نوشتن هستی (که مشخصاً هستی، و این هدیهی بزرگیه)، بیا قرارداد جدیدی با خودت ببند:
· ویژگی های ظاهری (سن، شغل، چهره) رو کاملاً عوض کن.
· ویژگی های شخصیتی ای که در اون آقا دوست داری (مثلاً مهربونی، وقار، یا هر چیز دیگه) رو به چند شخصیت مختلف تقسیم کن. مثلاً یه پیرمرد دانا در داستان، یه پسر همسن وسالِ شجاع، و یه شخصیت زنِ قوی.
· مهمتر از همه: به دختر داستانت نیازهای تازه بده. اون رو در موقعیت هایی قرار بده که مجبور باشه برای خودش بجنگه، نه اینکه منتظر نجات از سوی کسی باشه.
این کار بهت کمک میکنه که عشق به نوشتن رو از دلبستگی به اون شخص خاص جدا کنی. تو به نوشتن نیاز داری، نه به تکرارِ یه زخم.
پاسخ به سوال سوم: کلا ننویسم؟
نه، هیچوقت نوشتن رو کنار نذار. این تنها راه امنیه که میتونی احساسات خروشانت رو در اون بریزی. اما قانون جدید: تا وقتی حالت عادی نشده، اجازه نداری هیچکلمهای درباره ی اون یا نسخه ی تغییریافته اش بنویسی. به جای اون، میتونی:
1. یه دفتر خاطراتِ «احساسات خالص» بدون شخصیت پردازی بنویسی (مثلاً: «امروز چقدر دلم میخواست کسی تو آغوشم بگیره»).
2. داستانی بنویسی که توش شخصیت اصلی (دختر) به تنهایی یه مشکل بزرگ رو حل میکنه و در انتها میفهمه که قدرتش از درون خودشه.
حالا بریم سراغ اصل ماجرا: مادرت چی گفت و چرا درست میگه
مادرت که روانشناسه، دو نکتهی طلایی بهت گفت:
1. «آروم آروم کمتر بهش فکر کن»
یعنی قدمهای کوچک. قرار نیست یه شبه اون رو فراموش کنی. فقط امروز تصمیم بگیر یه ساعت از روز رو بدون فکر کردن به اون بگذرونی. فردا دو ساعت. این یعنی شفقت به خود، نه سرکوب کردن.
2. «وقت تو پر کن»
وقتی مغزت مشغول کاری جدید می شه (مثلاً یادگیری یه ساز، ورزش، یا حتی آشپزی)، فضایی برای رویا پردازیِ اجباری باقی نمیمونه. این جمله های مادرت رو باور کن: جای اون آقا رو کسی یا چیزی دیگه پر میکنه، نه خودش. چون اون هرگز قرار نبود جای خالی درونت رو پر کنه؛ تو اون جای خالی رو با تصویرش پوشوندی.
راهکارهای عملی برای همین الان (بدون مشاور):
1. آیین خداحافظی با عکسها:
امروز یه جعبه درست کن. تمام عکس های ساختگی و اسکرین شاتها رو توش بذار و درش رو ببند. نه اینکه پاکش کنی (چون برات سخته)، فقط بذار تو گوشهای. هر وقت هوس کردی بهشون نگاه کنی، اول 10 نفس عمیق بکش و از خودت بپرس: «آیا این کار بهم آرامش میده یا درد؟» فقط اگه پاسخ اولی بود بازش کن (که معمولاً نیست).
2. قانون 5-4-3-2-1 برای لحظاتِ تنهاییِ شدید:
هر وقت شدیداً دلت براش تنگ شد، این کار رو بکن:
· 5 چیزی که می بینی رو نام ببر (صندلی، پرده، دستت...)
· 4 چیزی که لمس میکنی رو حس کن (متن دفتر، موهات...)
· 3 چیزی که میشنوی رو بشنو (صدای باد، یخچال...)
· 2 چیزی که بو میکنی رو استشمام کن
· 1 چیزی که میچشی رو بچش (یه تکه شکلات یا جرعهای آب)
این کار تو رو به «اینجا و اکنون» برمیگردونه.
3. نامههای بدون فرستنده:
به جای نوشتن داستان عاشقانه، برای خودت نامه بنویس. مثلاً: «دختر 14 ساله ی عزیز، میدونم که دوست داری دوست داشته بشی. من اینجام. امروز با هم فیلم میبینیم و با هم کیک درست می کنیم.» اینجا خودت هستی که به خودت محبت می دی.
4. واقعیتآزماییِ مهربانانه:
هر بار که فکر میکنی «اون تنها کسیه که میتونه من رو درک کنه»، از خودت بپرس: «آیا من حتی یه مکالمهی واقعی با اون داشته م؟ یا عاشقِ تصویرِ ساختهشده ی خودم تو ذهنم هستم؟» پاسخ تلخه، اما رهاییبخش.
دوست خوبم گریه کن اگه نیاز داری. این روزا سختترین روزهای عمرتن، چون برای اولین بار با یه «نه» بزرگ از سوی زندگی روبرو شدی. اما همین «نه» بهت یاد میده که منبع عشق، درون خودته. اون آقا فقط یه آینه بود. حالا که آینه شکسته، وقتشه که مستقیم به چشمهای خودت نگاه کنی و ببینی که چقدر زیبا، بااستعداد و ارزشمندی.
قرار نیست یهشبه خوب شی. فقط امروز یه قدم بردار:
یکی از عکس های ساختگی رو پاک کن. همین. و به خودت افتخار کن که داری از خودت مراقبت میکنی.
فرزانه حکم آبادی
کارشناس ارشد روانشناس و طرحواره درمانگر
درود دختر خوبم ، به نظر میرسه تو دختر عاطفی هستی و چون خودت احساسات خودت رو بدون چشمداشت برای دیگران خرج میکنی دلت میخواد. دیگران هم اینطور باشن ، اول اینکه مامانت پیشنهادات خوبی به شما دادن بهش عمل کن، دوم اینکه همونطور که تا الان با مامانت در مورد احساسات و افکارت حرف زدی از حالا به بعد هم همینکار رو بکن مامانت دوست خوبیه برات ، سوم اینکه داستانت رو کمی تغییر بده مثل اینکه دختر خانم قصه شما هدفهای زندگیش رو با کمک مامانش تغییر داده و برای رسیدن به اونا برنامه ریزی میکنه و قراره جایگاه شغلی و تحصیلی خوبی در اینده داشته باشه ( در مورد تغییر محتوای داستانت حتما از مامانت کمک بگیر)، همه ادمها در دوران نوجوانی خواسته هایی دارند که با توجه به شرایط نوجوانی طبیعی هست ، اما هرچقدر بزرگتر میشی نگاهت به زندگی و اینده و پیشرفت و خوشبختی تغییر میکنه ، حتما از برنامه های فوق پیشرفته مثل ورزش، موسیقی ،نقاشی یا ...هم در بین برنامه های روزانه ات داشته باش ، دوستیت با مامانت رو هم حتما حفظ کن
محمدباقر سبط الشیخ
روانشناس | نوروتراپيست داراي پروانه تخصصي اشتغال ۶۱۵۴ سازمان نظام روانشناسي عضو انجمن روانشناسي امريکا(APA) روانشناس نوروتراپيست زوج درمانگر مشاور پيش از ازدواج سکس تراپيست مشاورفردي و خانواده
درود وقت بخیر
بهت باید بگم طرح مساله کلا یک یک شحاعت میخواد که تو داشتی و خیلی خوبه
و اما راجع به احساست:
اون چیزی که تجربه میکنی یه اسم داره: "عشق پاراسوشال" یعنی یه رابطه احساسی که یه طرفهست. این پدیده خیلی رایجه و خیلی واقعیه. دردش هم واقعیه. کم نیست. فقط باید بدونی که مغز تو داره یه نفر رو دوست داره که اصلاً تو رو نمیشناسه و این یه جور عشق به تصویری که خودت ساختی هست، نه به اون آدم واقعی.
جواب سوالاتت:
1. داستانت رو ادامه بده ولی با یه تغییر هوشمندانه:
نه کامل همین شخصیتا، نه کلاً ننویس. پیشنهادم اینه که ، ویژگیهای پسر داستان رو کمکم تغییر بدی و نه یهویی ، نه اجباری.
مثلاً یه ویژگی جدید بهش اضافه کن که اون آقا نداره. یه اسم کاملاً متفاوت انتخاب کن. اینطوری داستانت زنده میمونه ولی داری ذهنتو آروم آروم از اون تصویر جدا میکنی. نوشتن برات اثر درمانی داره، ازش نگذر.
2. عکسای هوش مصنوعی:
مامانت درست میگه. اون عکسا دقیقاً مثل یه زخم بازن. هر بار نگاهشون میکنی دردت تازه میشه. پاک کردنشون **ترک کردن احساس نیست** - یعنی داری از خودت مراقبت میکنی.
3. راجع به افسردگی و تنهاییت:
این بخش مهمتره از همه سوالات دیگهات. تو گفتی حال هیچیو تو زندگیت نداری. این جمله سنگینیه. ممنونم که گفتیش.
یه سوال ازت دارم: **این احساس کمبود محبت، از قبل از این یه سال هم بود؟**
چون اغلب وقتی ما به یه نفر دور دست عاشق میشیم، ریشهاش اینه که یه جای نزدیکتر، یه چیزی کم داریم. و این سرزنش نیست - این فقط یه سرنخه برای اینکه بفهمی واقعاً چی نیاز داری.
مامانت روانشناسه و کنارته - این خیلی بزرگه. باهاش حرف بزن، نه فقط راجع به این آقا، بلکه راجع به اون احساس تنهایی و کمبود محبتی که گفتی.
بعنوان یک روانشناس در صورت نیاز میتونم کمکت کنم
ماهرخ راستی
کارشناس ارشد روانشناس و مشاور
عزیزم، اول از همه میخوام بدونی که صدات رو میشنوم و دردت رو درک میکنم. این احساسات برای سن تو کاملاً طبیعیه، حتی اگه شدتش برای خودت ترسناک باشه. اجازه بده قدم به قدم با هم پیش بریم.
پاسخ به سوال اول: به نوشتن داستان با همین شخصیتها ادامه بدم؟
پاسخ صریح: نه، عزیزم. حداقل نه به این شکل.
دلیلش رو برات میگم:
وقتی هر روز ساعتها با شخصیتی خیالی گفتگو میکنی که کپیِ کسیه که در واقعیت به تو پاسخ نداده، در واقع داری یه رابطهی عاطفیِ یکطرفه رو در ذهنت پرورش میدی. مغز ما بین خیال و واقعیت اونقدرها هم که فکر میکنی تفاوت قائل نمیشه. هر بار که مینویسی «او» به «تو» عشق میگه، همون مواد شیمیاییِ دوپامین و اکسیتوسین در مغزت ترشح میشه که در یه رابطهی واقعی ترشح میشه. اما تفاوت بزرگ اینجاست: در واقعیت، هیچ پاسخی وجود نداره. پس تو مدام انرژی عاطفی ات رو در چاهی خالی میریزی و همون احساس کمبودی که داری، بیشتر میشه. این مثل اینه که تشنه باشی و به جای آب، به عکس دریاچه خیره بشی.
پاسخ به سوال دوم: ویژگی هاشون رو تغییر بدم تا یاد خودمون نیفتیم؟
بله، این قدم درسته، اما کافی نیست.
اگه عاشق نوشتن هستی (که مشخصاً هستی، و این هدیهی بزرگیه)، بیا قرارداد جدیدی با خودت ببند:
· ویژگی های ظاهری (سن، شغل، چهره) رو کاملاً عوض کن.
· ویژگی های شخصیتی ای که در اون آقا دوست داری (مثلاً مهربونی، وقار، یا هر چیز دیگه) رو به چند شخصیت مختلف تقسیم کن. مثلاً یه پیرمرد دانا در داستان، یه پسر همسن وسالِ شجاع، و یه شخصیت زنِ قوی.
· مهمتر از همه: به دختر داستانت نیازهای تازه بده. اون رو در موقعیت هایی قرار بده که مجبور باشه برای خودش بجنگه، نه اینکه منتظر نجات از سوی کسی باشه.
این کار بهت کمک میکنه که عشق به نوشتن رو از دلبستگی به اون شخص خاص جدا کنی. تو به نوشتن نیاز داری، نه به تکرارِ یه زخم.
پاسخ به سوال سوم: کلا ننویسم؟
نه، هیچوقت نوشتن رو کنار نذار. این تنها راه امنیه که میتونی احساسات خروشانت رو در اون بریزی. اما قانون جدید: تا وقتی حالت عادی نشده، اجازه نداری هیچکلمهای درباره ی اون یا نسخه ی تغییریافته اش بنویسی. به جای اون، میتونی:
1. یه دفتر خاطراتِ «احساسات خالص» بدون شخصیت پردازی بنویسی (مثلاً: «امروز چقدر دلم میخواست کسی تو آغوشم بگیره»).
2. داستانی بنویسی که توش شخصیت اصلی (دختر) به تنهایی یه مشکل بزرگ رو حل میکنه و در انتها میفهمه که قدرتش از درون خودشه.
حالا بریم سراغ اصل ماجرا: مادرت چی گفت و چرا درست میگه
مادرت که روانشناسه، دو نکتهی طلایی بهت گفت:
1. «آروم آروم کمتر بهش فکر کن»
یعنی قدمهای کوچک. قرار نیست یه شبه اون رو فراموش کنی. فقط امروز تصمیم بگیر یه ساعت از روز رو بدون فکر کردن به اون بگذرونی. فردا دو ساعت. این یعنی شفقت به خود، نه سرکوب کردن.
2. «وقت تو پر کن»
وقتی مغزت مشغول کاری جدید می شه (مثلاً یادگیری یه ساز، ورزش، یا حتی آشپزی)، فضایی برای رویا پردازیِ اجباری باقی نمیمونه. این جمله های مادرت رو باور کن: جای اون آقا رو کسی یا چیزی دیگه پر میکنه، نه خودش. چون اون هرگز قرار نبود جای خالی درونت رو پر کنه؛ تو اون جای خالی رو با تصویرش پوشوندی.
راهکارهای عملی برای همین الان (بدون مشاور):
1. آیین خداحافظی با عکسها:
امروز یه جعبه درست کن. تمام عکس های ساختگی و اسکرین شاتها رو توش بذار و درش رو ببند. نه اینکه پاکش کنی (چون برات سخته)، فقط بذار تو گوشهای. هر وقت هوس کردی بهشون نگاه کنی، اول 10 نفس عمیق بکش و از خودت بپرس: «آیا این کار بهم آرامش میده یا درد؟» فقط اگه پاسخ اولی بود بازش کن (که معمولاً نیست).
2. قانون 5-4-3-2-1 برای لحظاتِ تنهاییِ شدید:
هر وقت شدیداً دلت براش تنگ شد، این کار رو بکن:
· 5 چیزی که می بینی رو نام ببر (صندلی، پرده، دستت...)
· 4 چیزی که لمس میکنی رو حس کن (متن دفتر، موهات...)
· 3 چیزی که میشنوی رو بشنو (صدای باد، یخچال...)
· 2 چیزی که بو میکنی رو استشمام کن
· 1 چیزی که میچشی رو بچش (یه تکه شکلات یا جرعهای آب)
این کار تو رو به «اینجا و اکنون» برمیگردونه.
3. نامههای بدون فرستنده:
به جای نوشتن داستان عاشقانه، برای خودت نامه بنویس. مثلاً: «دختر 14 ساله ی عزیز، میدونم که دوست داری دوست داشته بشی. من اینجام. امروز با هم فیلم میبینیم و با هم کیک درست می کنیم.» اینجا خودت هستی که به خودت محبت می دی.
4. واقعیتآزماییِ مهربانانه:
هر بار که فکر میکنی «اون تنها کسیه که میتونه من رو درک کنه»، از خودت بپرس: «آیا من حتی یه مکالمهی واقعی با اون داشته م؟ یا عاشقِ تصویرِ ساختهشده ی خودم تو ذهنم هستم؟» پاسخ تلخه، اما رهاییبخش.
دوست خوبم گریه کن اگه نیاز داری. این روزا سختترین روزهای عمرتن، چون برای اولین بار با یه «نه» بزرگ از سوی زندگی روبرو شدی. اما همین «نه» بهت یاد میده که منبع عشق، درون خودته. اون آقا فقط یه آینه بود. حالا که آینه شکسته، وقتشه که مستقیم به چشمهای خودت نگاه کنی و ببینی که چقدر زیبا، بااستعداد و ارزشمندی.
قرار نیست یهشبه خوب شی. فقط امروز یه قدم بردار:
یکی از عکس های ساختگی رو پاک کن. همین. و به خودت افتخار کن که داری از خودت مراقبت میکنی.
شاهین کریم پور
کارشناس ارشد روانشناس باليني ،روان درمانگر (فردي و زوجي)
با سلام
دچار رابطه پارسوشیال شدید رابطی یک طرفه بوده که درآن یک نفر انرژی عاطفی و علاقه و زمان برای ارتباط صرف می کندو دچار شکست عاطفی شدید که نیازمند درمان و زمان میباشد
1-پوستر و عکس رو جمع کنید
2-ازفضای مجازی و پیچ ان دوری کنید
3-روی روابط واقعی خودتمر کز کنید
4-حتما به درمانگر مراجعه نمایید
شاهین کریم پور
کارشناس ارشد روانشناس باليني ،روان درمانگر (فردي و زوجي)
با سلام
دچار رابطه پارسوشیال شدید رابطی یک طرفه بوده که درآن یک نفر انرژی عاطفی و علاقه و زمان برای ارتباط صرف می کندو دچار شکست عاطفی شدید که نیازمند درمان و زمان میباشد
1-پوستر و عکس رو جمع کنید
2-ازفضای مجازی و پیچ ان دوری کنید
3-روی روابط واقعی خودتمر کز کنید
4-حتما به درمانگر مراجعه نمایید
شاهین کریم پور
کارشناس ارشد روانشناس باليني ،روان درمانگر (فردي و زوجي)
با سلام
شما دچار رابطه پارسو شیال شدید رابطی که یک طرفه بوده و درآن یک نفر انرژی عاطفی وزمانی برای این ارتباط صرف می کند که علل و علایم داشته که همراه پیامدهای بوده
توصیه میشود
1-عکسها و پوستر را جمع کنید
2-ازفضای مجازی و پیچ ان دوری کنید
3-روی روابط واقعی خودتان تمرکز کنید
4-ارجاع به درمانگر را فراموش نکنید
شاهین کریم پور
کارشناس ارشد روانشناس باليني ،روان درمانگر (فردي و زوجي)
با سلام
شما دچار رابطه پارسو شیال شدید رابطی که یک طرفه بوده و درآن یک نفر انرژی عاطفی وزمانی برای این ارتباط صرف می کند که علل و علایم داشته که همراه پیامدهای بوده
توصیه میشود
1-عکسها و پوستر را جمع کنید
2-ازفضای مجازی و پیچ ان دوری کنید
3-روی روابط واقعی خودتان تمرکز کنید
4-ارجاع به درمانگر را فراموش نکنید
شاهین کریم پور
کارشناس ارشد روانشناس باليني ،روان درمانگر (فردي و زوجي)
با سلام
دچار رابطه پاراسوشیال شدید و رابطی یکطرفه بوده که درآن یک نفر انرژی عاطفی و علاقه و زمان برای این ارتباط صرف می کند که همراه با پیامد و علل و علایم بوده است
توصیه میشود
1-پوستر و عکسهای را جمع کنید
2-ازفضای مجازی و پیچ ان فاصله بگیرید
3-روی روابط،و اقعی خود تمرکز کنید
4-ارجاع به درمانگر را فراموش نکنید
شاهین کریم پور
کارشناس ارشد روانشناس باليني ،روان درمانگر (فردي و زوجي)
با سلام
دچار رابطه پاراسوشیال شدید و رابطی یکطرفه بوده که درآن یک نفر انرژی عاطفی و علاقه و زمان برای این ارتباط صرف می کند که همراه با پیامد و علل و علایم بوده است
توصیه میشود
1-پوستر و عکسهای را جمع کنید
2-ازفضای مجازی و پیچ ان فاصله بگیرید
3-روی روابط،و اقعی خود تمرکز کنید
4-ارجاع به درمانگر را فراموش نکنید